تبليغاتX
راه راست
 
راه راست
 
 
((جاءَ اَلحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً))
 
                                             << بسم الله الرحمن الرحیم >>

                            السلام علیک یا علی بن موسی ایها الرضا (علیه السلام )

سالروز تولد پر سرور مولانا حضرت امام رضا (ع) به تمام مسلمین جهان و به خصوص محبین اهل بیت (ع) تبریک و تهنیت باد .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 8:13  توسط محمد کاظم   | 

                    <<  بسم الله الرحمن الرحیم >>

خطبه‏اى كه مولا علی (ع)  درباره سيرها و گرسنه‏ها بيان فرمود :

((اى بندگان خدا ، شما و آرزوهايتان در اين دنيا مهمانيد ،

مهمانى‏يى كه دورانش بپايان ميرسد ، و وامدارانى هستيد كه بايد وام خويش را بپردازيد ، روزگارتان پايان مى‏يابد و كردارتان باقى ميماند ،

چه بسيارند كسانى كه در دنيا تلاش كردند و عمر خويش تباه كردند و كوشيدند و زيان ديدند ، شما اكنون در روزگارى بسر ميبريد كه نيكيها پشت كرده و بديها روى آورده‏اند و اهريمن بنابودى مردم طمع بسته است . اكنون ، شيطان ، نيروهايش توان گرفته و فريبش گسترش يافته و بشكار مردم دست زده است .

به اين مردم نگاه كن ، و ببين كه تهيدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخيل حق خدا را نمى‏پردازد و از كمك به نيازمندان بخل ميورزد و سركشان چنانند كه گوششان پندها را نمى‏شنود .

كجايند نيكوكاران و شايستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان ؟

كجايند آنان كه در سوداگريشان پارسا و در راه و روششان پاكدل بودند ؟

آنها همه از اين دنياى پست و سراى زودگذر رنج آور كوچيدند و شما اكنون جانشين آنها شده‏ايد در گروه فرومايگانى كه از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمى‏جنبد و نمى‏خواهد نامشان را بياد آورد ( ما از خدائيم و بسوى او باز مى‏گرديم ) تباهى همه جا را فرا گرفته كسى نيست كه زشتى‏ها را دگرگون كند و مردم را از بدكارى باز دارد ، آيا با اين كارهايتان مى‏خواهيد خداى را در جايگاه پاكش همسايه شويد و در شمار دوستان عزيزش درآئيد ؟

هيهات ، هرگز نمى‏توانيد خداى را فريب دهيد و به بهشتش راه يابيد و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمى‏توانيد بدست آوريد نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى مى‏خوانند و خودشان نيكى را بجاى نمى‏آورند و مردم را از بدى باز ميدارند و خودشان بد كارند .))

(( و از طرف همه مستضعفین این کشور نفرین بر آن کسا نی که در زیرسایه سبز  مقدس اسلام در تاریکی های قدرت غرق شده اند و لحظه ای به یاد مردمی نیستند که شب و روز خدا را در گرسنگی و تنگدستی می گذرانند ُ ))

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:31  توسط محمد کاظم   | 
                                       << بسم الله الرحمن الرحیم >>

سخنى در پرهيز از غيبت  از مولایمان  آقا علی (ع) :

آنها كه از گناه بدورند و از خطر معصيت بسلامت جسته‏اند ،

شايسته است كه بر گناهكاران و نافرمانان ، ببخشايند و به آنها مهر ورزند و سپاس بيگناهى بر آنها چيره باشد تا به گناهكاران نتازند و به غيبت آنها نپردازند ، اين غيبت‏گر را چه ميشود كه برادرش را غيبت ميكند و به سرزنش او مى‏پردازد ؟ آيا بياد نمى‏آورد كه خداوند گناهان او را پوشيده داشته و رسوايش نساخته است ، گناهانى كه از گناهان برادرش بزرگتر بوده است ؟ چگونه او را بگناهى سرزنش ميكند كه خود نيز بمانند آنرا مرتكب شده است ؟ و اگر گناهى مثل گناه او انجام نداده در انجام گناهى كه از آن بزرگتر است بنافرمانى خداى پرداخته است و بخدا سوگند اگر هم گناه بزرگى بجا نياورده و گناهانش كوچك بوده است گستاخى او بر عيبجوئى مردم از آن گناهان بزرگتر است .

اى بنده خدا در عيبجوئى هيچ گناهكارى شتاب مكن ، شايد كه خدا او را آمرزيده باشد و بر گناه كوچك خود ايمن مباش شايد كه بجهت آن كيفر يابى ،

پس هر كدام از شما ، بگناه ديگرى آگاه است بايد از بدگوئى او دست بردارد و بجبران گناه خويش پردازد و بسپاس پاكدامنى خويش به افشاى گناهان ديگران نپردازد .

(قسمتی از نهج البلاغه ) از این به بعد از شگفتی های نهج البلاغه مسائلی را در وبلاگ می آورم . ان شاءالله که استفاده کنیم و در خودسازی از این سخنان زیبا یاری بجوییم .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 8:21  توسط محمد کاظم   | 
                                                <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

احاديث متواتر(1) اسلامى مى گويد: هنگامى كه روى زمين را جور و ستم، و چهره اجتماع بشرى را فساد و آلودگى فرا گيرد; آخرين حجّت خدا حضرت مهدى(عج) از پس پرده غيبت بيرون آمده و جهان را پر از عدل و داد مى نمايد. بنابر اين، ظهور آن حضرت در زمينه اى خواهد بود كه فساد جهان را فراگيرد; در اين موقع براى پديد آوردن زمينه اين انقلاب غيبى و خدايى، ما نه تنها بايد باستم و گناه مبارزه نكنيم، بلكه بايد در گسترش فساد و آلودگى كوشش نماييم تا هر چه زودتر شرايط اين نهضت آسمانى فراهم آيد و مقدّمات ظهور او ممكن گردد; در غير اين صورت با دست خود نهضت اين دادگر غيبى را به تأخير انداخته ايم؟

 

پاسخ

اوّلا: بايد توجّه نمود كه شرط ظهور امام(عليه السلام)، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانى نيست; بلكه هرگاه مردم جهان از نظر رشد فكرى و كمالات روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام(عليه السلام) را درك نمايند و شايسته رهبرى او گردند، در اين صورت امام(عج) بدون هيچ قيد و شرطى ظهور نموده و از پس پرده غيبت بيرون مى آيد.

در كتاب هاى عقايد و مذاهب بطور مبسوط و گسترده بحث و بررسى شده است كه مانع اساسى براى غيبت امام، اخلاق و روحيّات و عدم آمادگى جامعه انسانى براى ظهور و حكومت آن حضرت است و اگر اين مانع برطرف گردد، دوران غيبت او سپرى خواهد شد.

دانشمند بزرگ و فيلسوف عالى قدر اسلام مرحوم خواجه نصير الدّين طوسى در كتاب «تجريد العقائد» در اين باره سه جمله كوتاه و پر مغز دارد كه با توضيح مختصرى در اينجا نقل مى كنيم:

1- وُجُودُهُ لُطْفٌ: وجود امام معصوم - خواه آشكار و خواه پنهان - براى جامعه انسانى نعمت معنوى و وسيله نزديكى به اطاعت فرمان پروردگار است; زيرا رابطه هدايت الهى ميان خدا و مردم، به وسيله امام(عليه السلام) برقرار مى گردد و بسيارى از نعمت هاى معنوى و مادّى به خاطر امام به مردم مى رسد، حتّى هدايت معنوى امام نسبت به افراد شايسته هميشگى است - اگر چه او را نبينند و نشناسند.

2- وَ تَصَرُّفِه لُطْفٌ آخَر: هرگاه امام از پس پرده غيبت بيرون آيد و به راهنمايى ظاهرى بپردازد و زمام امور را به دست بگيرد خود نعمت ديگرى است; در اين موقع نه تنها يك گروه از وجود او بهره مند مى گردند; بلكه همه جامعه انسانى از وجود او كه مظهر عدل و داد و مجرى دستورهاى آسمانى و احكام الهى است، بهره مند خواهند بود.

