تبليغاتX
راه راست
 
راه راست
 
 
((جاءَ اَلحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً))
 

ابو بصیر از امام صادق ( ع ) نقل می کند : در مرحله نخست (صدای اجازه خواه را) می شنوند . در مرحله بعد خود را جمع و جور می کنند و در مرحله سوم اگر خواستند اجازه ورود می دهند و اگر خواستند اجازه نمی دهند و اجازه خواه بر می گردد . (خصال شیخ صدوق /ص 143 ج 1 )

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 8:23  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال:

در قرآن اشاره به آسمان هاى هفتگانه شده منظور چيست؟



پاسخ:

درباره «آسمان هاى هفتگانه» كه در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمند اسلامى و مفسّران چند تفسير ذكر كرده اند:

1- منظور از عدد هفت در اين جا تكثير است; يعنى، آسمانهاى متعدّد; يعنى، كرات فراوانى آفريده است; و بسيار مى شود كه در زبان عربى و فارسى يا زبان هاى ديگر، اعدادى را به عنوان تكثير ذكر مى كنند; يعنى، عدد را مى گويند و منظور از آن خصوص مقدار معّينى نيست; بلكه مقصود از آن بيان زيادى يك موضوع است.

مثلا، بسيار مى شود كه در فارسى مى گوييم پنجاه مرتبه اين سخن را به تو گفتم; يا ده مرتبه از او مطالبه كردم; در حالى كه نظر خاصّى روى عدد پنجاه و ده نيست، بلكه منظور اين است كه بسيار آن مطلب را گفته ايم يا از طرف خود مطالبه نموده ايم.

قرآن درباره كلمات خدا - معلومات خدا - چنين مى فرمايد: «وَلَوْ اَنَّمَا فِى الاَرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلام وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ; و اگر همه درختان روى زمين قلم شود و دريا براى آن مركّب گردد و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى شود ولى كلمات خدا پايان نمى گيرد».(1)

بديهى است عدد هفت در اين جا به منظور بيان كثرت و تعدّد است، والاّ مى دانيم اگر ده يا صد دريا هم به آن اضافه شود معلومات بى پايان خداوند را نمى توانند بنويسند.

زيرا اساساً خدا از هر جهت لايتناهى است. همچنين اعداد ديگرى مانند سبعين (هفتاد) يا مانند آن در قرآن يا ساير كلمات عرب و زبان هاى ديگر به منظور تكثير به كار برده مى شود و چنين عدد خاصّى را نمى رساند، بلكه منظور اشاره به زيادى يك چيز است.

2- منظور از آسمان هاى هفتگانه، سيّاراتى بود كه در موقع نزول قرآن براى مردم آن روز معلوم بوده، يا سيّاراتى است كه اكنون با چشم عادى و غير مسلّح براى عموم قابل رؤيت است.

3- منظور از آسمان هاى هفتگانه همان طبقات مختلف هوا و گازهاى گوناگونى است كه زمين را احاطه كرده است.

4- امّا به عقيده بعضى از دانشمندان بزرگ، كواكب و ستارگان و كهكشان هايى كه ديده مى شود همه جزء آسمان اوّلند و در ماوراى آن شش جهان بزرگ ديگر هست.

منظور قرآن از آسمان هاى هفتگانه مجموع عوالم هفتگانه اى است كه در جهان هستى وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روى يكى از آنها برداشته ولى هيچ مانعى ندارد كه در آينده در اثر تكميل علم انسان عوالم ششگانه عظيم ديگرى در پشت اين جهان محسوس امروز كشف گردد. طرفداران اين عقيده به اين آيه استشهاد نموده اند: «اِنَّا زَيَّنّا السَّمَاَ الدُّنْيَا بِزِينَة الْكَوَاكِبِ; ما آسمان نزديك  [پايين] را با ستارگان آراستيم.»(2) از اين آيه استفاده مى شود كه ستارگان همه در آسمان اوّلند (بايد توجّه داشت كه كلمه «دنيا» در لغت عرب به معناى پايين و نزديك است).

به هر حال، ذكر اين نكته لازم به نظر مى رسد: از آيات و رواياتى كه عدد آسمانها را هفت معرفى كرده به هيچ وجه تأييد نظريّه هيئت بطلميوس كه آسمانها را به صورت افلاكى مانند طبقات پوست پياز معرّفى مى كرد، استفاده نمى شود (زيرا مطابق هيئت بطلميوس عدد افلاك و آسمانها نُه مى باشد).

