|
راه راست
|
||
|
((جاءَ اَلحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً)) |
ترجمه : اگر پروردگارت شريكى مى داشت ، فرستادگان آن شريك (يعنى پيامبران آن خدا ديگر) نزد تو مى آمدند .
شرح : خداوند توانائى كه ما را، و اين دنياى پهناور و پر از زيبائى را، آفريده است ، خدايى يگانه و بى همانند است .
تمامى پيغمبرانى كه براى راهنمايى افراد بشر، به ميان مردم آمده اند، با آن كه دينهاى گوناگون آورده اند، سخنهايشان درباره خدا، يكسان و همانند بوده است . همه آنها، به پيروان خود گفته اند كه : خدا يكى است و شبيه و شريك ندارد .
فرزند عزيز، اين را بدان كه اگر غير از پروردگار يگانه و بى شريك ، خدا ديگرى هم وجود داشت ، او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت كنند .
ولى در طول ميليونها سالى كه از زندگى بشر مى گذرد، واز ميان 124 هزار پيغمبرى كه براى هدايت مردم آمده اند، هرگز پيغمبرى نگفته است :
من ، از سوى خدايى ، غير از خداى يگانه ، به سوى شما فرستاده شده ام .
همين موضوع ، دليل آشكارى است براى آن كه بدانى : خداى تو، و آفريدگار و همه افراد بشر، و خالق اين جهان بزرگ ، همان خداوند يگانه و بى مانند است كه تمام پيغمبران ، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند .
قال علی (ع): ان لم تكن حلما فتحلم ، فانه قل من تشبه بقوم الا اءو شك اءن يكون منهم .
ح /207
ترجمه : اگر بردبار نيستى ، خود را وادار به بردبارى كن ، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى شود .
شرح : كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى ، بطور طبيعى ، در آنها وجود ندارد، مثلا در طبيعت آنها، از آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است ، و همواره در برابر كوچكترين ناملايمى ، آرامش خود را از كف داده ، و دست به كارهايى زده اند كه باعث ايجاد مشكلات و ناراحتيها فراوانى شده است .
بهترين راهى كه براى اينگونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرين ، خود را به آن صفت عادت دهند، تا رفته رفته ، بر اثر عادت ، آن صفت خوب جزو وجود آنها شود .
امام عليه السلام ، به عنوان نمونه ، صفت بردبارى را مطرح ساخته و در باره آن فرموده است : اگر خصلت حلم و بردبارى ، در طبيعت شما وجود ندارد، دليل بر آن نيست كه هرگز نميتوانيد حليم و بردبارى شويد. كافى است كه براى مدتى ، خود را به بردبارى وادار سازيد يعنى در برابر مسائلى كه آرامش شما را بر هم مى زند، سعى كنيد رفتارتان شبيه كسى باشد كه بطور طبيعى بردبار است و در برابر چنان مسئله يى ، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند .
وقتى مدتى به اين كار ادامه داديد و رفتارى شبيه رفتار اشخاص بردبار در پيش گرفتيد، رفته رفته عادت مى كنيد كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شديد، همان رفتار را از خود نشان دهيد .
به اين ترتيب ، صفاتى كه در طبيعت شما وجود ندارد، بر اثر تمرين به صورت يك عادت در شما ايجاد مى شود. بطوريكه يك كسى نمى تواند تشخيص دهد كه آن صفت خوب ، از آغاز در طبيعت شما وجود داشته است ، يا خود با تمرين و عادت ، آنرا در وجودتان ايجاد كرده ايد .
و برای تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان ۳ صلوات ختم بفرمایید .....اجرکم عند الله
قال علی (ع) : الحدة ضرب من الجون لان صاحبها يندم فاان لم يندم فجنونه مستحكم .
ح /255
ترجمه : تندخوئى يك نوع ديوانگى است ، زيرا تندخو پشيمان ميشود، و اگر پشيمان نشود، ديوانگى اش پابرجا و پايدار شده است .