3- وَ عَدَمِهِ مِنّا: هرگاه او از تصرّف در امور مردم خوددارى مى كند و در پس پرده غيبت به سر مى برد و به بزرگترين آمال و آرزوى بشر تحقّق نمى بخشد، براى موانعى است كه خود مردم بر سر راه او به وجود آورده اند و علّت اساسى سلب اين نعمت، خود مردم هستند واگر خود مردم براى حكومت واحد جهانى ـ آن هم برپايه فضيلت و اخلاق و عدل و داد و رعايت حقوق و احكام اسلامى - آمادگى پيدا كنند، بطور مسلّم آشكار خواهد شد و هيچ گاه از ناحيه خداوند كوتاهى از ابراز لطف نبوده، اين خود مردمند كه ظهور حكومت حقّه الهى را به تأخير انداخته اند.(2)

بنابر اين، توسعه فساد و گسترش آلودگى، شرط منحصر ظهور امام نيست كه به جز آن، به فكر راه ديگرى نباشيم و در پيدايش آن تسريع نماييم، بلكه راه نزديكترى دارد كه همان پيدايش لياقت و شايستگى در مردم است.

و به عبارت ديگر، شرط رهبرى دو چيز است:

1- وجود رهبر

2- آمادگى مردم براى پذيرش رهبر

مسلّماً اگر شرط دوّم از ناحيه مردم تحقّق يابد، خداوند شرط اوّل را بلافاصله ايجاد خواهد نمود.

ثانياً: گسترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف اصلى نيست، بلكه زمينه را براى ظهور حضرت مهدى(عج) و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى سازد; زيرا هنگامى كه ظلم و جور زمين را فرا گرفت و بشريّت گرفتار تبعيضات ناروا و مفاسد گوناگون گرديد و مشكلات طاقت فرسا گريبان انسان ها را گرفت و تجارب مختلف نشان داد كه انسان تنها به اتّكاى نيروى خود و قوانينى كه وضع كرده نمى تواند مشكلات را ريشه كن سازد و عدالت اجتماعى را در سراسر كره زمين مستقر نمايد; در اين هنگام، آمادگى فكرى كامل براى پذيرش برنامه يك رهبر الهى پيدا مى كند كه بيمارى هاى اين بيمار خسته را با نسخه هاى آسمانى خود درمان نمايد و مى فهمد كه نقش ديگر و انقلاب برترى لازم است كه به همه نابسامانى ها خاتمه بخشد.

اصولا هيچ نهضت اصلاحى بدون يك زمينه فكرى قبلى انجام نمى پذيرد و اصل «عرضه و تقاضا» كه يك اصل اقتصادى است، در عين حال، يك اصل اجتماعى نيز مى باشد و تا درخواستى در مردم نباشد، عرضه هر نوع كالاى معنوى و مادّى بى ارزش و بى ثمر خواهد بود.

ولى آيا زمينه فكرى و آمادگى روحى براى يك نهضت اصلاحى و جهانى، كه منجر به برقرارى حكومت واحد جهانى، آن هم براساس عدل و داد و ارزش هاى اخلاقى و رعايت حقوق و مقرّرات اسلام گردد كافى است، يا اين زمينه فكرى پشتوانه ديگرى لازم دارد كه اين دگرگونى فكرى را به صورت انقلاب خارجى درآورد و هر نوع مانع را از سر راه نهضت بردارد و از اين زمينه فكرى حدّاكثر بهره بردارى را بنمايد.

نه تنها تجارب بى شمار و آزمايش هاى متوالى اين مطلب را تصديق مى كند، بلكه روايات و احاديث زيادى كه درباره نهضت اين مصلح جهانى وارد شده است، آشكارا مى رساند كه انقلاب آخرين حجّت الهى پس از پديد آمدن يك زمينه فكرى، نياز به قدرت و نيرو دارد كه بتواند در پرتو آن قدرت، از زمينه هاى موجود بهره بردارى كند و هر مانعى را كه بر سر راه نهضت خود وجود دارد برطرف سازد و در احاديث اسلامى به وجود انصار و ياران و تعداد آنها و اين كه قيام حضرت مهدى(عج( توأم با قدرت و نيرو خواهد بود، تصريح شده است.

در اين موقع ما بايد براى تأمين منظور دوّم و تربيت اعوان و انصار و سربازان فداكار كه جان به كف در راه آرمان هاى الهى نبرد و فداكارى نمايند، در پرورش افراد صالح و جانباز بكوشيم و تا آن جا كه امكانات اجازه مى دهد، براى يك چنين نهضت وسيع جهانى، افرادى را تربيت كنيم كه بتوانند آرمان هاى جهانى آن حضرت را در سرتاسر جهان تحقّق بخشند و يك چنين هدف مقدّسى در صورتى انجام مى گيرد كه مصلحان اجتماع دست روى دست نگذارند و از هيچ گونه اقدامى در راه تربيت افراد با ايمان دريغ نورزند.

ثالثاً: از همه اينها گذشته، ما بايد موقعيّت خود را در زمينه انقلاب «حضرت مهدى»(عج) مشخّص كنيم; بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم، از كسانى خواهيم بود كه انقلاب حضرت مهدى(عج) براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد و اگر درصدد اصلاح جامعه باشيم، از كسانى خواهيم بود كه در ارتش انقلابى حضرت مهدى(عج) همكارى مى كنند; بنابر اين، به فرض اين كه با كمك كردن به توسعه فساد، ظهور حضرت مهدى(عج) را به پيش بيندازيم، وضع خود را بطور قطع به خطر انداخته ايم، مگر نه اين است كه حضرت مهدى(عج) براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن بساط ظلم و فساد قيام مى كند، ما چگونه مى توانيم با گسترش فساد از انقلاب او بهره مند شويم؟

بنابر اين، سكوت در برابر فساد و يا كمك به توسعه فساد - چه از لحاظ كلّى و چه از نظر شخصى - براى ظهور حضرت مهدى(عج) صحيح نيست.

بيشتر به نظر مى رسد كه اين اشكال و مغلطه كارى را كسانى درست كرده اند كه مى خواهند از زير بار مسؤوليّت ها فرار كنند و يا آلوده به هر فسادى شوند.

 

 

1. درباره مصلح غيبى جهان حضرت مهدى(عج) متجاوز از سه هزار روايت از پيامبر بزرگ و پيشوايان عاليقدر وارد شده است. نه تنها جامعه شيعه بلكه دانشمندان بزرگ اهل تسنّن مانند بخارى و مسلم و ابى داود ترمذى كه همه آنها پيش از تولّد امام زمان و يا اندكى پس از تولّد وى در گذشته اند، احاديث مربوط به حضرت را در صحاح و سنن خود آورده و گروهى از آنان كتاب هاى مستقلّى پيرامون آن حضرت نوشته اند و كمتر موضوعى مانند آن; اين همه احاديث و روايات پيرامون آن وارد شده است.

2. كشف المراد، طبع صيدا، ص 226.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:31  توسط محمد کاظم   | 

حقي كسيكه بسبب او نكبتي به تو رسيده است .

وأما حق من ساءك القضاء على يديه بقول او فعل فإن كان تعمدها كان العفـو اولى بك لما فيـه له مـن القمع و حسن الادب مع كثير أمثالـه مـن الخلـق فإن الله يقـول : (وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ ـ الى قوله ـ :  مِـنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) و قال عـزّوجـل : ( وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُـوا بِمِثْلِ مَا عـُوقِبْتُمْ بِـهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُـمْ لَهُـوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ) هذا فى العمد ؛ فإن لم يكن عمدا لم تظلمه بتعمد الا نتصار منه فتكون قد كافأته فى تعمد على خطأ ؛ ورفقت به ورددته بألطف ما تقدرعليه ولا قوة الا بالله .

