تبليغاتX
راه راست
 
راه راست
 
 
((جاءَ اَلحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً))
 
مقدمه:

قسمت عمده جلد 65 بحارالانوار بيان «صفات الشيعه» است و چه خوب است كه همه ما اين قسمت را بخوانيم و بدانيم تحت اين نام مقدّس يعنى «شيعه اهل البيت(ع)» چه مسئوليّت هاى بزرگى افتاده است، تنها به ادّعا نمى توان شيعه بود، تنها اين كه پدر و مادرم شيعه بوده من هم شيعه ام نمى توان شيعه بود، شيعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئوليت هايى دارد كه تحت عنوان «صفات الشيعه» در بيانات معصومين آمده است.



«ميسّر ابن عبدالعزيز» از معاريف اصحاب امام باقر(ع) بوده كه در علم رجال هم توصيف شده است. امام باقر(ع) جمله اى درباره او دارد كه در حالات ميسّر آمده. فرمود اى ميسّر چند بار مرگ تو فرارسيده و خداوند اجل تو را به تأخير انداخت براى اين كه صله رحم بجا آوردى و مشكلات آنان را حل كردى.

 متن حديث

حضرت امام محمّد باقر(ع) در حديثى به ميسّر فرمود:

«يا ميسّر الا اخبرك بشيعتنا قلت بلى جعلت فداك قال: انّهم حصون حصينة و صدورٌ امينة و احلامٌ وزينة ليسوا بالمذيع البذر ولا بالجفات المراعين رهبانٌ بالليل اُسدٌ بالنهار»

 ترجمه:

آيا شيعيانمان را به تو معرّفى بكنم گفت فدايت شوم و جانم به قربانت باد بفرماييد. آنها دژهاى محكمى هستند و سينه هاى امانتدارى هستند و صاحبان عقل هايى وزين و متين هستند شايعه پراكنى نمى كنند و اَسرار را فاش نمى كنند و آدم هاى خشك و خشن و رياكار هم نيستند راهبان شب و شب زنده داران و شيران روزند.

 شرح:

اين حديث كوتاهى است كه هفت وصف براى شيعيان و يك دنيا مطلب و مسئوليّت در آن نهفته است شايد معنى «حصون حصينه» اين باشد كه شيعيان كسانى هستند كه در مقابل تبليغات دشمن نفوذناپذير هستند، اكنون كه وضع فرهنگى در دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهديد مى كند آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ايم؟ اگر نمى توانيم ميكروب ها را بكشيم بايد خود را تقويت كنيم. اين نكته را توجّه داشته باشيد كه در زمان ائمه يكى از گله هاى ائمه اين بود كه بعضى از شيعيان ما اسرار ما را فاش مى كردند مراد از افشاء اسرار اين بود كه مقاماتى كه ائمه داشته اند براى هر كسى گفته نمى شد. مقام علم غيب امام، شفاعت در روز قيامت، امانت دار علوم رسول الله(ص)، شاهد و ناظر اعمال شيعيان و معجزات و... اينها مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان تحمّل اين اسرار را نداشتند . بعضى از شيعه هاى ساده و خام در هر جا مى نشستند و همه چيز را مى گفتند و اين چيزى جز ايجاد اختلاف و عداوت و دشمنى به بار نمى آورد، امام فرمودند شيعيان ما، سينه هاى امانتدارند، افشاكننده بى جهت نيستند، ايجاد اختلاف در ميان اين و آن نمى كنند، از اين بدتر غلاتى است كه تازه پيدا شده اند كه به بهانه ولايت كفريات و تعبيرات زشتى درباره ائمه(ع) مى گويند كه هرگز ائمه از آنها راضى نيستند بايد مراقب اين غلات جديد باشيم. اينها دو عيب دارند يك عيب اين است كه خودشان را از بين مى برند خيال مى كنند اگر ما صفات خدا را براى ائمه يا براى حضرت زينب(س) يا شهداى كربلا بگوييم اين عين ولايت است و عيب بزرگ تر اين است كه زمان ما زمان رسانه هاى جمعى است اگر خبرى امروز صبح صادر شود يك ساعت ديگر تا اعماق دنيا مى رسد اين كلمات غلوّآميز و اين سخنان نادرست را از اينجا به آنجا پخش مى كنند و لكه بزرگى را بر دامان شيعه مى چسبانند فردا روى ديوارهاى اين كشور و آن كشور مى نويسند شيعه كافر است و بعد هم كشتن شيعيان شروع مى شود. اين آدم هاى احمق و نادان با اين حرف هايشان خبر ندارند كه منشأ كشتار يك عدّه از شيعيان در طرف ديگرى از دنيا مى شوند. واى از اين دوستان نادان و آدم هاى جاهل واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى سواد، بى اطّلاع، ناآگاه و نادان برسد نبايد بگذاريد كه ابتكار مجالس به دست اين گونه افراد باشد بايد ابتكار دست علماى امّت باشد.