امّا راجع به زمين هاى هفتگانه كه در قرآن بطور اشاره و در بعضى احاديث با صراحت ذكر شده نظريّاتى شبيه نظريّات بالا داده شده، از جمله اين كه عدد هفت به معناى تكثير است و يا اين كه اشاره به طبقات مختلف زمين است، يا اين كه منظور از زمين هاى هفتگانه، سيّارات عطارد، زهره، زحل، زمين، مريخ، مشترى و ماه مى باشد; يعنى، همان كرات منظومه شمسى كه براى ما قابل رؤيت است (البتّه كرات يا اقمار متعدّد ديگرى در منظومه شمسى هستند ولى آنها با چشم عادى قابل رؤيت نيستند); و بنابراين تفسير، منظور از آسمان هاى هفتگانه، همان فضايى است كه در بالاى هريك از اين كرات هفتگانه قرار دارد.

به عبارت ديگر: خود اين كرات هفتگانه، زمين محسوب مى شود و «جو» يا فضاى اطرافشان، آسمان آنهاست (بايد توجّه داشت كه «سما» در لغت عرب به معناى هر چيزى است كه در طرف بالا قرار دارد).

اين بود خلاصه تفسيرهاى مختلفى كه دانشمندان و مفسّران ما درباره آسمانهاى هفتگانه و زمين هاى هفتگانه گفته اند، البتّه توضيح درباره قرائنى كه هر يك از اين نظريّات را تأييد مى كند، مخصوصاً تفسير اخير كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد و ذكر شواهد آن نيازمند به شرح و بسط بيشترى است.

 

1. سوره لقمان، آيه 27.                     با تشکر از آیت الله مکارم /نقل از سایت آیت الله مکارم شیرازی

2. الصّافّات، آيه 6.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 8:36  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال

در قرآن مجيد در آغاز سوره «اسراء» چنين مى خوانيم: «سُبْحانَ الَّذِى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَقْصَى الَّذِى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا اِنّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير; پاك و منزّه است خدايى كه بنده اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى - كه گردا گردش را پر بركت ساخته ايم - برد تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم; چرا كه او شنوا و بيناست».



خواهشمندم بفرماييد چرا خداوند پيغمبر برگزيده اش را معراج برد؟ اگر بگوييم خداوند مى خواسته مكان خود را به او نشان دهد اين كه صحيح نيست; زيرا خدا مكان و محلّى ندارد و همه جا هست و اگر منظور نشان دادن كرات و كهكشان ها و سحابى هاى بزرگ و مناظر برجسته عالم خلقت بوده است باز محلّ ايراد است; زيرا به عقيده ما مسلمان ها پيغمبر و امامان(عليهم السلام) از همه چيز و همه جا با اطّلاع هستند.

 

پاسخ

اوّلا بايد توجّه داشت كه آيه اوّل سوره «اسرا» تنها حركت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى مى رساند و از سير پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به آسمانها ساكت است، ولى اين مطلب را مى توان از آيات ديگرى مانند آيات زير استفاده كرد:

«عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوَى * ذُو مَرَّة فَاسْتَوَى * و هُوَ بِالاُفُقِ الاَعْلَى - تا آن جا كه مى فرمايد: عِنْد سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى*اِذْ يَغْشَى السِّدْرَة مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى».(1)

اين آيات بخوبى از سير پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به آسمان ها حكايت مى كند، ولى آيه اوّل سوره «اسرا» فقط حاكى از آغاز اين سير است كه بر روى زمين انجام گرفته، امّا هدف از اين سير (همان طور كه در هر دو قسمت از آيات مزبور اشاره شده) همان «مشاهده آيات و نشانه هاى بزرگ خداوند در جهان آفرينش» بوده است.

بديهى است اين مشاهده يك مشاهده حضورى بوده است و مشاهدات حضورى براى موجودى كه جسم دارد جز به حاضر شدن او در نزد موجودى كه مى خواهد آن را مشاهده كند ممكن نيست و اين كه نوشته ايد پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بدون سير به آسمانها از وضع آنها با خبر است، اين گونه علم و اطّلاع با مشاهده از نزديك فرق بسيار دارد، درست مثل اين كه حادثه اى در شهر واقع شده باشد و ما از وقوع آن مطّلع شده باشيم ولى در محلّ وقوع حادثه نبوده ايم و جريان را با چشم نديده ايم، البتّه حضور در محل و مشاهده جريان حادثه تأثير بسيار عميقترى در وجود انسان خواهد داشت، در حالى كه اطّلاع غيابى، آن اثر را ندارد.