  1. ترجمه : اما حق كسيكه بخاطر گفتار يا رفتارش ؛سبب نكبت و گرفتاري تو شده است آنستكه اگر از روي عمد و آگاهي بتو ضرر رسانيده است بهتر آنست كه او را ببخشي زيرا عفو موجب مي شود كه از اين كار در آينده دست بر دارد و با خلق خدا مودبانه و بدون آزار برخورد نمايد زيرا خداونـد متعال مي فرمايـد :  ( و كسي كـه بعد از مظلوم شدن ياري طلبد، ايرادي بر او نيست ؛ايراد و مجازات بر كساني است كه بر مردم ستم مي كنند و در زمين به نا حــق ظلم روا مي دارند براي آنان عـذاب درد ناكي است ؛ اما كساني كه شكيبائي و عفو كنند ؛اين از كارهاي پر ارزش است [شوري 41/43] ) . و هم چنين مي فرمايـد : ( و هرگاه خواستيد مجازات كنيد؛ تنها به مقـداري كه بـه شما تعدي شده كيفر دهيد ! و اگـر شكيبائي كنيـد اين كار براي شكيبايان بهتر است [نحـل 126] ) .

اين در صورتي است كه عمدي در كار باشد .

اما اگر ضرري كه به تو رسيده است غير عمدي بوده باشد؛از ستم بر او به نيت انتقام پرهيز كن تا ضرر عمدي به كسي كه از روي خطا مرتكب عملي شده است نرساني . بلكه با او به رفق و مدارا رفتار كن؛ و خطايش را با مهرباني و لطفي كـه در توان داري پاسخ بده ؛ وقوتي نيست مگر به خداوند متعال .

شرح : همانطوريكه فائده رساندن به مردم و خوشحال نمودن آنها ؛داراي اجر و ثواب است ؛ زيان وارد نمودن به مردم و موجبات ناراحتي آنها را فراهم كردن نيز؛ از گناهان كبيره ميباشد و بر ما لازم است كه از اين گناه دوري نمائيم .

خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد : وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً (الأحزاب:58) " و آنان كه مردان و زنان باايمان را ؛به خاطر كاري كه انجام نداده‏اند آزار ميدهند; بار بهتان و گناه آشكاري را به دوش كشيده‏اند . اما اگر كس يا كساني ما را مورد ستم و آزار قرار دادند ؛ حقي كـه از آنهـا بـه گردن ما تعلق مي گيرد اينست كه در درجـهء اول تحقيـق كنيم تا بفهميم كه آيا كار زيانبار آنها از روي عمد و آگاهي بوده است ؛ يا اينكه نا خود آگاه سخني گفتـه انـد يا عملي انجام داده اند كه به ضرر و زيان ما انجاميده است ؟ .

اگر از روي عمد و آگاهي بود ؛در عين حال كه مي توانيم عمل بالمثل كنيم ؛ بهترين كار گزشت و بخشش است زيرا در عفو لذتي است كه در انتقام نيست ؛ وانگهي همين  عفو و گزشت ما درس خوبي است براي او و امثالش ؛تا موجب قلع و قمع اخلاق زشت او و بيداريش گردد .

خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايـد : وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ ؛ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُـونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَـقِّ أُولَئِكَ لَهُــمْ عَـذَابٌ أَلِيمٌ ؛ وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (الشورى: 41/43) "  و كسي كـه بعد از مظلـوم شدن ياري طلبد، ايرادي بر او نيست ؛ايراد و مجازات بر كساني است كه بر مردم ستم مي كنند و در زمين به نا حــق ظلم روا مي دارند براي آنان عـذاب درد ناكي است ؛ اما كساني كه شكيبائي و عفو كنند ؛اين از كارهاي پر ارزش است .

هم چنين ميفرمايـد : وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُـوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِيـنَ (النحل:126) "و هرگاه خواستيد مجازات كنيد؛ تنها به مقـداري كه بـه شما تعدي شده كيفر دهيد ! و اگـر شكيبائي كنيـد اين كار براي شكيبايان بهتر است . اما اگر بدون قصد و آگاهي ضرري از ناحيهء كسي بر تو وارد شد ؛ در اين فرض انتقام گرفتن معني ندارد زيرا كه ضرر زننده از روي خطا سخني گفتـه است يا عملي مرتكب شده است كه به ضرر تو انجاميده است ؛و اگر در صدد انتقام باشي ؛ خطا و اشتباه را با عمد جواب گفته اي كه به هيچ عنوان درست نيست .

بلكه با او از در مدارا و مهرباني وارد شو و با لطف و بزرگـواري او را شيفتـهء اخلاق نيك خود بگردان ؛ زيرا وقتي كه در عمد ؛ بخشش اولي و بهتر باشد ؛ در خطا و اشتباه جاي شك و ترديدي در اولويت و بهتر بودن آن نخواهد بود .

 رساله حقوق امام سجاد (ع)
 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 8:38  توسط محمد کاظم   | 

                                              <<بسم الله الرحمن الرحیم >>                                            

 

امّا پشه ! تامّل کن در آن ، که با وجود کوچکی جثّه ، خداوند عالم آن را به هیئت فیل که بزرگترین حیوانات است خلق کرده و از برای آن خرطومی چون خرطوم فیل قرار داده ، و جمیع اعضایی که از برای فیل است ، در ان خلق کرده ، به علاوه دو بال و دو شاخ . و این جثّه ضعیف را منقسم به اعضای ظاهریّه و باطنیّه فرموده است ، و دو دست و دو پای آن را کشیده و دو چشم و دو گوشش را شکافت ، و سر و شکم از برای آن قرار داد ، و در باطن آن موضع غذا مقرّر داشت . و جمیع قوایی که در مرمّت بدن ضروری است از : ((غاذیه))1 ، جاذبه ، دافعه ] ماسکه ، هاضمه و نامیه ، به آن عطا نموده ، و آن را به غذایی که خون حیوانات است ، دلالت کرد . و دو بال به ان داد که بوسیله آن ها به طلب غذا پرواز کند . و خرطوم به آن عطا کرد ، که از آن خون را به خود بکشد و خرطومش را با وجود نهایت باریکی ((مجوّف ))2 کرد تا خون صاف از آن بالا رود ، و طریقه فرو بردن خرطوم در بدن حیوان و مکیدن را به آن تعلیم نمود . و آن را از دشمنی انسان آگاه ساخت و یاد داد که چون انسان دست خود را حرکت دهد ، قصد آن را دارد ،پس را ه فرارش را آموخت . و گوش آن را چنان شنوا گردانید که همهمه ی حرکت دست را از دور می شنود و راه فرار پیش می گیرد ، و چون دست ساکن شد ، باز ((معاودت )) می نماید . و دو حدقه به آن کرامت فرمود که مواضع غذای خود را ببیند و به سمت آن پرواز کند ، و چون حدقه اش کوچک بود و محل پلک و مژه در آن نبود که گرد و غبار را از حدقه محافظت نماید ، به آن تعلیم نمود که به دو دست خود ، گرد و غبار را از حدقه دور کند و آن را صیقل دهد ، و به این سبب است که حیوانات کوچک همچون مگس و پشه علی الاتّصال دست های خود را به حدقه می زنند . و این قدر قلیلیست از عجایب صنع خدا در آن ، و چنانچه اوّلین و آخرین جمع شوند که احاطه به جمیع عجایب ظاهریّه و باطنیّه آن کنند عاجز می گردند .

1- قوه هضم غذا    2- تهی                                  منبع : معراج السعاده

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:37  توسط محمد کاظم   | 
                                             <<بسم الله الرحمن الرحیم>>

شهادت ششمین امام مسلمانان حضرت امام  جعفرصادق -علیه السلام- را به تمام شیعیان تسلیت عرض می نمایم و امیدوارم که همه ما جعفری زندگی کنیم و جعفری از دنیا برویم . ان شاءالله تعالی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 5:15  توسط محمد کاظم   | 
                                       ا

<< بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

فلسفه اين كه پيروان ساير اديان و خلاصه «كفّار» از نظر اسلام ناپاك هستند و مسلمانان نمى توانند با آنها معاشرت و آميزش كامل كنند، چيست (در صورتى كه از نظر نظافت و رعايت بهداشت از بعضى از مسلمانان بهترند)؟



 

بديهى است اين پاسخ كه ممكن است آميزش با آنها انحراف فكرى ايجاد كند و احياناً با بحث و گفتگو و سفسطه، مسلمانى را گمراه سازند و يا از طريق «بايكوت كردن» مى توان غير مسلمانى را به اسلام متوجّه ساخت، خطاست و بايد اين حربه را كنار گذاشت; زيرا اسلام دين روشنفكران است نه چشم و گوش بسته ها!