از جمله صفاتى را كه در اينجا براى شيعيان بيان فرموده اين است كه اينها خشن نيستند، شيعه پرمحبّت است، داراى لطافت است، روح على بن ابيطالب(ع) را دارد، روح امام صادق و ائمه هدى(ع) را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى كردند.

رياكار نيستند، شيعيان ما دو حالت مختلف را باهم جمع كرده اند اگر كسى عبادت هاى شبانه آنها را ببيند مى گويد اينها زاهدان روزگار و آدم هاى خوبى اند امّا دست و پايى ندارند امّا روزهنگام مشاهده مى كند كه مثل شير در صحنه اجتماع حاضر مى شوند.

با يك تقسيم مى توانيم شيعيان و مسلمانان را به پنج قسمت تقسيم كنيم:

اوّل مسلمانان يا شيعيان جغرافيايى: يعنى آن شيعه اى كه در ايران متولّد شده، ايران از نظر جغرافيايى يك كشور شيعه نشين است همين كه من اينجا متولّد شدم وقتى آمار شيعيان را مى شمارند اسم بنده را هم مى آورند حالا عقيده اى دارم يا ندارم، اطّلاعى دارم يا ندارم اسامى ائمه(ع) را مى توانم بشمارم يا نه، اينها شيعه جغرافيايى است.

دوّم شيعيان ارثى: آنهايى كه پدر و مادرشان شيعه بوده و در دامان پدر و مادر شيعه متولّد شده اند.

سوّم شيعيان لفظى: كسانى كه خودشان مى گويند ما شيعه على بن ابيطالب هستيم با زبان مى گويند امّا در عمل خبرى نيست.

چهارم شيعيان سطحى: شيعيانى كه عملى دارند امّا سطحى است و به عمق تشيّع نرسيده اند، از تشيّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اينها را بلد هستند از كجا معلوم كه شيعه است؟ چون در ايام عاشورا در دستجات سينه زنى و مجالس عزادارى شركت مى كند به مسجد جمكران مى رود. من نمى خواهم بگويم اينها كم اهميّت دارد خيلى اهميّت دارد. ولى از تشيّع همين را فهميده است و بس. امّا از صفات رهبان بالليل، اسد بالنهار، احلام وزينه و صدور امينه، خبرى در او نيست.

پنجم شيعيان واقعى: آن كسانى كه آشنا با معارف الهيه و كتب اهل بيت(ع) هستند و برنامه هاى آنها صفاتى است كه در اين روايت آمده بود

به نقل از سایت استاد آیت الله مکارم شیرازی

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:8  توسط محمد کاظم   | 

مقدّمه:

امام هادى(ع) امام بزرگوارى است كه در تحت شديدترين فشارها و محاصره ها قرار داشت، در منطقه نظامى (عسكر) حضرت را از شيعيانش جدا كرده بودند و به همين دليل احاديث زيادى از آن وجود بزرگوار براى ما نقل نشده است.