بنابر اين، خداوند مى خواسته پيغمبر گرامى اسلام از نزديك آثار عظمت او را با چشم ببيند و دل آگاه او آگاه تر گردد و اگر كسى تصوّر كند پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى توانسته از روى زمين با همين چشم معمولى آثار عظمت خدا را در عوالم بالا ببيند، اين تصوّر نادرستى است و با حقيقت وفق نمى دهد; چه آن حضرت از نظر جسم داراى خواصّ جسمانيّات و عالم مادّه بود و قدرت ديد چشم يك بشر حدّ معيّنى دارد.

 

1. سوره نجم، آيه 5 تا 8.         با تشکر از آیت الله مکارم - مطلب عینا از سایت آیت الله مکارم نقل شده

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 9:22  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال:

طبق فتاواى فقهاى اسلامى، انجام كارهاى داخل خانه و همچنين شير دادن و نگهدارى بچّه براى زن واجب نيست؟ و هزينه زندگى همسر به عهده شوهر است و نيازى به كار و كوشش در خارج خانه ندارد; بنابراين، نه كار كردن بر او واجب است و نه خانه دارى، در اين صورت وظيفه زن در اجتماع چيست؟



پاسخ:

اگر اسلام انجام دادن كارهاى داخلى خانه و همچنين شير دادن و بچّه دارى را براى زن واجب نكرده است، منظور اين بوده كه مقام و شخصيّت زن را در اجتماع بالا ببرد و دست آنها را در انجام اين كارها باز بگذارد كه از روى ميل و رغبت به اين قبيل كارها بپردازند و اگر بخواهند در برابر عمل خود حقوقى بگيرند، بتوانند; ولى بايد توجّه داشت كه واجب نكردن چيزى، غير از جلوگيرى از انجام آن است!

آرى، اسلام به منظور بالا بردن ارزش زن، وظايف خانه دارى را بر او واجب نكرده است تا شكل برده يا كلفت پيدا نكند و در حقيقت آن را به فطرت و وجدان و خواست طبيعى آنان موكول نموده است. ناگفته پيداست كه مادران به فرزندان و نوزادان خود علاقه مندند، همان علاقه مادرى آنها را وادار مى كند كه از شيره جان خود به آنها بدهند و در تربيت آنها بكوشند. زنان به سر و سامان دادن به اوضاع داخلى خانه علاقه طبيعى دارند و همين علاقه، خود به خود ضامن اصلاح اوضاع داخلى است، چنان كه اكنون چهارده قرن از طلوع اسلام مى گذرد و همين مقرّرات در ميان مسلمانان و زنان و شوهران جارى بوده است. زنان مسلمان همواره اين و ظايف طبيعى را انجام مى داده اند و در مواقع ضرورت مى توانستند از حقوق شرعى خود نيز استفاده كنند.

 

                                           با تشکر از آیت الله مکارم شیرازی - مطلب از خود آیت الله است .

 



 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 9:19  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال
ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آيا خواهر و برادر با هم ازدواج كرده اند يا ازدواج آنان به صورت ديگرى بوده است؟



پاسخ
در اين باره در ميان دانشمندان اسلامى دو نظر وجود دارد و هر كدام براى خود دلايلى از قرآن و روايات ذكر كرده اند. اينك ما هر دو نظر را بطور اجمال در اين صفحات نقل مى كنيم:
1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غير از اين راه نبود، از اين جهت ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است; ناگفته پيداست كه دستگاه قانونگذارى از آن خداست «اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حكم تنها از آن خداست.»(1) چه اشكال دارد كه بطور موقّت براى گروهى از راه ضرورت اين گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براى ديگران عموماً تحريم ابدى شود؟
طرفداران اين نظريّه از ظواهر قرآن با اين آيه براى خود دليل مى آورند: «
وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيراً وَ نِسااً; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت».(2)
ظاهر اين آيه مى گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است و اگر غير از اين دو در بقاى نسل او دخالت داشتند بايد بفرمايد «وبث منهما و من غير هما» يعنى به وسيله اين دو و غير آنان... .
علاوه بر اين، در روايتى كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از امام سجّاد(عليه السلام) نقل مى كند اين مطلب تأييد شده است.
2- نظر ديگر اين است: چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده - زيرا ازدواج با محارم يك عمل قبيح و زشت است - فرزندان آدم با دخترانى از نژاد نسل ديگر كه در روى زمين بودند ازدواج كردند، بعداً كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشويى ميان خود آنان صورت پذيرفت و اين نظر را نيز بعضى از روايات تأييد مى كند، زيرا نسل آدم، نخستين انسان روى زمين نبوده، بلكه پيش از او نيز انسانهايى در زمين زندگى مى كرده اند.
حاصل اين كه: ممكن است گفته شود كه پسران آدم با بقاياى انسانهاى پيشين كه قبل از خلقت آدم و حوّا در روى زمين زندگى مى كردند، ازدواج كرده اند و از گفتگوى خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روى زمين استفاده مى شود كه قبل از آدم و حوّا انسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مى شود.