شرح : شخصى تندخو، نميتواند بر اعصاب خود مسلط باشد، و اعمال و رفتار خود را مهار كند. در نتيجه ، هنگام خشم و تند خوئى ، دست به كارهائى عقل سالم انجام آن را نمى پذيرد: زبان به بى ادبى و فحاشى مى گشايد، دست به شكستن و پاره كردن و دور ريختن چيزهاى مختلف مى زند. با ديگران نزاع و كتك كارى ميكند و باعث زخم و جراحت خود يا ديگران مى شود چه بسا ديده شده كه خشم و تند خوئى يك نفر. باعث نزاع دسته جمعى خانواده و دوستانش شده ، و سرانجام در ميان آنها جنايت و فاجعه ئى رخ داده . يا زيان و خسارت جبران ناپذير ديگرى پيش آمده است .
وقتى شخص تندخو، در حالت خشم به سر مى برد و باعث ايجاد چنين مشكلات و مصيبتهائى ميشود، حالت او شبيه نوعى ديوانگى است . زيرا او هم ، در آن لحظات ، مانند ديوانگان ، بر اعصاب خود تسلط ندارد و متوجه نيست كه مرتكب چه كارهائى ميشود .
البته شخص تندخو، پس از فرونشستن خشم ، از كارهايى كه انجام داده پشيمان ميشود و همين پشيمانى ، نشان ميدهد كه وى ، سر عقل آمده و متوجه زشتى آن كارهاى ديوانه وار خود شده است . يعنى خود او هم متوجه مى شود كه در آن لحظات خشم ، نوعى ديوانگى زود گذر گريبانش را گرفته و سپس رهايش كرده است .
اما اگر كسى باشد كه پس از فرونشستن خشم نيز، از انجام آن كارهاى زشت پشيمان نشود، معلوم ميشود كه آن حالت ديوانگيش زودگذر و موقتى نيست ، بلكه ديوانگى براى هميشه ، در وجود او، باقى و پاورجا مانده است .
...................................................................................و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته
اللهم عجّل لولیک الفرج ......از ته دل یه صلوات عمیق برای تعجیل در فرج بفرست
( دوستان به علّت یک سری مسائل به مدّت ۱.۵ ماه نمی توانم وبلاگ را به روز کنم از تشریف فرمایی شما متشکرم .)
من وضع نفسه مواضع التهمه فلايلومن من اءساء به الظن .
ح /159
ترجمه : كسى كه خود را در معرض بد نامى و جايگاه تهمت قرار مى دهد،نبايد كسى را كه به او گمان بد مى برد، ملامت كند .
شرح : يكى از دستورهاى اسلامى اين است كه : مسلمان مؤ من نبايد فقط به اين كه كار بد نمى كند و حرف بد نمى زند، راضى و خشنود باشد.
زيرا، تقصير از خود اوست ، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهايى ، در دل ديگران ، نسبت به خود بد گمانى ايجاد كرده است .
برای تعجیل در فرج صلوات
و لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب
نامه / 31
ترجمه : از كسانى مباش كه اندرز نمى پذيرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل ، باادب و ملايمت اندرز مى پذيرد، و چهار پايان هستند كه جز با كتك ، فرمان نميبرند و به راه نمى آيند .
شرح : انسان كه برترين مخلوق خداوند است ، و بهمين جهت اشرف مخلوقات نام گرفته ، با ساير جانداران ، تفاوتهاى بسيار دارد. يكى از مهمترين تفاوتهاى انسان با حيوانات ، اين است كه انسان اندرزپذير نيستند، و صاحب با نگهبان حيوانات و چهارپايان ، ناچار مى شوند كه به ضرب چوب و شلاق ، آنها را به راه بياورند و از خطر و ناراحتى ها دور سازند .
انسان عاقل ، ميداند كه پدر و مادر، يا معلم ، يا ساير بزرگترها، كه بيش از او دانش و تجربه دارند، جز خير و صلاح او را نميخواهند و به همين دليل ، هر گاه ببينند كه كودك خردسال يا شاگرد كوچكشان به راه خطا مى رود، او را اندرز ميدهند و سعى مى كنند با ارشاد و راهنمايى ، از خطا و خطرها، دورش كنند .
در چنين مواقعى ،انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملايم ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد و مؤ دبانه به راهنمايى آنها گردن مى گذارد. اما، گاهى ، كسانى هم پيدا مى شوند كه بر خلاف انتظار، اندرز افراد خيرخواه را خطاى خود، ادامه مى دهند .