در حالى كه نه گوش شنوايى براى اين حرف ها پيدا مى كنى نه گويندگانى براى اين سخنان.

 


يكى از جناياتى كه بنى اميّه و بنى عبّاس كردند قطع ارتباط مردم با ائمّه و اهل بيت(ع) بود كه اگر اين قطع ارتباط ها نبود امروز، كتاب هاى فراوانى از كلمات آن بزرگواران در اختيار ما بود. در فترتى كه پيدا شد يعنى در زمان امام باقر و امام صادق(ع) مى بينيم چه آثار گرانبهايى باقى ماند ولى بعداً يعنى از زمان موسى بن جعفر(ع) محدوديت ها پيش آمد. به هر حال امام هادى(ع) كلمات قصارى دارد هر چند كلماتى كه از ايشان به ما رسيده محدود است ولى به مناسبت يكى از كلمات آن حضرت را بيان مى كنيم:

متن حديث:

«خيرٌ من الخير فاعله و اجمل من الجميل قائله و ارجح من العلم حامله و شرٌ من الشّر جالبه و احول من الحول راكبه» (1)

ترجمه:

بهتر از كار خوب كسى است كه كار خوب را انجام مى دهد و زيباتر از كلام زيبا كسى است كه سخن زيبا را مى گويد و با فضيلت تر از علم كسى است كه حامل علم است و بدتر از شرّ كسى است كه انجام دهنده شر است و وحشتناك تر از وحشت، فاعل وحشت است.

شرح و تفسير

امام(ع) در اين پنج جمله به نكات مهمّى اشاره مى كند، معنى اين پنج جمله چيست كه سه جمله اش درباره نيكى ها و دوتاى ديگر درباره بدى ها است. امام(ع) در واقع به يك اصل اساسى اشاره مى فرمايند و آن اين است كه هميشه به سراغ سرچشمه ها برويد. اگر مى خواهيد نشر معروف و گسترش نيكى كنيد به سراغ سرچشمه هاى آن برويد. اگر مى خواهيد جلوى بدى ها را بگيريد به سراغ سرچشه هاى بدى ها برويد. مهمتر از بدى و مهم تر از نيكى، فاعل آن است. مسئله مهمّى هميشه در اجتماع بوده و هست كه وقتى مى خواهند با مفاسد مبارزه كنند خيلى ها معلول ها را مى بينند و به سراغ علّت ها نمى روند و لذا موفّق هم نمى شوند يكى را از بين مى برند دوّمى سرجايش مى آيد، دومى را از بين مى برند سوّمى جايش مى آيد چرا؟ براى اين كه سراغ ريشه ها و علّت ها نرفته اند و سراغ معلول ها رفته اند. مثال ساده اى بيان مى كنيم: عدّه اى در صورتشان جوش هايى پيدا مى شود و يا در پوست بدنشان جراحت هايى پيدا مى شود بعضى ها به دنبال مرهم هايى مى روند كه اين جوش ها و جراحت ها را از بين ببرد ولى بعضى ها نگاه مى كنند تا ببينند كه اين پوست كه از درون تغذيه مى شود لابد مشكلاتى در كار كبد اين شخص به وجود آمده است كه به خاطر آن مشكلات آثارى در پوست بدنش نمايان شده است. پوست بدن معمولا صفحه اى است كه فعّاليّت هاى كبد انسان را نشان مى دهد. مرهم گذاشتن اگر چه موقّتاً اثر مى كند امّا اگر علّت از بين نرود دومرتبه در جاى ديگر خودش را نشان مى دهد براى اين كه انسان ناراحتى را موقتاً تسكين بدهد خوب است به سراغ مسكّن برود امّا بايد هم زمان با آن به فكر ريشه ها باشد.