1. سوره يوسف، آيه 40.           با تشکر از مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی
2. سوره نساء، آيه 1.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:34  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال:

خداوند در قرآن مى فرمايد: «اِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَ الاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيّام(1آيا مقصود از شش روز؟ در آن وقت روز و شبى نبود، بعلاوه، چرا در يك لحظه همه آنها را نيافريده است؟

 



پاسخ:

سؤال فوق مشتمل بر دو قسمت است: قسمت اوّل اين كه مقصود از شش روز چيست، در صورتى كه در آغاز آفرينش شب و روزى در كار نبود؟

پاسخ اين قسمت اين است كه اصولا لفظ «يوم» كه مرادف آن در زبان فارسى كلمه «روز» است، در هر مقامى روى مناسبتى معناى مخصوصى به خود مى گيرد. معمولا اين لفظ در همان معناى روز كه ضدّ شب است به كار مى رود و در قرآن نيز در اين معنا زياد به كار رفته است; ولى گاهى همين لفظ به معناى «دوران» استعمال مى شود، بطورى كه اگر چيزى دوران هاى مختلفى داشته باشد، به هر دورانى «يوم» (روز) اطلاق مى گردد.

مثلا پير مردى مى گويد: «روزى كودك بودم، روزى هم جوان بودم، امروز ديگر پير شده ام» چون اين دوران ها مانند حلقه هاى زنجير يكى به ديگرى مانند سه روز معمولى وصل است، از اين نظر اين سه دوران مختلف زندگى را به لفظ «روز» تعبير مى كند.

امام(عليه السلام) مى فرمايد: «الدَّهْرُ يَوْمان; يَوْم لَكَ وَ يَوْم عَلَيْك; روزگار دو روز بيش نيست، روزى به نفع تو مى گردد و روزى هم بر زيان توست» يعنى انسان در طول زندگى خود دو دوران مختلف دارد، روزى در اوج قدرت است و روزى گرفتار مشكلات و يا به قول «كليم» كاشانى:

بد نامى حيات دو روزى نبود بيش *** آن هم کليم با تو بگويم چسان گذشت

يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن *** روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت!

مسلماً منظور «كليم» از روز نيز، دوران بوده است.

روى اين بيان، مقصود از شش روز كه زمين و آسمان در آن آفريده شده است، شش دوران است كه بر زمين و آسمانها گذشته تا به صورت فعلى در آمده است; يعنى، اين وضع فعلى در زمين و اجرام آسمانى نتيجه يك سلسله تحوّلات پى در پى است كه در آنها پديد آمده و در نتيجه پس از طىّ اين مراحل، به صورت فعلى در آمده اند، حال ممكن است مدّت يك دوران، ده ميليون سال يا ده ميليارد سال بوده باشد.

قسمت دوّم اين است كه چرا تمام آنها را در يك لحظه خلق نكرده و بطور تدريج، خلقت آنها صورت پذيرفت؟

پاسخ اين سؤال اين است: جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم، جهان مادّه است و تكامل تدريجى از آثار لاينفكّ موجود مادّى به شمار مى رود و امور مادّى بالطّبع در طىّ زمان از صورتى به صورتى در آمده و مراحلى را طى مى نمايد و در نتيجه يك پديده كامل مى شود و زمين آسمانها نيز از اين قانون مستثنا نيستند.