حتما شما هم ديده ايد كه گاهى ، پدر و مادر، مجبور مى شوند فرزند خود را، به خاطر آن كه با زبان خوش اندرز نپذيرفته است ، با تنبيه بدنى و كتك و خشونت تربيت كنند . در حاليكه انسان عاقل ، هرگز كارى نمى كند كه با او مانند حيوانات و چهارپايان رفتار كنند و با كتك به راهش بياورند. بلكه باادب و ملايمت ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد، و با خوبى و خوشى ، به راهى ميرود، كه سعادت و خوشبختى او، در آن است .
برای تعجیل در ظهور آقا صاحب الزمان (عج)صلوات ..........
ح / 154
ترجمه : هر كس كه به كار گروهى ازمردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار،با آنها همراهى كرده است ، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست ، و گناهرضايت دادن به انجام آن .
شرح : اسلام ، دينى است كه پيرامونخود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاىخلوت و تنهائى و سر بردن در چهار ديواريهاى در بسته ، باز ميدارد. و در مقابل ، همه را به زندگى اجتماعى دعوت ميكند.براى يك چنين زندگى اجتماعى برادرانه ايى، كه در آن همه نسب به يكديگر وظايف و مسئوليتهايى دارند قوانين كاملى نيز قرار داده ، كه جلوه هاى گوناگون آن ، در تعاليمدرخشان اسلامى ديده مى شود.
بر اساس اين قوانين ، خوب بودن و خوب زيستن ، تنها اين نيست كه ما،خود را از همه كناربكشيم ، و در خلوت و تنهايى مشغول عبادت شويم و كارى به كار ديگران و ساير افراد جامعه نداشته باشيم . چه ، در اين صورت ،حتى اگر هيچ گناهى از ما سر نزند، بازدر گناهى كه ديگران ، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام ميدهند، شريك و سهيمخواهيم بود. بهبيان ديگر، يك مسلمان مؤ من واقعى ، نبايد در برابر كارهاى باطلو نادرست ديگران نيز، ساكت بنشيند و هيچ اقدامى نكند.چون اين سكوت ، دليل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطلمخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد،بطور طبيعى ، به انجام آن امر، رضايت داده است . و راضى بودن به انجام كار ديگران نيز مانند آن است كه خود او هم در آنكار، شركت و دخالت داشته است .
از اين روست كه امام عليه السلام ميفرمايد: مسلمانان مؤ من حق نداردساكت بنشيند و شاهد و تماشاگركارهاى باطل ديگران باشد.چون در آنصورت ، از او دو گناه سرزده است . يك گناه همان رضايت دادن به انجام آن كار است ، وگناه ديگر آن است كه با چنين رضايتى ، خوداو نيز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقيقت مثل آن است كه خود نيز، در انجام آن گناه ، شركت و همكارى داشته است .
اللهم عجل لولیک الفرج (صلوات برای تعجیل آقا بفرستید ) ..
<< بسم الله الرحمن الرحیم >>
قال علی (ع) : و لا تنكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا نامه /31
ترجمه : بنده ديگرى مباش ، كه خدا،تو را آزاده آفريده است .

شرح : خداوند، انسان را به صورت موجودى آزاد،و داراى شخصيت وعزت نفس آفريده است . و به او عقل و شعور، و نيروى درك و دريافت ، و قدرت اراده بخشيده است ، تا انديشه خود را به كاراندازد، از نيروى بدنى خود استفاده كند، و باقدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش ، در كمال آزادى و سربلندى ، زندگى شرافتمندانه يى را دنبالكند. در آفرينش خدا، هيچ انسانى از ديگرى برتر و باارزش تر، يا كمتر و بى مقدارتر نيست . بنابر اين ، هيچ انسانى حق نداردكه ديگران را بنده خود سازد، و هيچ انسانی هم حق ندارد خود را به صورت بنده ديگران در آورد. زيرا بندگى ، تنها در برابر خداوند متعال شايسته است ، و جز خدا،هيچكس شايسته آن نيست كه انسانى ، در برابرش، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بيمقدارى ظاهر شود.
البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گرانقيمتى كه خداوند به او ارزانى داشته ،احترام خواهد گذشت . چنين فردى ، هميشه به نيروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در يك زندگى شرافتمندانه نصيبش ميشود قناعت خواهد كرد، و درنتيجه ، همواره سربلند و آزاد خواهد زيست .