الآن دو مشكل مهم در جامعه ما وجود دارد كه روز به روز هم بدتر مى شود. يكى مشكل مواد مخدر و ديگرى هم مشكل بى بند و بارى هاى جنسى، سنّ استفاده از مواد مخدّر پايين آمده بچه هاى كم سن و سال آلوده مى شوند. به گفته يكى از منابع اطّلاعاتى در يكى از شهرهاى مرزى 150 زن مبتلا به مواد مخدر معتاد پيدا شده در حالى كه مى گويند معمولا زنان كمتر آلوده مى شوند ولى به دلائلى در ميان زن و كودك و جوان و نوجوان گسترش پيدا كرده، در مقابله با اين معضل يك راه اين است كه معتادان را بگيريم و قاچاقچيان مواد مخدر را اعدام كنيم خوب اين يك راه است و بايد هم دنبال بشود، امّا اين راه حلّ اساسى نيست بلكه بايد ديد سرچشمه هاى اعتياد كجاست، آيا بيكارى يا بى دينى يا عدم آموزش فرهنگى است و يا فعّاليت دست هاى مخفى و پنهانِ اجانب است كه مى گويند اگر اين جوان ها مبتلا به مواد مخدر بشوند مانع مهم نفوذ آنها در اين كشور برداشته مى شود. در تاريخ فراموش نمى كنيم انگليسى ها وقتى كه مى خواستند بر چين غلبه كنند سعى كردند ترياك را در بين آنها نفوذ دهند، چينى ها فهميدند و در مقابل انگليسى ها برخاستند، انگليسى ها هم به زور و با توسل به نيروى نظامى، ترياك را وارد چين كردند كه در تاريخ به عنوان «جنگ ترياك» معروف شد. با نفوذ ترياك به داخل چين مردم را آلوده كردند و وقتى ملتى جوان هايش آلوده اعتياد باشد در مقابل دشمن مقاومت ندارد، از آن زمان انگليسى ها جنگ ترياك و جنگ افيون را به راه انداختند حالا هم به اشكال ديگر از آن استفاده مى شود. هنگامى كه آمريكايى ها بر افغانستان مسلط شدند خيال مى شد در مقابل آن شعارهايى كه داده اند ريشه هاى مواد مخدر را مى سوزانند در حالى كه مى گويند كشت ترياك گسترش پيدا كرده و بيشتر مى كارند، آنها در شعارهاى حقوق بشر و مبارزه با فساد و اعتياد دروغ مى گويند آنها به دنبال منافع و نفوذشان هستند ولو اين كه همه مردم دنيا نابود بشوند.

بايد به سراغ ريشه ها رفت، بايد به اين جوان ها آموزش داد، عامل مهمّ، مذهب است، يك بچّه مذهبى معتاد نمى شود، وقتى لامذهب شد معتاد مى شود.

مسئله ديگر مسئله بيكارى است، وقتى بيكارى باشد مى بينند درآمد خوبى از اين كار (خريد و فروش مواد افيونى) پيدا مى كنند سراغ آن مى روند، آدم هاى بيكار آلوده مى شوند. خوب اگر ما فكرى براى اينها نكنيم، اگر ما فكرى براى توطئه هاى دشمن نكنيم چطور مى توانيم مبارزه كنيم پس بايد سراغ علّت ها رفت، معلول ها به تنهايى كافى نيستند، براى فهم علّت ها بايد كنگره ها سمينارها و نشست ها برگزار شود تا انديشمندان بنشينند و راهكارها را بيابند، براى مسائل ساده و پيش پا افتاده چه كنگره ها و چه سمينارهايى تشكيل مى شود ولى براى چنين مسائل مهمّى نه.