 

پاسخ

درست است كه دين اسلام آيين روشنفكران است نه چشم وگوش بسته ها، ولى اگر منظور اين است كه اسلام تعلّق به دسته خاصّى دارد، بديهى است كه چنين نيست و اسلام دين همه افراد انسانى است; و اگر هدف اين است كه روشنفكران و افراد مطّلع از تعاليم عالى اسلام بهره بيشترى مى برند، مطلب صحيحى است; ولى دليل بر اين نمى شود كه اسلام در قوانين خود افراد كم اطّلاع يا بى سواد را از نظر دور داشته و رعايت حال آنها را ننموده باشد.

همان طور كه سابقاً هم اشاره كرديم، ناپاك بودن كفّار مسلّماً يك نوع ناپاكى معنوى و آلودگى باطنى است; كه آثار آن در جسم آنها هم ظاهر شده است; و يك فايده آن همان حفظ عقايد بسيارى از مردم مى باشد كه با آميزش و معاشرت با افراد منحرف و گمراه، به زودى تحت تأثير قرار مى گيرند و منحرف مى شوند; و اين مطلب تازگى ندارد، هميشه مصلحين به افراد معمولى مردم سفارش مى كنند كه از معاشرت با افراد آلوده و گمراه و منحرف دورى كنند; منتها، اسلام اين موضوع را به صورت حكم «ناپاك بودن كفّار» بيان كرده است.

از طرفى ملاحظه مى كنيم كه اسلام روابط اقتصادى و تجارتى و امثال آن را به كفّار با شرايط معيّنى اجازه داده، امّا اجازه نداده كه رفيق سفره و كاسه شوند; يعنى، هم خواسته از منافع آنها بهره مند گردند و هم از ضررهاى عقيدتى و اخلاقى آنان كه لازمه معاشرت كامل براى بسيارى از مردم است، در امان بمانند.

اشتباه نشود، ما نمى گوييم افراد روشنفكر با اطّلاع، كه خطر انحراف و گمراهى و فساد اخلاقى بر اثر آميزش با كفّار در خود نمى بينند، مى توانند معاشرت كامل با آنها داشته باشند و از اين حكم مستثنا هستند، نه! احكام اسلام جنبه خصوصى ندارد و براى اين كه حدود آن محفوظ بماند بايد عموميّت داشته باشد; چه اين كه در غير اين صورت هركس به عنوان اين كه خود را از اهل اطّلاع مى داند و از همنشينى با كفّار خطر انحراف در خود نمى بيند، با آنها آميزش پيدا مى كند و بكلّى حريم قانون شكسته مى شود. (دقّت كنيد)

گذشته از اين، تمام افراد كافر از بسيارى از آلودگى ها و چيزهاى نجس مانند خون و گوشت خوك و مشروبات الكلى اجتناب نمى كنند و طبعاً تمام زندگى آنان آلوده مى باشد; براى دورى از اين آلودگى ها، آيين اسلام آنها را «نجس» شمرده تا مسلمانانى كه ممكن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگى محفوظ بمانند.

 

 کر از استاد عزیز آیت الله مکارم شیرازی

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:25  توسط محمد کاظم   | 

                                           << بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

دروغ مصلحت آميز در اسلام چه حكمى دارد و آيا پيامبران و پيشوايان بزرگ چنين دروغى مى گفته اند؟



پاسخ

دروغ ذاتاً كار فوق العاده بدى است و بسيارى از مشكلات و بدبختى ها و نابسامانى هاى اجتماع كنونى ما بر اثر همين دروغ است. در بعضى از بياناتى كه از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) رسيده، دروغ را كليد ساير گناهان شمرده اند!

ولى در عين حال در پاره اى از موارد استثنايى، پيش آمدهايى مى كند كه اگر انسان در آن جا راست بگويد فتنه و فساد بزرگى برپا مى شود در حالى كه اگر راست نگويد آتش فتنه خاموش مى گردد; مثلا، هرگاه ميان دو نفر اختلاف شديدى باشد و يكى از آنها پشت سر ديگرى بدگويى كند و ما هم بشنويم و بدانيم كه اگر در برابر سؤالاتى كه مى شود راست بگوييم و بدگويى هاى او را فاش كنيم، آتش فتنه اى برپا مى شود كه ممكن است تلفات و خسارات مهمّى به بار آورد; بديهى است در چنين موردى راست گفتن كار غلطى است و هيچ عاقلى نمى تواند بگويد در چنين موردى هم بايد راست گفت، اين يك قانون مسلّم عقلى است كه هرگاه فساد چيزى از اصلاح آن بيشتر باشد، ما بايد از آن چيز بپرهيزيم.

قوانين اسلامى نيز اين حكم عقلى را تأييد نموده و در چنين موارد استثنايى، از روى ضرورت دروغ گفتن را تجويز مى كند.

ولى به دو موضوع بايد مؤكّداً داشت: نخست اين كه اين موضوع كاملا جنبه استثنايى دارد و جز در شرايط خاصّى دروغ گفتن جايز نيست و نبايد عدّه اى موضوع «دروغ مصلحت آميز» را دستاويز كرده و بدون جهت و يا براى به دست آوردن منافع شخصى دروغ بگويند و اين عمل زشت را به نام اين كه مصلحت! ايجاب كرده، مرتكب شوند.

دوّم اين كه اسلام بقدرى به موضوع دروغ اهمّيّت داده كه حتّى در مواردى كه ضرورت ايجاب مى كند كه انسان دروغ بگويد، دستور «توريه»(1) داده است و در ميان دانشمندان و فقهاى ما اين فتوا مشهور است.

منظور از «توريه» اين است كه در موارد ضرورى به جاى دروغ گفتن، جمله اى گفته شود كه شنونده به گمان خود از آن مطلبى استفاده كند در حالى كه منظور گوينده چيز ديگرى بوده است; مثلا: كسى از ما بپرسد آيا فلان كس درباره من چنين حرف بدى زده؟ ما در جواب مى گوييم: نه و منظورمان اين باشد كه به اين عبارت نگفته - اگر چه همان مطلب را به عبارت ديگر گفته است - ولى شنونده از كلمه «نه» چنين مى پندارد كه اصلا آن حرف درباره او گفته نشده است.

اگر در كلمات پيشوايان دين - به مقتضاى ضرورت و حفظ جان و مال مردم و جلوگيرى از اختلافات و فتنه ها - دروغ مصلحت آميزى بوده باشد، حتماً از قبيل توريه است كه دروغ محسوب نمى گردد.

اين نكته هم ناگفته نماند، در مواردى كه وظيفه انسان توريه يا دروغ مصلحت آميز باشد، اگر راست بگويد گناه كرده و هر فسادى به وجود بيايد او مسؤول است!

روشن است كه در آيات قرآن هيچ گونه دروغ مصلحت آميز و توريه وجود ندارد، يعنى درباره آيات و احكام الهى اصولا چنين ضرورتى مفهوم ندارد.

 

1. «توريه» بر وزن «توصيه» سخنى است كه دو معنا دارد، گوينده از آن معنا خاصّى را كه حقيقت است اراده كرده و شنونده معنا ديگرى مى فهمد.