شما هركدام از پديده هاى مادّى را در نظر بگيريد ملاحظه خواهيد كرد كه تمام آنها تدريجاً از نردبان تكامل بالا مى روند. گياهان و درختان پس از گذشت زمانى مثلا به صورت يك بوته گل، يا يك درخت برومند در مى آيند; معادن و منابع تحت الارضى، با مرور زمان پس از فعل و انفعالات زيادى متحوّل به يك مادّه معدنى مى شود، حيوان و انسان تا دوران جنينى را در رحم در مدّت مخصوصى به پايان نرساند، نمى تواند در جهان وسيعترى زندگى كند و اين قانون در همه جا و همه چيز جهان مادّه حكومت مى كند.

 

1. سوره يونس، آيه 3; (پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران] آفريد).

 با تشکر از مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:41  توسط محمد کاظم   | 
 

سؤال:

مى دانيم كه در زمان پيامبر اسلام مدّتى بیت المقدّس قبله مسلمانان بود. چه عواملى باعث شد قبله مزبور تبديل به كعبه گردد؟



پاسخ:

بطورى كه از آيات قرآن استفاده مى شود قبله مسلمانان در حقيقت همان كعبه (بيت الله الحرام) بوده است و بيت المقدّس به سبب جهاتى كه ذكر خواهد شد، به عنوان يك «قبله موقّتى» براى مسلمانان قرار داده شده بود. آيه «قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَاءِ فَلَنُوَّليَنَّكَ قِبْلَة تَرْضَاهَا...; نگاه هاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مى بينيم! اكنون تو را به سوى قبله اى كه از آن خشنود باشى، باز مى گردانيم...»(1) گواه بر اين است كه پيغمبر از گفتگوهاى يهود در مورد قبله بيت المقدّس ناراحت بود و پيوسته انتظار مى كشيد كه مدّت اين قبله موقّتى پايان پذيرد و قبله ابدى مسلمانان از طرف خداوند بزرگ اعلام گردد.

امّا اين كه چرا از ابتدا قبله هميشگى يعنى «كعبه» به مسلمانان معرفى نشد، بلكه مأمور شدند مدّتى به طرف بيت المقدّس نماز بخوانند بطورى كه از آيه «... وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِى كُنْتَ عَلَيْهَا اِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقَبَيْهِ...; و ما آن قبله اى را كه قبلا بر آن بودى، تنها براى اين قرار داديم كه افرادى كه از پيامبر پيروى مى كنند، از آنها كه به جاهليت باز مى گردند مشخص شوند...»(2) استفاده مى شود كه اين موضوع صرفاً به منظور تربيت مسلمانان بوده و براى پرورش روح اطاعت در افراد تازه مسلمان و پيشرفت هدف مقدّس اسلام صورت گرفته است.

اعراب حجاز مخصوصاً اهل مكّه علاقه زيادى به سرزمين خود داشتند، لذا در آغاز كار لازم بود برخلاف تمايل نفسانى و تعصّبات محلّى، كعبه را براى مدّتى رها كنند و به طرف بيت المقدّس نماز بگزارند تا تعصّب ها در آنها كشته شود و روح اطاعت و فرمانبردارى در آنها تحكيم گردد.

علاوه بر اين، مسلمانان بايد براى مدّتى به طرف بيت المقدّس - مركز قدرت و پايتخت يهود - توجّه كنند و عبرت بگيرند; بيت المقدّس موزه عبرت جهان و جايگاه عزّت و ذلّت بنى اسرائيل است. در بيت المقدّس علل انحطاط و ترّقى اين قوم مشهود است. بنى اسرائيل با ذلّت از مصر به آن جا آمدند و با جهاد و فداكارى به عزّت رسيده ند و سپس در اثر پشت پا زدن به دستورات خدا در سراشيبى سقوط قرار گرفتند. زندگى آنها براى مسلمانانى كه تازه وارد اين دين مقدّس شده بودند درس عبرتى محسوب مى شد. مسلمانان بايد بدانند كه اگر خانه كعبه قبله هميشگى آنها قرار داده شده نه به خاطر اين است كه يك مركز محلّى و نژادى براى آنها محسوب مى شود، بلكه از اين نظر است كه قديمى ترين مركز توحيد و خداشناسى بوده و به دست قهرمان بزرگ توحيد بنا و تعمير شده است.

 

1. سوره بقره، آيه 144.