مشكل دوّم كه در حال گسترش است بى بندوبارى هاى جنسى و آلودگى جوانان است. آيا با قرار دادن يك عدّه مأمور بسيجى و غير بسيجى، سپاهى و غير سپاهى توى اين خيابان و آن خيابان و جاهاى دور و نزديك و جلوگيرى از تماس هاى نامشروع دختران و پسران، مسئله تمام مى شود يا سر از جاى ديگرى درمى آورد؟ بايد ديد ريشه هايش كدام است: يكى از ريشه هايش كم شدن ازدواج ها است. ازدواج به چند دليل مشكل شده است:

1- توقّعات زياد شده 2- تشريفات زياد شده 3- مهرها سنگين شده 4- هزينه ها بالا رفته، و در كنار اينها گسترش وسائل تحريك كننده. بعضى از جوانان مى گويند در اين شرايط كنترل كردن خويشتن مشكل است، ما به آنها مى گوييم شما مى خواهيد فيلم هاى بدآموز را ببينيد، چشم چرانى بكنيد سى دى هاى آنچنانى را ببينيد و مجلّه هاى كذائى را بخوانيد، بعد هم مى گوييد كنترل مشكل است، شما اوّل جلوى عوامل تحريك را بگيريد، وقتى عوامل محرّك به صورت ساده وجود دارد مثل يك سى دى كه يك دنيا فساد در آن است، و يا اينترنت تمام امواج فساد را در خودش جمع كرده و دنيا را از نظر اخلاقى و از جهات ديگر ناامن كرده چگونه جوان مى تواند خود را كنترل كند. گاهى مجالس عروسى تشكيل مى دهند كه تحريك كننده و ناپاك است، بر خلاف موازين شرع، صدها جوان در همين مجلس عروسى آلوده مى شوند، براى اين كه زن ها و مردها مى آيند و خودشان را نشان مى دهند، همراه با رقص ها و موسيقى ها، به طورى كه يك عدّه جوان مجرّد، دختر و پسر در اين مجلس عروسى آلوده و منحرف مى شوند. جوان مى خواهد در همه اين جاها شركت كند و بعد هم بگويد چرا نمى توان كنترل خويشتن كرد؟ عوامل تحريك را بايد حذف كرد، اسباب ازدواج را بايد آسان كرد. پس بايد به ريشه ها فكر كرد در حالى كه در تمام اين موارد روى نتيجه ها مى رويم.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

  آنچه البته به جايى نرسد فرياد است

در حالى كه نه گوش شنوايى براى اين حرف ها پيدا مى كنى نه گويندگانى براى اين سخنان.

ــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحارالانوار، ج 75، ص 370.

به نقل از سایت ایت الله مکارم شیرازی
 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:13  توسط محمد کاظم   | 

مرحوم حاج ميرزا احمد عابد نهاوندي ملقّب به حاج مرشد چلويي و متخلّص به(( ساعي)) يكي  از برترين  حكما و متّقيان و زاهدان  زمان خويش بود و به جرعت مي توان گفت كه همچون او در اين زمان و قرون بعد انگشت شمار بوده اند و خواهند بود ، به اين دسته از بندگان ،(( مومنين خاص )) يعني انتخاب شده از ميان پيروان و شيعيان گفته مي شود .

از پيروان ائمّه اطهار (سلام الله عليهم ) عدّه قليلي بوده اند كه از ميوه هاي شجره طيّبه و شاخه طوبي بودند و مقام عرفان اللهي آنان و درجه قرب آن ها به حدّي بود كه در زمره اولياء خدا قرار گرفته اند .

به همين علّت بنده تصميم گرفتم حال كه افتخار آشنايي با اين عارف بالله پيدا كردم جمله اي از حكمت هاي ايشان را در وبلاگ بياورم تا ان شا الله مورد استقبال برادران و خواهران قرار گيرد .