                  <<با تشکر از استاد عزیز آیت الله مکارم شیرازی >>
 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:39  توسط محمد کاظم   | 
مقدمه:

قسمت عمده جلد 65 بحارالانوار بيان «صفات الشيعه» است و چه خوب است كه همه ما اين قسمت را بخوانيم و بدانيم تحت اين نام مقدّس يعنى «شيعه اهل البيت(ع)» چه مسئوليّت هاى بزرگى افتاده است، تنها به ادّعا نمى توان شيعه بود، تنها اين كه پدر و مادرم شيعه بوده من هم شيعه ام نمى توان شيعه بود، شيعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئوليت هايى دارد كه تحت عنوان «صفات الشيعه» در بيانات معصومين آمده است.



«ميسّر ابن عبدالعزيز» از معاريف اصحاب امام باقر(ع) بوده كه در علم رجال هم توصيف شده است. امام باقر(ع) جمله اى درباره او دارد كه در حالات ميسّر آمده. فرمود اى ميسّر چند بار مرگ تو فرارسيده و خداوند اجل تو را به تأخير انداخت براى اين كه صله رحم بجا آوردى و مشكلات آنان را حل كردى.

 متن حديث

حضرت امام محمّد باقر(ع) در حديثى به ميسّر فرمود:

«يا ميسّر الا اخبرك بشيعتنا قلت بلى جعلت فداك قال: انّهم حصون حصينة و صدورٌ امينة و احلامٌ وزينة ليسوا بالمذيع البذر ولا بالجفات المراعين رهبانٌ بالليل اُسدٌ بالنهار»

 ترجمه:

آيا شيعيانمان را به تو معرّفى بكنم گفت فدايت شوم و جانم به قربانت باد بفرماييد. آنها دژهاى محكمى هستند و سينه هاى امانتدارى هستند و صاحبان عقل هايى وزين و متين هستند شايعه پراكنى نمى كنند و اَسرار را فاش نمى كنند و آدم هاى خشك و خشن و رياكار هم نيستند راهبان شب و شب زنده داران و شيران روزند.

 شرح:

اين حديث كوتاهى است كه هفت وصف براى شيعيان و يك دنيا مطلب و مسئوليّت در آن نهفته است شايد معنى «حصون حصينه» اين باشد كه شيعيان كسانى هستند كه در مقابل تبليغات دشمن نفوذناپذير هستند، اكنون كه وضع فرهنگى در دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهديد مى كند آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ايم؟ اگر نمى توانيم ميكروب ها را بكشيم بايد خود را تقويت كنيم. اين نكته را توجّه داشته باشيد كه در زمان ائمه يكى از گله هاى ائمه اين بود كه بعضى از شيعيان ما اسرار ما را فاش مى كردند مراد از افشاء اسرار اين بود كه مقاماتى كه ائمه داشته اند براى هر كسى گفته نمى شد. مقام علم غيب امام، شفاعت در روز قيامت، امانت دار علوم رسول الله(ص)، شاهد و ناظر اعمال شيعيان و معجزات و... اينها مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان تحمّل اين اسرار را نداشتند . بعضى از شيعه هاى ساده و خام در هر جا مى نشستند و همه چيز را مى گفتند و اين چيزى جز ايجاد اختلاف و عداوت و دشمنى به بار نمى آورد، امام فرمودند شيعيان ما، سينه هاى امانتدارند، افشاكننده بى جهت نيستند، ايجاد اختلاف در ميان اين و آن نمى كنند، از اين بدتر غلاتى است كه تازه پيدا شده اند كه به بهانه ولايت كفريات و تعبيرات زشتى درباره ائمه(ع) مى گويند كه هرگز ائمه از آنها راضى نيستند بايد مراقب اين غلات جديد باشيم. اينها دو عيب دارند يك عيب اين است كه خودشان را از بين مى برند خيال مى كنند اگر ما صفات خدا را براى ائمه يا براى حضرت زينب(س) يا شهداى كربلا بگوييم اين عين ولايت است و عيب بزرگ تر اين است كه زمان ما زمان رسانه هاى جمعى است اگر خبرى امروز صبح صادر شود يك ساعت ديگر تا اعماق دنيا مى رسد اين كلمات غلوّآميز و اين سخنان نادرست را از اينجا به آنجا پخش مى كنند و لكه بزرگى را بر دامان شيعه مى چسبانند فردا روى ديوارهاى اين كشور و آن كشور مى نويسند شيعه كافر است و بعد هم كشتن شيعيان شروع مى شود. اين آدم هاى احمق و نادان با اين حرف هايشان خبر ندارند كه منشأ كشتار يك عدّه از شيعيان در طرف ديگرى از دنيا مى شوند. واى از اين دوستان نادان و آدم هاى جاهل واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى سواد، بى اطّلاع، ناآگاه و نادان برسد نبايد بگذاريد كه ابتكار مجالس به دست اين گونه افراد باشد بايد ابتكار دست علماى امّت باشد.

از جمله صفاتى را كه در اينجا براى شيعيان بيان فرموده اين است كه اينها خشن نيستند، شيعه پرمحبّت است، داراى لطافت است، روح على بن ابيطالب(ع) را دارد، روح امام صادق و ائمه هدى(ع) را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى كردند.

رياكار نيستند، شيعيان ما دو حالت مختلف را باهم جمع كرده اند اگر كسى عبادت هاى شبانه آنها را ببيند مى گويد اينها زاهدان روزگار و آدم هاى خوبى اند امّا دست و پايى ندارند امّا روزهنگام مشاهده مى كند كه مثل شير در صحنه اجتماع حاضر مى شوند.

با يك تقسيم مى توانيم شيعيان و مسلمانان را به پنج قسمت تقسيم كنيم:

اوّل مسلمانان يا شيعيان جغرافيايى: يعنى آن شيعه اى كه در ايران متولّد شده، ايران از نظر جغرافيايى يك كشور شيعه نشين است همين كه من اينجا متولّد شدم وقتى آمار شيعيان را مى شمارند اسم بنده را هم مى آورند حالا عقيده اى دارم يا ندارم، اطّلاعى دارم يا ندارم اسامى ائمه(ع) را مى توانم بشمارم يا نه، اينها شيعه جغرافيايى است.

دوّم شيعيان ارثى: آنهايى كه پدر و مادرشان شيعه بوده و در دامان پدر و مادر شيعه متولّد شده اند.

سوّم شيعيان لفظى: كسانى كه خودشان مى گويند ما شيعه على بن ابيطالب هستيم با زبان مى گويند امّا در عمل خبرى نيست.

چهارم شيعيان سطحى: شيعيانى كه عملى دارند امّا سطحى است و به عمق تشيّع نرسيده اند، از تشيّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اينها را بلد هستند از كجا معلوم كه شيعه است؟ چون در ايام عاشورا در دستجات سينه زنى و مجالس عزادارى شركت مى كند به مسجد جمكران مى رود. من نمى خواهم بگويم اينها كم اهميّت دارد خيلى اهميّت دارد. ولى از تشيّع همين را فهميده است و بس. امّا از صفات رهبان بالليل، اسد بالنهار، احلام وزينه و صدور امينه، خبرى در او نيست.

پنجم شيعيان واقعى: آن كسانى كه آشنا با معارف الهيه و كتب اهل بيت(ع) هستند و برنامه هاى آنها صفاتى است كه در اين روايت آمده بود.

                                                               <<   آیت الله العظمی مکارم شیرازی >>

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 5:49  توسط محمد کاظم   | 
                                          <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

آيا شفاعت در اسلام هست يا نه، اگر هست چگونه ممكن است به دستگاه خدا راه داشته باشد، در حالى كه شفاعت شايد يك نوع «پارتى بازى!» باشد و نتيجه آن به دست آوردن موقعيّت ها بدون شايستگى لازم است؟

 

پاسخ

شفاعت در اسلام هست و از اصول مسلّم اسلام به شمار مى رود و هركس كه مختصر آشنايى با قرآن و احاديث اسلامى داشته باشد مى داند كه نويد شفاعت، نسبت به افرادى كه شايستگى شفاعت دارند، مطلبى است قطعى و آن چنان نيست كه بتوان درباره آن شكّ و ترديد به خود راه داد.