2. سوره بقره، آيه 143.                                  با تشکر از مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:36  توسط محمد کاظم   | 

سؤال

آيا صحيح است كه در قرآن مجيد اجازه داده شده كه اگر زن از حقوق زناشويى سرباز زند، او را تنبيه بدنى نمايند؟

پاسخ

جاى ترديد نيست كه اسلام خدمات پرارزشى به جامعه زنان عالم كرده و حقّ بزرگى به گردن آنها دارد، حتّى آن دسته از نويسندگان تاريخ تمدّن غربى كه نظر خوشى به اسلام ندارد، مانند «كرين برينتون» و «جان كريستوفر» و «روبرت لى وولف» در كتاب تاريخ تمدّن غرب و مبانى آن در شرق، صريحاً اعتراف مى كنند كه نهضت اسلام كمك مؤثرى به بهبود حال زنان نموده و قرآن مجيد نيز دستورهاى مؤكّدى در اين باره صادر كرده است; نمونه آن، آيه شريفه «وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(1) و «و هُنَّ لِبَاس لَكُمْ وَ اَنْتُمْ لِبَاس لَهُنَّ»(2) مى باشد.

در بيانات پيشوايان اسلام بقدرى درباره خوشرفتارى با زنان تأكيد شده كه فرموده اند در برابر آنها حتّى ترشرويى نكنيد: «لا يُقْبَحُ لَها وَجْهاً»

همچنين زنان را موظّف كرده كه با نهايت مهربانى و خوشرفتارى با شوهران خود رفتار نمايند.

امّا در مورد تنبيه خفيف بدنى زنانى كه حاضر به اداى حقّ زناشويى نيستند، دستور صريح قرآن اين است كه شوهر نخست از طريق پند و اندرز، سپس با جدا كردن بستر خويش و قهر كردن وارد گردد; اگر هيچ وسيله اى مؤثّرنشد، در اين صورت مى تواند از تنبيه خفيف بدنى استفاده كند و بديهى است كه اين موضوع، يك موضوع كاملا استثنايى و در حقيقت حكم جرّاحى يك بيمار را دارد كه مخصوص موارد ضرورت است.

حتّى اگر شوهر نيز از انجام حقوق زناشويى سرباز زند و راهى براى وادار ساختن او به انجام اين حقوق، جز تنبيه بدنى نباشد، حكومت اسلامى حق دارد او را تنبيه بدنى نمايد.

اين نكته لازم به يادآورى است كه در بعضى از زنان - طبق نظريّه روان شناسان - همواره يك حالت «مازوخيسم» (آزار خواهى) وجود دارد كه گاهى به عللى تشديد مى گردد و به صورت يك بحران روانى بروز مى كند; در اين گونه موارد بحرانى و استثنايى، تنبيه ملايم در تسكين روحى آنها مؤثّر است.

به اين نكته نيز بايد توجّه داشت كه تنبيه مزبور نبايد طورى باشد كه موجب مجروح شدن يا حتّى سياه و كبوده و سرخ شدن بدن گردد.

 1. سوره نساء، آيه 19.                               برگرفته از سایت مرجع عالی قدر آیت الله مکارم شیرازی

2.سوره بقره، آيه 18۷


 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 14:31  توسط محمد کاظم   | 

1- همیشه با آن دو رئوف باشد و ترحّم کند 2- آن دو را همیشه دوست داشته باشد ، اگر چه از حیث اقتصاد آن ها در مضیقه باشد ، اگر چه خیال کند به وی خوبی نکرده اند ، اگر چه وی را به نا حق بزنند ، حتّی باید دوستان پدر را هم دوست بدارد ، زیرا آنان به یاد دوست خود باشند . حضرت محمّد (ص) فرمودند : (( دوستی پدرت را نگه داری کن و قطع نکن که خدا نور تو را خاموش می کند ، رسومات خوب پدر از قبیل نذورات ، طعام دادن و انجام مجالس تبلیغ و روضه آنان را حفظ کن )) .