حكمت اوّل : دهان و دست

از سخنان ديگر حكيمانه جناب مرشد آن بود كه مي فرمود : بهشت در دست و زبان شماست ، اي انسان تو اين همه به دنبال بهشت مي گردي و آرزو مي كني كه اهل بهشت باشي ، در حالي كه نمي داني جنّت در دست و دهان خود توست ، دهاني كه گفتارش حق و در راه اعتلاي كلمه حق و اسماء الله باشد و دستي كه دست دهنده است و به خلق خدا نيكي مي كند و گره كار مردم را مي گشايد ، كسي كه صاحب چنين دست و زباني باشد ، همه عوالم هستي براي او پست و كوچك مي شود و ملائكه پايبند او مي شوند. 1. دست و دهان خودش بهشت است ، شعر زيبايي معظّم له در اين باره سروده است :

 

هست جنّت در دهان و دست تو              مرحبا جانم بنازم شست تو

ما سوي باشد   مقام پست    تو             اين ملائك جملگي پا بست تو

                                خواستم تا آدميزادت كنم 2

...............................................................اللهمّ عجّل لوليك الفرج

1) بهترين كاسب قرن (خاطرات مرحوم حاج مرشد چلويي ) طاب ثراه

تاليف : علي عابد نهاوندي

2) ديوان سوخته (مرشد چلويي ، متخلّص به ساعي حكيم )  
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط محمد کاظم   | 

آخرت نتيجه دنيا

قال علی (ع):اعمال العباد فى عجلهم ، نصيب اءعينهم فى آجلهم .

ترجمه :
كارهايى كه بندگان در اين دنيا انجام ميدهند، روز قيامت ، در برابر چشمهايشان خواهد بود .
شرح : دستگاههاى راديو و تلويزيونى كه به دست بشر ساخته شده ، صدا و گفتار، و حركات و اعمال آدمى را كه چند سال پيش ضبط شده ، پس ‍ از گذشت سالها دوباره پخش مى كنند، و دوباره عين همان حرفها و حركات را جلوى چشم ما مجسم مى سازند. فيلمى كه از اعمال و حركات كسى ضبط شد، تا سالهاى سال ، حتى تا وقتى كه دنيا وجود دارد، مى تواند باقى بماند. چون به فرض اينكه يك فيلم رو به كهنگى و خرابى برود، مى تواند تصوير و صداى آن را روى فيلم ديگرى ضبط كرد و به اين ترتيب ، براى ، هميشه آن تصوير و صدا را نگهدارى كرد .
وقتى بشر كه مخلوق خداوند است ، توانسته چنين دستگاهى بسازد، به سادگى مى توان فهميد كه خداوند متعال ، در دستگاه عظيم آفرينش خود، چه دستگاههاى عجيب و دقيقى براى ضبط و نگهدارى اعمال انسان ، خلق كرده است .
آرى ، دستگاههاى گيرنده و فرستنده و نگهدارنده جهان آفرينش ، چنان عظيم و دقيق و حساس است كه كوچكترين اعمال و كردار انسانها را ضبط مى كند و حساب يكايك كارها و كلمه به كلمه حرفها را نگاه ميدارد .
امام عليه السلام ، درباره اين دستگاه عظيم ، چنين خبر مى دهد كه : هر كارى كه بندگان ، در دنيا انجام مى دهند، خداوند با تمام جزئياتش ضبط و حفظ مى كند. و در روز قيامت ، تمام آن كارها را، كه در نامه عمل هركس محفوظ مانده است ، جلوى چشم بندگان مجسم مى سازد، و بدانند كه خداوند، هر كس را، به - نسبت اعمال نيك و يا بدش ، پاداش يا كيفر مى دهد .
و در آن روز، سخت ترين عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در اين دنيا انجام داده اند، در آن دنيا مقابل چشمشان مجسم مى شود .
........................................................................اللهم عجل.لولیک الفرج......صلواتی با حضور قلب بفرست دوست عزیز


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:20  توسط محمد کاظم   | 

كربلا قبله ارباب دل است

آتش عشق در آن مشتعل است

كربلا مركز فيض ازلى است

حافظ سرّ حقِ لم يزلى است

كربلا مهد رشادت باشد

صحنه عشق و شهادت باشد

كربلا كعبه اصحاب حق است

شام تاريك ستم را شفق است

كربلا رزمگه شيران است

پايگاه شرف و ايمان است!