اما افراد ذليل و بى شخصيتى هم پيدا مى شوند، كه به خاطر مال دنيا، در برابر ثروتمندان يا صاحبان مقام وقدرت ، به زانو مى افتند، سر تعظيم فرودمى آورد، و بصورت بنده يى ذليل و بى ارزش ظاهر مى شوند، تا شايد از ثروت و مقام آن افراد بهره يى ببرند و بيش از حدلياقت خود، مال و مقامى بدست آورند.
امام عليه السلام ، اينگونه افراد را نكوهش مى كند و به همه مسلمانان هشدار مى دهد كه : مبادا آزادى و ارزش انسانى خود را، كه خداوند به شما ارزانى داشته است ، پايمال كنيد و به طمع مال و مقام ، در برابر انسانى همچون خودتان ، بندگى كنيد، زيرا خداوند، همه انسانها را آزاد و يكسان آفريده است .
قال علی علیه السلام : و الحرفته مع العفته خير من الغنى مع الفجور .
نامه /31 نهج البلاغه
ترجمه : كارگرى ، همواره با پاكدامنى ، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد .

شرح : بسيارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارايى فراوان ، ظاهرا همه گونه وسايل راحت و آسايش را در اختيار دارند. اما در حقيقت ، آنها، نه تنها آسوده و راحت نيستند، نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمى برد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مى گذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى ميشود. زيرا بيشتر ثروتمندان ، مال و دارايى خود را، از راههاى حرام و آلوده به گناه ، به دست آورده اند. امام عليه السلام ، در جايى ديگر فرموده است : هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن ، حق پايمال شده گروهى از محرومان جامعه ، دفن شده است معنى اين سخن آن است كه : كمتر ممكن است ثروتى پيدا شود كه تمام آن ، از راه حلال بدست آمده باشد. بيشتر كسانى كه به ثروت هاى هنگفت مى رسند، حق مردم محروم و مستضعف را پايمال كرده و مال ديگران را خورده اند يعنى از راههايى مانند دزدى ، كم فروش ، گران فروش ، احتكار(يعنى : انباركردن و مخفى كردن نگاه داشتن اجناس مورد نياز مردم ، و به وجود آوردن قحطى ، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قيمت )، يا خوردن مال افراد ضعيف ، بيوه زنان ، يتيمان و امثال آنها، و خيانت كردن به افراد ملت به مال و دارايى رسيده اند .
چنين ثروتى ، كه از راههاى ناپاك و نادرست بدست آمده ، آلوده به گناه است و كسى كه چنين ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مى كند، در باطن ، آرامش و آسايش ندارد و تمام ساعات روز و شبش ، در وحشت و اضطراب مى گذرد. از يك طرف ، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قيامت او را مى ترساند و آرامشش را بهم ميزند، و از طرف ديگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمديده ، راز دزدى و مال مردم خورى و خيانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، درباره اش اجراء كنند .
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوى و پاكدامنى آنرا انجام ميدهد، و به خيانت و ظلم آلوده نمى شود، دل راحت و فكر آسوده دارد، چنين كسى ، چون درآمدش حلال و پاك است ، حقى را پايمال نكرده و مال كسى را نخورده است ، كمترين نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفره اش رنگين نيست ولى در عوض با وجدان پاك كابوسهاى وحشت آور و سبكبار بيدار مى شود، و خوشبختى واقعى را با تمام و جودش حس ميكند .
بخاطر همين است كه امام عليه السلام نيز، كار كم در آمد، ولى همواره با پاكدامنى را از ثروتى كه همواره با گناه باشد، بهتر شمرده اند .
اللهم عجل فرج مولانا امام المهدی المنتظر ....
قال علی (ع) : سل من الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار
نامه /31
ترجمه : پيش از آنكه درباره راه بپرسى ، درباره رفيق راه بپرس ، و پيش از آنكه خانه انتخاب كنى درباره همسايه پرس و جو كن .
شرح : بر اساس اين فرمايش امام عليه السلام ، در زبان فارسى هم ضرب المثلى رواج يافته است كه مى گويند:بگورفيقت كيست ، تا بگويم چگونه آدمى هستى . و شاعرى ، همين معنى را به شعر درآورده است :
تو، اول بگو: با كيان زيستى ؟
پس آنگه ، بگويم كه : تو، كيستى !