3- به شادی آن دو شاد باش 4- در غم آن دو شریک باش و غم خوار آنان باش 5- با دشمنان آن دو دوستی نکن که آن دو می رنجند 6- از بدگویی یا کج خویی آنان نرنجد 7- اگر به وی ستم کردند بر آنان خشم نکند ، اگر او را زدند دستشان را ببوسد 8- هر چند حقّ آنان را انجام داده باز ترس کوتاهی و تقصیر داشته باشد 9- همیشه در دل قصد کسب رضای آنان را داشته باشد و اگر وی را زجر کردند و یا پیر و فرتوت شدند ، قصد آزارشان را نکند 10- در دل طول عمر آنان را بخواهد هر چند از زحمت ، فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشد .( به نقل از رساله حقوق امام سجّاد )

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:24  توسط محمد کاظم   | 

1- با تندی با آنان سخن نگوید

 

2- صدایش را بر آنان بلند نکند

 

3-  گستاخی و پرخاش نکند

 

4- آنان را به نام نخواند بلکه بگوید پدر جان ، پدر بزرگوارم

 

5-  سخن ایشان را قطع نکند

 

6- به امر و نهی آنان را خطاب نکند

 

7-  بر آنان فریاد نزند

 

8-  به آن دو، اف نگوید و سر بر نگرداند

 

9- با  ایشان با ادب سخن بگوید

 

برادران  و خواهران کافی است بخواهیم و رعایت کنیم آنوقت زندگی دنیوی را به گونه ای بهشتی می بینیم .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:7  توسط محمد کاظم   | 

 

1-به آن دو خدمت کند ..حق تعالی فرمود : (( وَ اخفِض لَهُما جَناحُ الذُّل مِنَ الرَّحمَهِ)) سوره إسراء آیه 24

 

2- کمال حرمت آن دو را نگه دارد و احترام نماید

 

3- جلوی آنها ننشیند و پشت سر آن ها بنشیند .

 

4- فرمان آن ها را اگر شارع مقدّس نهی نکرده انجام دهد و از نهی آن ها اگر واجب شرعی نباشد پرهیز و خودداری کند .

 

5- روزه مستحبّی را با اجازه آنان بگیرد .

 

6- بدون رضای ایشان به سفر غیر واجب عینی نرود .

 

7- چون آنان ظاهر شوند برای آنان برخیزد و تا اجازه ندهند ، ننشیند بلکه پایین تر بنشیند .

 

8- در وقت راه رفتن پشت سر آنان راه رود مگر در جای گل /یخ و شب تار .

 

9- همیشه با مهربانی به آنان نگاه کند .

 

10- آماده خدمت آنان باشد .

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 9:0  توسط محمد کاظم   | 

مردی از رسول خدا (ص) پرسید : پدر و مادرم به سن کهولت و پیری رسیده اند و نیاز فراوان به دستگیری ، رعایت و نگهداری دارند و من درباره آنان همان رفتاری را دارم  که آنان با من در کودکی داشتند و آنچه را آنان در آن زمان برایم انجام می دادند ، من نیز برای آنان انجام می دهم ، یعنی در موقع غذا خوردن لقمه در دهان آنان می گذارم و در موقع استراحت آنان را سرگرم می کنم و در پوشیدن و تعویض لباس به آنان کمک می کنم و حتی در هنگام غذای حاجت وسایل لازم را تهیه می نمایم و آنان را تطهیر می کنم و خلاصه مانند یک کودک از آنان نگهداری می کنم . آیا من با چنین رفتاری حق آنان را ادا کرده ام ؟ فرمود : (( نه زیرا آنان آن رفتار را درباره تو داشتند ، با تمنای بقا و طول عمر تو ، و تو این رفتار را گر چه داری ، ولی منتظر مرگ آنان هستی ))

آقایون خانوما خیلی از ما نیکی به پدر و مادر را از یاد بردیم و فکر می کنیم همین که احترامشان را نگه داریک کافی است در حالی که پدر و مادر حق بسیار بر گردن ما دارند و آن حق ها را به طور کامل در پست بعدی خواهم آورد اکنون یک حدیث از خاتم الانبیاء (ص) می آورم :

 

قالَ رَسولُ الله(ص) : سَیِّدُ الابرارِ یومَ القیامَه رَجُلً بَرَّ والدَیهِ بَعدَ موتِهِما.( بحار الانوار ج 74

 

حضرت محمد (ص) فرمودند : (( سرور نیکوکاران در روز قیامت کسی است که به پدر و مادر پس از مرگ آنان نیکی و احسان نماید ))

 

در پست بعدی حقوق پدر و مادر بعد از مرگ را هم به طور کامل خواهم آورد ان شاءالله تعالی .یا علی. نیکی به پدر و مادر یادتون نره
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 8:29  توسط محمد کاظم   | 
قالَ امیرالمومنین (ع) : اِنَّ المِسکینُ رَسولُ الله فَمَن مَنَعَهُ فَقَد مَنَعَ الله وَ مَن اَعطاهُ فَقَد أَعطی الله   

علی(ع)فرمودند:  نیازمندی که به تو روی آورده فرستاده خداست ، کسی که از یاری او دریغ کند ، از خدا دریغ کرده ، و آن کس که به او بخشش کند به خدا بخشیده است . (حکمت 304 نهج البلاغه )

 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 8:55  توسط محمد کاظم   | 

چیزی که تذکر ان لازم است این است که نباید موضوع شفاعت سبب جرأت در معصیت یا مسامحه در توبه گردد .