پيش از آن كه درباره دلايل نقلى شفاعت به بحث و گفتگو بپردازيم لازم است پيرامون حقيقت شفاعت توضيحاتى بدهيم تا روشن شود كه حقيقت شفاعت چيست و تفاوت آن با «پارتى بازى» چگونه مى باشد.

شفاعت در لغت به معناى «ضميمه كردن چيزى به چيز ديگر و جفت نمودن آن» است و در اصطلاح مذهبى به معناى كمك كردن اولياى خدا (پيامبران، امامان و مردم صالح و درستكار) براى نجات افرادى است كه در طول زندگى مرتكب لغزش هايى شده اند.

البتّه كمك به نجات افراد گنهكار دو صورت دارد: يك شكل آن به اصطلاح پارتى بازى و ظلم و ستم و تبعيض نارواست و شكل ديگر آن يك نوع درس تربيت، روزنه اميد و وسيله تكامل مى باشد.

اگر افرادى كه مورد شفاعت واقع مى شوند هيچ گونه شايستگى نداشته باشند، و در عين حال به آنها بدون جهت كمك شود و بر ديگران مقدّم گردند، اين كار يك نوع تبعيض ناروا و تشويق مردم به گناه و تأمين دادن به آنها در برابر جنايات است.

اين همان شفاعت غلط و ناروايى است كه بايد گفت موجب جرأت جنايتكاران و گناهكاران مى گردد و اميد به چنين شفاعتى سبب مى شود كه افراد مجرم از انجام هيچ جنايتى كوتاهى نكنند، ولى مسلّماً هدف آيات، اين نوع شفاعت نيست كه عقل و خرد آن را محكوم مى كند.

ولى اگر بعضى از گناهكاران به خاطر پيوندهاى معنوى كه با خدا داشتند و به خاطر ارتباط ايمانى كه با اولياى پروردگار برقرار ساخته بودند مورد كمك شفيعان روز رستاخيز قرار گيرند، در اين صورت نويد شفاعت نه تنها موجب تشويق و مستلزم تبعيض ناروا نيست، بلكه عين عدالت و وسيله تربيت و بازگشت افراد گنهكار از نيمه راه است.

توضيح اين كه: همان طور كه قرآن مجيد بيان مى كند، شفاعت اولياى خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازه خدا نباشد هيچ كس نمى تواند شفاعت نمايد، ناگفته پيداست كه اذن خدا بى جهت و بدون حكمت نخواهد بود; در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال كسانى مى شود كه براى عفو و اغماض شايستگى دارند و اگر در طول زندگى لغزش و گناهى داشتند به مرحله پرده درى و طغيان نرسيده و اگر رابطه خود را در بعضى از جهات ضعيف كرده اند، ولى بكلّى آن را از بين نبرده اند، چنين افرادى كه پيوندهاى گوناگون خود را با حقّ و حقيقت نگسسته اند مشمول و شايسته شفاعت مى شوند.

نويد شفاعت با اين شرط خود هشدارى است به افرادى كه گاهى مرتكب گناه مى شوند كه بهوش باشند و هرچه زودتر از ادامه گناه باز گردند و همه پيوندها را پاره نكنند و پرده ها را ندرند و از شعاع شفاعت دور نگردند كه در غير اين صورت، راه نجاتى براى آنان نخواهد بود.

همين احساس و توجّه، در بازگشت افراد گنهكار به راه حق و تجديد نظر در برنامه هاى غلط مؤثّر مى گردد و در حقيقت، روزنه اميدى براى پاك ساختن برنامه زندگى از نقاط تاريك محسوب مى شود.

تجربه نشان داده است كه اگر روزنه اميدى به روى افراد مجرم گشوده شود و احساس نمايند كه اگر در برنامه غلط نارواى خود تجديد نظر كنند، راه نجاتى براى آنها هست، در اين صورت بسيارى از آنان از بيراهه به راه باز مى گردند.

در قوانين جزايى و كيفرى جهان، قانونى به نام عفو زندانيان و مجرمان بزرگ و محكومان به حبس ابد وجود دارد; نكته آن اين است كه روزنه اميدى براى اين افراد باز شود و در برنامه زندگى خود تجديدنظر نمايند و اگر اين روزنه نبود، علّت نداشت كه در همان محيط آرام بنشينند و دست به جنايت نزنند زيرا بالاتر از سياهى (زندان ابد) رنگى نيست.

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک بفرمایید ..


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:2  توسط محمد کاظم   | 
                                             <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

در آيين اسلام دستور داده شده در موقع دسترسى نداشتن به آب، به جاى غسل و وضو، بر خاك تيمّم كنند; آيا خاك هايى كه محتوى انواع و اقسام ميكروب ها و وسيله انتقال آن است چگونه مى توان بر آن تيمّم كرد؟



پاسخ

مطابق آنچه در علوم طبيعى ثابت شده، خاك تميز و پاك در مقابل ميكروب ها مصونيّت دارد و غالب ميكروب ها نمى توانند در خاك به زندگى خود ادامه دهند; اين مصونيّت به سبب موجودات جاندار ذرّه بينى بسيار ريزى است كه در خاك وجود دارد. اين موجودات دشمن سرسخت ميكروب هاى موذى است; بطورى كه مثلا اگر لاشه و مردارى كه با خود ميليونها ميكروب همراه دارد، زير خاك مدفون گردد; اين جانداران ذرّه بينى فوراً شروع به تجزيه و از هم پاشيدن لاشه مى كنند و به زودى قواى ميكروب ها را شكست داده و آنها را معدوم مى سازند.

بنابراين، برخلاف آنچه تصوّر شده، خاك پاك و بدون آلودگى نه تنها از تأثّر در برابر ميكروب ها مصون است; بلكه دشمن سرسخت آنهاست و دير يا زود شرايط زندگى آنها را از بين مى برد.

بدين ترتيب خاك تميز، پس از آب - كه مهم ترين وسيله شستشوى طبيعت و مبارزه با پليدى ها و ميكروب هاست - يك عامل تطهير و مبارزه با ميكروب است.

با توجّه به اين حقيقت مهم، معلوم مى شود كه دستور اسلام در مورد تيمّم بر خاك - در صورت دسترسى نداشتن به آب - كاملا با كشف علوم طبيعى مطابق است.

نكته اساسى در اين باره كاملا بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است كه در قرآن در آيه مربوط به تيمّم، پاكيزه بودن خاك شديداً تأكيد شده و چنين آمده: «فَتَيَمَّوُا صَعِيداً طَيِّباً; با خاك پاكى تيمّم كنيد».(1)

در اخبارى كه از پيشوايان دينى ما در مورد اين دستور مذهبى نقل شده، پاكى و تميزى خاك تيمّم صريحاً سفارش شده است; در كتاب «وسايل الشّيعه» دو حديث از امام صادق(عليه السلام) در اين باره نقل شده كه فرمود: خاك تيمّم را از زمين هايى كه زير پاى مردم است و مردم روى آن رفت و آمد مى كنند تهيّه نكنيد».(2)

اين تأكيد براى اين است كه خاكى كه در اين زمين هاست غالباً در معرض آلوده شدن و كثافت است; ولى خاك هايى كه در زير پاى مردم نبوده و در نتيجه دور از دسترس است، غالباً تميز و پاكيزه مى باشد.

 

1. سوره نساء، آيه 43.                         2. وسايل الشّيعه، ج طهارت، باب تيمّم.

 

..با تشکر از معظم له آیت الله مکارم شیرازی....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 5:44  توسط محمد کاظم   | 
                                              << بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

چرا زنان بايد در حال نماز بدن خود را بپوشانند، در صورتى كه خداوند از آشكار و نهان هر موجودى آگاه است؟



جواب

شكى نيست كه خداوند از همه چيز در همه حال با خبر است و پوشيده و پنهان براى او مفهومى ندارد، با بندگان خود نيز نامحرم نيست، ولى انسان در حال عبادت خود را در حضور خدا مى بيند و با او سخن مى گويد و به راز و نياز با او بر مى خيزد، در چنين حالى بايد مناسب ترين لباس را در حضور او بپوشد و روشن است كه مناسب ترين لباس براى زن همان لباس كامل است - يعنى لباسى كه نشانه عفّت و پاكدامنى اوست و بهترين حالات او را منعكس مى سازد - تنها چنين لباسى شايسته حال عبادت مى باشد.