سخن امام ، اين هشدار را مى دهد كه : انسان بايد دقت كند و هنگام سفر، از رفيق راه و همسفر بد و فاسد، پرهيز و دورى جويد، و همچنين هنگام انتخاب خانه ، مراقبت كند، تا با اشخاصى نادرست و گمراه ، همسايه نشود. زيرا، همسفر فاسد و همسايه گمراه ، علاوه بر زيانها و ناراحتيهايى كه توليد مى كنند، بر اثر همراهى و همنشينى و معاشرت پى در پى ، در روحيه انسان ، تاءثير بد مى گذارند. و چه فاسد، خود نيز، اندك اندك و ندانسته ، به فساد و گمراهى كشيده ميشود. به همين دليل ، ما بايد مراقب باشيم و در هر كارى كه انجام ميدهيم ، با كسانى همراهى و همفكرى كنيم كه مطمئن باشيم درستكار و با ايمان و پاك و نيك كردارند.
اين سخن ، ميتواند ما را، در اين جهت نيز راهنمائى كند كه : هر گاهدر انتخاب راهى و انجام كارى دچار شك و ترديد شديم ، يا اگر ديديم كه خودمان ، قادر به انتخاب راه درست نيستيم ، بهتر است پيش از آنكه با چشم بسته بهراهى برويم يا شروع به كارى كنيم ، افراد ديگر را درنظر بگيريم . يعنى ببينيم كسانى كه عقل ودرايت و ايمان و پارسايى آنها ثابت شده است ، چه كار ميكنند و از كدام راه مىروند، تا ما نيزهمان راه را در پيش گيرم . به اين ترتيب ، علاوه بر آنكه به گمراهى و فساد دچار نمى شويم ، از وجود همراه و همنشين خوب هم بهره مند مى گرديم .
اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان ......![]()
قال علی (ع) : كم من اءكله منعت اءكلات . ح /171
ترجمه :بسا كه يك بار خوردن چيزى ، تو را از خوردن بسيارى از خوردنيهاى ديگر، محروم مى كند.
شرح :گاهى كسى را مى بينيم كه سر سفره ، به غذائى ميرسد كه با وضع مزاجى آن روز او سازگار نيست و نبايد از آن بخورد. اما او نميتواند از هوس خوردن جلوگيرى كند، و از آن غذائى ناسازگار ميخورد، و چند ساعت بعد، به بستر بيمارى مى افتد. يا گاهى ، كسى ديگرى را مى بينيم ، كه ناراحتى مزاجى ندارد، ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زياده روى ميكند كه بيمار مى شود.
در هر حال ، اينگونه افراد، بخاطر آن كه نتوانسته اند شكم خود را نگاه دارند چنان بيمار و نزار ميشود، كه تا مدتها از خوردن بسيارى از غذاها و ميوه ها و خوراكى ها محروم ميشوند. و طبق دستور پزشك تا چند روز، جز غذائى ساده ، نميتوانند به چيز ديگرى لب بزنند.
در حاليكه اگر آن يكى ناپرهيزى نميكرد، و اين يكى به افراط و زياده روى نمى پرداخت هر دو، در روزهاى بعد نيز ميتوانستند از هر نوع خوراكى استفاده كنند، و ناچار از تحمل چند روز پرهيز و محروميت نمى شدند.
اين سخن امام عليه السلام ، به یاد ما مى آورد كه : در هر كارى ، بايد به عاقبت آن هم بينديشيم و صلاح خود را تشخيص دهيم . يعنى اگر ديديم ، در كارى ، با يكبار استفاده كردن ، چندين استفاده بعدى را از دست ميدهيم ، بايد از انجام آن كار خوددارى كنيم .
قالَ مولانا امام علی(ع) : ما عالَ مَنِ اقتَصَدَ (حکمت 140 فی الکتاب نهج البلاغه )

ترجمه : كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند، تنگدست نمى شود.
شرح : بهترين راه ، براى داشتن يك زندگى آسوده و راحت ، ميانه روى در خرج كردن است . و اين ، راهى هست كه در اسلام و قرآن به ما مى آموزند. خداوند، در قرآن كريم ، به مؤ منان ميفرمايد: كه در زندگى ميانه رو باشند. نه آنقدر خسيس باشند و كم خرج كنند كه حتى آسايش خود و خانواده شان خراب شود. و نه آنقدر ولخرج باشد و مال خود را دور بريزند كه به فقر و تنگدستى دچارشوند.