خودکشی به امید نجات :

مثل توبه نکردن یا گناه کردن به امید شفاعت مَثَلِ سم خوردن یا دست در دهان افعی کردن است به امید رسیدن طبیب و دوا کردن ، که البتّه بر خلاف حکم عقل است .

زیرا پس از خوردن سم اوّلاً یقینی نیست که دسترس به طبیب و دوا پیدا شود ثانیاً مداوا قطعی نیست شاید سم داخل خون گردیده و قلب را از کار انداخت همچنین کسی که گناه می کند از کجا یقین دارد که پس از مرگ فوراً به شفاعت شافعین می رسد ؟؟

 

از حضرت امیر المومنین (ع) از وصف مرگ پرسیده شد ؟ حضرت فرمودند : بر شخص دانا و با اطلاعی وارد شدید . با یکی از این سه چیز،  مرگ وارد می گردد با بشارت به نعمت همیشگی است یا به عذاب همیشگی یا سبب هول و ترس است و کارش مبهم و مردّد می باشد و نمی داند از چه طایفه خواهد بود ؟

پس دوست ما که اطاعت کننده ما بوده ، یعنی معصیتی نداشته به نعمت همیشگی بشارت داده می شود ، اما دشمن ما که به ما مخالفت می کرده پس به عذاب همیشگی بشارت داده می شود ، و اما آنکه کارش مبهم است و نمی داند بر سرش چه می آید او مومنی است که بر خودش اسراف و ظلم می کرده یعنی گناهکار بوده است.

او را مرگ فرا می رسد اما با ابهام و خوف و حزن ، پس از ان خدا او را با دشمنان ما مساوی قرار نخواهد داد بلکه او را به شفاعت ما از آتش بیرون خواهد آورد ، پس عمل کنید و اوامر الهی را اطاعت کنید و عذاب خدایرا کوچک نشمارید ، به درستی که از جمله گناهکاران کسی است که شفاعت ما به او نمی رسد مگر بعد از سیصد هزار سال عذاب !(بحار الانوار ج 3 نقل از معانی الاخبار ) 

 

بر شما از برزخ می ترسم :

 

عمروبن یزید گفت : به حضرت صادق (ع) عرض کردم از شما شنیدم که فرمودید : تمام شیعیان ما در بهشتند با هر گناهی که داشته باشند . حضرت فرمود : راست گفتم به خدا قسم ! تمام آن ها در بهشتند . گفتم فدایت شوم ، به درستی که گناهان زیاد و بزرگ است . فرمود : اما در قیامت پس تمام شما در بهشت خواهید بود ، به شفاعت پیغمبر یا وصی، ولکن به خدا قسم بر شما در برزخ می ترسم .گفتم برزخ چیست ؟ فرمود : برزخ قبر است از هنگام مرگ تا روز قیامت .

 

برادران و خواهران عزیز بیایید تقوای الهی پیشه کنیم و مطمئن باشیم هر آنچه خداوند وعده داده است تحقق می یابد از حضرت صادق (ع) از معنی تقوا پرسیدند ؟ فرمودند : هر جا امر خداست حاضر باشی و جائی که نهی خداست حاضر نباشی ، یعنی امر های خدا را به جا آورنده و نهی های او را ترک کننده باشی

 

و طبق فرمایش ائمه(ع)  مسلمانان به کمالات نمی رسند مگر آنکه از واجبات هر آنچه مکلفند انجام دهند و ترک محرّمات کنند، نه انکه واجبات و مستحبات را انجام دهند ولی ترک محرّمات نداشته باشند.ان شا الله که همگی رستگار باشیم.(منابع: گناهان کبیره /بحار الانوار /معانی الاخبار )

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:23  توسط محمد کاظم   | 
 
  بالا