حتّى در مورد مردان نه تنها با بدن عريان نماز خواندن باطل و دور از روح خضوع و احترام به ساحت مقدّس پروردگار است، بلكه بهتر اين است كه علاوه بر پوشش مقدار واجب، با لباسى نماز بخواند كه نشانه نهايت احترام باشد، مثلا تنها با لباس زير نماز خواندن خوب نيست و شايسته است علاوه بر لباس زير، لباس رو را هم بپوشند.

                                            <<نقل از سایت آیت الله مکارم شیرازی >>

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 6:32  توسط محمد کاظم   | 
                                        <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال:

اخيراً گفتگويى درباره افزايش سنّ ازدواج در جرايد به چشم مى خورد، حتّى گفته مى شود سمينارى براى همين موضوع تشكيل گرديده و قطعنامه اى نيز در اين زمينه صادر شده است و گويا جمعى از جوانان تصويب كرده اند كه سنّ ازدواج پسران سى سالگى و دختران بيست و پنج سالگى باشد!(1) لطفاً نظر خود را در اين زمينه تشريح نماييد.


 

 پاسخ:

اوّلا: بلوغ و سنّ ازدواج دختران و پسران يك موضوع قراردادى نيست كه بنشينيم و براى آن حد و مرزى تعيين كنيم; بلكه يك امر طبيعى و فطرى است و از قلمرو اختيار و انتخاب ما بيرون مى باشد و هر دختر و يا پسرى در سنين خاصّى از عمر خود به حدّ بلوغ مى رسد و فصل تازه اى از زندگى به روى او گشوده مى شود. كتاب طبيعت آغاز اين فصل از زندگى را، پيش از ما معيّن كرده است و با قطعنامه ها و تصويب نامه هاى ما يك وجب هم عقب نشينى نمى كند!

بلوغ در انسان با تغييرات جسمى و روحى عميقى آغاز مى گردد; قدّ و قامت تغيير مى كند، نيروى انسانى رو به فزونى مى گذارد; شكل اعضا با گذشته كاملا تغيير پيدا مى كند، تمايلات خاصّى در انسان براى گسترش زندگى پيدا مى شود، احساسات جنسى همچون شكوفه هاى بهارى شكفته مى شود; احساس همسر خواهى روز به روز رو به افزايش گذارده و استخوان ها درشت شده و دگرگونى روشنى در آهنگ صدا پديد مى آيد.

بنابراين، كتاب آفرينش اين حد و مرز زندگى را با خطّ برجسته اى بر صفحه وجود ما نوشته است و ما براى واقع بينى به جاى رجوع به سخنان اين و آن، بايد كتاب آفرينش را باز كرده برگ مربوط به دوران بلوغ و بحران تمايلات جنسى را با دقّت مطالعه كنيم و سنّ قانونى ازدواج را براساس سنّت خلقت و قانون آفرينش تعيين نماييم و از هر نوع خيالبافى و فلسفه تراشى خوددارى كنيم.

كسانى كه از مطالعه كتاب فطرت و دفتر آفرينش سرباز مى زنند و مسأله بلوغ را يك امر قراردادى تلقّى مى نمايند و تصوّر مى كنند كه واقعيّات و حقايق، تابع انديشه و قرارداد آنهاست، با سنن آفرينش به جنگ برخاسته و سرانجام مغلوب مى شوند; زيرا سنن خلقت با گفت و شنود افراد غافل از اصول خلقت، دگرگون نمى گردد.

همان طور كه تكامل يك جنين در رحم، تقريباً در نُه ماه انجام مى گيرد و هرگاه گروهى بنشينند، قانونى وضع كنند كه از اين به بعد جنين بايد در رحم مادر در مدّت يك سال تكامل پيدا كند، كار بيهوده اى انجام داده اند; همچنين دخل و تصرّف در حد بلوغ كه يكى از سنن آفرينش است، جز بيهوده گفتن چيزى نيست.

قطعنامه اين سمينار بسان اين است كه مرغداران كشور دور هم گرد آيند و بگويند چون دنيا با بحران اقتصادى گوشت رو به روست و نياز مبرم به وجود مرغ داريم; از اين به بعد مرغ ها بايد به جاى بيست و يك روز، ده روز روى تخم ها بخوابند تا توليد مرغ به دو برابر افرايش يابد!

اين كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لا تُعادُوا الايّامَ فَتُعادِيْكم; با زمان ستيزه مكنيد كه با شما ستيزه مى كند» مقصود اين است كه با سنن خلقت جنگ نكنيد; زيرا نبرد با آن جز مغلوبيّت و شكست نتيجه اى ندارد.

ثانياً: در تدوين قانون بايد همه جوانب را در نظر گرفت; زيرا معدّل «سنّ بلوغ جنسى» در دختران كشور ما 14 و در پسران 16 مى باشد. در اين فصل از زندگى تمايلات جنسى آنها بيدار مى شود و هرگاه سنّ ازدواج را بالا ببريم تكليف دختران و پسران در اين مدّت محروميّت چيست؟ يا بايد تن به آميزش هاى نامشروع بدهند و سرانجام هزاران مصيبت دامنگير اجتماع گردد، يا در برابر آتش غريزه جنسى مقاومت طولانى كنند كه به فرض ممكن بودن براى همه افراد، اعصاب آنها را خرد مى كند.

ثالثاً: هيچ مى دانيد كه ازدواج و همسر گزينى موجب شكفته شدن استعدادهاى نهفته است و افراد متأهّل بهتر از افراد مجرّد فكر مى كنند و جوانى كه در كانون وجود او آتش شهوت زبانه مى كشد و وسيله مشروع براى اطفاى آن ندارد، نمى تواند صحيح و آرام فكر كند؟

اين حقيقتى است كه برخى از روانشناسان به آن اعتراف كرده و آزمايش هايى روى آن انجام داده اند.

اگر بالا بردن سنّ ازدواج براى جلوگيرى از افزايش جمعيّت است، براى حلّ اين مشكل بطور مكرّر راه حل هايى نشان داده و طرح هايى پيشنهاد شده است; خوب است براى رفع اين نوع بحرانها از طرف صحيح و عقلايى وارد شويم و براى دفع فاسد به افسد پناه نبريم.

 

1. سؤال مربوط به زمان قبل از انقلاب اسلامى است.

مطلب عینا از آیت الله مکارم شیرازی نقل شده است .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 8:41  توسط محمد کاظم   | 
                                                << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 سؤال:

منظور از «تولّى» و «تبرّى» كه به عنوان دو دستور اسلامى به ما آموخته اند چيست و آيا اين دو دستور را در دنياى امروز نيز مى توان انجام داد؟

 

پاسخ:

 

معمولا «اسلام» را تشبيه به درخت برومندى مى كنند كه مبانى عقيده اى، اصول و ريشه هاى آن را تشكيل مى دهد و برنامه هاى وسيع عملى، فروع و شاخه هاى آن را و نيز معمولا ده موضوع را به عنوان فروع و شاخه ها ذكر مى كنند، در حالى كه برنامه هاى عملى اسلام گسترده تر از آن است كه در ده موضوع خلاصه شود، ولى اهمّيّت اين دستورات ده گانه سبب شده است كه آنها را در رديف اوّل بشمارند وگرنه مسلّماً منحصر به اينها نيست. از اين دستورات ده گانه، سه قسمت مربوط به عبادات و نيايش و پيوند با خداست - نماز، روزه، حج - و دو قسمت مربوط به مسائل اقتصادى و پيوند با خلق خدا - زكات، خمس و پنج قسمت مربوط به مسائل اجتماعى و نظامى و سياسى است - جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، تولّى و تبرّى - فعلا سخن از دو دستور اخير است كه به معناى «دوست داشتن» و «تنفّر داشتن» است. چه كسى را دوست بداريم و از كه متنفّر باشيم؟

دوستان خدا، مردم حق طلب، انسانهاى ارزنده و حاميان حقّ و عدالت را دوست بداريم و از آلودگان، ستمگران، بى بند و باران و دشمنان خدا و مردم، متنفّر باشيم.