سخن امام عليه السلام نيز به ما مى آموزد: انسان ، هر قدر هم كه درآمد زياد داشته باشد،اگر در خرج كردن اندازه نگه ندارد، در آمدش تمام مى شود، و خودش نيز تنگدست و محتاج مى شود، اما كسى كه عقل معاش دارد پولش را به اندازه خرج مى كند، هيچگاه تنگدست و محتاج نخواهد شد.
اللهم عجل فرج مولانا امام المهدی القائم (ع)
<< بسم الله الرحمن الرحیم>>
بعضا برای همگی انسان ها اتفاق افتاده است که وعده ای به شخصی داده باشند که یا به آن وعده عمل کرده اند و یا خدایی نا کرده خلف وعده نموده اند . مولا علی (ع) در مورد مسئله وعده حدیثی بسیار ارزنده و کامل بیان فرمودند . که در عین کوتاه بودن بسیار فصیح و شگفت انگیز است .

مسئله وعده و مسئولیت آن مسئله ای است که اگر حل شود بسیاری از مشکلات کنونی و آینده جامعه نیز حل خواهد شد و عمل به حدیث مولا علی(ع) می تواند بار درست عمل نکردن به این مسئله را از روی دوش همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر آن بردارد .
حکمت 336 فی الکتاب نهج البلاغه قال علی (ع) : المَسئولُ حُرُّ حَتّی یَعِدَه
ترجمه : كس كه از او درخواستى مىشود، تا زمانى كه وعده انجامش را نداده باشد، آزاداست .
شرح : اسلام ، درباره وفاى به عهدسفارش بسيار كرده است . تا جايى كهگفته مى شود: يكى از تفاوتهاى مسلمان با ديگران ، در اين است كه مسلمان ، وقتى براى انجام كارى قول بدهد، ديگر به هيچ قيمتىنبايد از انجام قولوعده خود، شانه خالى كند.
بدين ترتيب ، مسلمان بايد به شدت مراقب قول و قرارهاى خود باشد، و بابى توجهى به عهد ووعده هايش ، خود را نسبت به دستورهاى اسلام ، بى اعتناء نشان ندهد.
پس هرگاه ، كسى از شما در خواستى كرد، نبايد نسنجيده و بدون انديشه وحساب ، و عده انجامآن را بدهيد. بلكه بايد به خوبى فكر كنيد و ببينيد كه آيا توانايى انجام آن را داريد يا نه . چون اگر وعده يى بدهيد و بعد، ازعهده انجامش برنيائيد، كسى كه به او وعدهداده ايد، به اطمينان قول شما، در انتظار كمك و مساعدت شما مى ماند، و براى حل مشكل خود، دست به اقدام ديگرى نمى زند و اگرشما وعده خود را انجام ندهيد، ممكن است بهآن شخص و زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى اش ، لطمه هاى جبران ناپذير وارد آيد و مسلمان مؤ من ، هرگز راضى نمى شود تابرادر و خواهر دينى اش ، بخاطر بدقولىاو، لطمه ببيند.
امام عليه السلام ، براى آن كه ارزش و اهميت خوش قولى ، و زشتى بدقولى را نشان دهد،در اين كلام ، موضوع را به شكل تازه يى مطرح كرده است . حضرت مى فرمايد: وقتى از شما درخواستى مى شود، تا زمانى كه قول انجامش را نداده ايد، آزاد هستيد كه انجامآن كار را قبول كنيديا قبول نكنيد. اما همينكه وعده انجامش را داديد، ديگر آزاد نيستيد، بلكه خود را به صورت بنده كسى درآورده ايد، كه بايد برايشكارى انجام بدهيد.
يعنى انسان ، در برابر قول و قرارى كه مى گذارد، آنقدر مسئوليت پيدامى كند كه گويى بهصورت بنده قول و عهده خود در آمده است ، و هيچ چاره يى ، جز انجام آن ندارد..
اللهم عجل فرج مولانا مهدی (ع) .
ابو بصیر از امام صادق ( ع ) نقل می کند : در مرحله نخست (صدای اجازه خواه را) می شنوند . در مرحله بعد خود را جمع و جور می کنند و در مرحله سوم اگر خواستند اجازه ورود می دهند و اگر خواستند اجازه نمی دهند و اجازه خواه بر می گردد . (خصال شیخ صدوق /ص 143 ج 1 )
|
|