چرا همه را دوست نداريم؟ چرا با همه خلق خدا خوب نباشيم؟ مگر در دنياى امروز مى توان اصل زندگى مسالمت آميز را با همه كس و در همه جا فراموش كرد؟

بايد از كسانى كه طرفدار «تز» دوستى با همه و در تحت هر شرايطى هستند پرسيد: آيا در جهانى كه ظالم و مظلوم و ستمگر و ستمديده، استعمارگر و استعمار شده، حق طلب و اشغالگر و پاك و ناپاك وجود دارد همه را دوست بداريم؟! با همه خوش باشيم؟! ما به هم كمك كنيم؟! آيا هيچ منطقى انسانى چنين اجازه اى را به ما مى دهد؟ آيا عاطفه زنده هيچ مردمى با اين سازشكارى غلط هماهنگى دارد؟

اگر اين دو اصل در اصول اساسى برنامه هاى عملى اسلام گنجانيده شده، به خاطر آن است كه طرفداران حقّ و عدالت و آزادگى و پاكى و درستى، صفوف خود را هر چه فشرده تر سازند و ناپاكان و ستمگران و آلودگان هرچه تنهاتر بمانند و در يك محاصره اجتماعى و اخلاقى از طرف انسانهاى مثبت و ارزنده قرار گيرند.

آيا بدن آدمى هر غذايى را مى پذيرد؟ آيا ذائقه انسان يك وسيله تولّى و تبرّى، براى جدا كردن غذاهاى مفيد از زيانبخش نيست؟

آيا به هنگام خوردن غذاهاى مسموم و گرفتار شدن بدن به مسموميّت غذايى، «معده» راه سازشكارى را پيش مى گيرد و انسان را تسليم مرگ مى كند يا اين كه تمام قدرت خود را به كار مى اندازد تا از طريق «استفراغ» تنفّر خود را از غذاى مسموم ابراز كرده، آن را به بيرون پرتاب كند؟

آيا تعادل نيروى جاذبه و دافعه و رمز بقاى جهان هستى نيست؟ چگونه بقاى جامعه انسانى مى تواند از تعادل اين دو نيرو كه در شكل تولّى و تبرّى ظاهر مى شود مستثنا بماند؟

اگر به جاى اين دو دستور، روح سازشكارى با همه كس و هر مكتب و بى تفاوت بودن در برابر هر چيز و هر صحنه پيدا شود و عوامل مثبت و سازنده را جذب نكند و عوامل مزاحم و منفى را از خود نراند، نابودى چنان اجتماعى سريع خواهد بود; به همين دليل، در حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اَوْثَقُ عُرَى الإيَمانِ الحُبُّ فِى اللهِ وَ البُغْضُ فِى اللهِ; محكم ترين دستگيره هاى ايمان، دوست داشتن براى خدا، و ابراز تنفّر كردن براى خداست»(1).

1. سفينة البحار، ج 1.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 8:59  توسط محمد کاظم   | 
                                                  << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 

سؤال:

در ميان بستگان و خويشاوندان ما افرادى هستند كه در زندگى خود به موازين دينى مقيّد نيستند و غالباً مقرّرات مذهبى را رعايت نمى كنند; رفت و آمد با آنان چگونه است و آيا با اين وضع باز مأموريم كه وظيفه خطير «صله رحم» را درباره آنان انجام دهيم؟!

 



پاسخ:

مى دانيم كه خانواده يك اجتماع كوچك است; همان طور كه استحكام و استوارى پيوندهاى اجتماع بزرگ در پيشرفت انسان در زمينه هاى مادّى و معنوى مؤثّر است، همچنين استحكام پيوندهاى اين اجتماع كوچك در اين راه تأثير بسزايى دارد; به همين دليل، اسلام كه آيينى اجتماعى است به موضوع «صله رحم» (كه همان تقويت پيوندهاى اجتماع خانوادگى و فاميلى مى باشد) اهمّيّت زيادى داده و صله رحم را از واجبات و قطع رحم را از محرّمات و گناهان بزرگ شمرده است.

در اهمّيّت اين موضوع كافى است كه قرآن مجيد مكرّر به خصوص در اين باره سخن گفته و متذكّر شده است كه روز رستاخيز از انجام اين فريضه (صله رحم) سؤال خواهد شد و افراد درباره آن مسؤول خواهند بود; آن جا كه مى فرمايد:

«وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى تَسَائَلُونَ بِهِ وَالاَرْحَامَ اِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيِباً; و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مى خواهيد، نام او را مى بريد. (و نيز) از (قطع رابطه با) خويشاوندان خود پرهيز كنيد! زيرا خداوند مراقب شماست(1)».

مردى حضور رسول خدا(عليه السلام) شرفياب گرديد و گفت: «بستگانم مرا ترك گفته و ارتباط خويشاوندى را با من قطع كرده اند تكليف من درباره آنان چيست؟ آيا من نيز آنان را ترك گويم و رابطه خود را با آنان بگسلم؟» پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اگر تو نيز اين كار را انجام دهى خداوند همه شما را ترك مى گويد و همه را از رحمت خود دور مى سازد»، سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله) به وى سه دستور مهمّ زير را تعليم داد و فرمود:

«تَصِلُ مَنْ قَطَعَك: اگر كسى ارتباط خود را با تو بريد، تو برخلاف او رفتار كن و پيوند خويشاوندى و دوستى را فراموش مكن!»

«تُعْطِي مَنَ حَرّمك: كسى كه تو را از نعمتى محروم ساخت، تو به او نيكى كن و او را محروم مساز!»

«وَتَعْفُو عَمَّن ظَلَمَك: از كسى كه بر تو ستم كرده است در گذر!»(2)

همچنين پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اهمّيّت اين موضوع در يكى ديگر از سخنان پر ارج خود تصريح فرموده، آن جا كه به ياران خود مى گويد: «من شما و همه امّت خود را كه تا روز رستاخيز پا به عرصه وجود خواهند گذارد توصيه مى كنم از صله رحم غفلت نورزند; و اگر انجام اين فريضه الهى در گرو مسافرت به نقطه دورى باشد، رنج سفر را بر خود هموار ساخته و اين دين اخلاقى و اجتماعى را ادا نمايند».

ولى جاى گفتگو نيست كه انجام هر فريضه اى مشروط به اين است كه مسائل مهمتر از آن از بين نرود; موضوع صله رحم نيز از اين قانون مستثنا نيست.

هرگاه ارتباط و رفت و آمد با كسانى كه در مسير زندگى خود مقرّرات مذهبى را رعايت نمى كنند، سبب شود كه آنان در وضع زندگى خود تجديدنظر كنند و كم كم به اصول و موازين پايبند شوند و يا لااقل اين رفت و آمدها اثر سويى در روحيه خود انسان و وضع خانواده او نگذارد، در اين صورت رعايت پيوند خويشاوندى لازم است و بايد اين فريضه الهى را انجام داد.

ولى اگر برعكس به جاى اين كه انسان در روحيّه آنان اثر بگذارد، معاشرت با آنها سبب شود كه انسان تحت تأثير افكار و روحيّات فاسد و زندگى آلوده آنان قرار گيرد، در اين صورت چون سعادت او در خطر است ناچار بايد اين فريضه را به خاطر يك امر مهم تر بطور موقّت ترك گويد.

 

(1. سوره نساء، آيه 1.)

(2. اصول كافى، ج 2، ص 150.)   

 با تشکر از استاد عزیز آیت الله مکارم شیرازی /مطلب از سایت آیت

 

الله مکارم نقل شده است . و تشکر می کنم از شما دوستان عزیز که صله رحم را سنت نبوی می دانید و به ان عمل می کنید .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:22  توسط محمد کاظم   | 
 
  بالا