كربلا مدرسه عشق و وفاست

كربلا جايگه صدق و صفاست

كربلا نور سماوات برين

روشنى بخش زمان است و زمين

كربلا! دست من و دامن تو

آفرين بر حرم و ساكن تو

قلب از دورى تو سوزان است

ديده گريان و جگر بريان است

پاى تا سر به تو من مشتاقم

در فراق حرمت بى طاقم

مرغ دل شوق صفايت دارد

قلب آهنگ لقايت دارد

آه و افسوس كه اين دژخيمان

راه بستند بر اهل ايمان!

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 6:38  توسط محمد کاظم   | 
قال علي(ع): لو كان لربك شريك لاتتك رسله
نامه / 31 .نهج البلاغه

ترجمه : اگر پروردگارت شريكى مى داشت ، فرستادگان آن شريك (يعنى پيامبران آن خدا ديگر) نزد تو مى آمدند .
شرح :
خداوند توانائى كه ما را، و اين دنياى پهناور و پر از زيبائى را، آفريده است ، خدايى يگانه و بى همانند است .
تمامى پيغمبرانى كه براى راهنمايى افراد بشر، به ميان مردم آمده اند، با آن كه دينهاى گوناگون آورده اند، سخنهايشان درباره خدا، يكسان و همانند بوده است . همه آنها، به پيروان خود گفته اند كه : خدا يكى است و شبيه و شريك ندارد .
فرزند عزيز، اين را بدان كه اگر غير از پروردگار يگانه و بى شريك ، خدا ديگرى هم وجود داشت ، او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت كنند .
ولى در طول ميليونها سالى كه از زندگى بشر مى گذرد، واز ميان 124 هزار پيغمبرى كه براى هدايت مردم آمده اند، هرگز پيغمبرى نگفته است :
من ، از سوى خدايى ، غير از خداى يگانه ، به سوى شما فرستاده شده ام .
همين موضوع ، دليل آشكارى است براى آن كه بدانى : خداى تو، و آفريدگار و همه افراد بشر، و خالق اين جهان بزرگ ، همان خداوند يگانه و بى مانند است كه تمام پيغمبران ، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند .

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:42  توسط محمد کاظم   | 
                                      <<بسم الله الرحمن الرحیم>>

قال علی (ع): ان لم تكن حلما فتحلم ، فانه قل من تشبه بقوم الا اءو شك اءن يكون منهم .
ح /207
ترجمه :
اگر بردبار نيستى ، خود را وادار به بردبارى كن ، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى شود .
شرح : كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى ، بطور طبيعى ، در آنها وجود ندارد، مثلا در طبيعت آنها، از آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است ، و همواره در برابر كوچكترين ناملايمى ، آرامش خود را از كف داده ، و دست به كارهايى زده اند كه باعث ايجاد مشكلات و ناراحتيها فراوانى شده است .
بهترين راهى كه براى اينگونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرين ، خود را به آن صفت عادت دهند، تا رفته رفته ، بر اثر عادت ، آن صفت خوب جزو وجود آنها شود .
امام عليه السلام ، به عنوان نمونه ، صفت بردبارى را مطرح ساخته و در باره آن فرموده است : اگر خصلت حلم و بردبارى ، در طبيعت شما وجود ندارد، دليل بر آن نيست كه هرگز نميتوانيد حليم و بردبارى شويد. كافى است كه براى مدتى ، خود را به بردبارى وادار سازيد يعنى در برابر مسائلى كه آرامش شما را بر هم مى زند، سعى كنيد رفتارتان شبيه كسى باشد كه بطور طبيعى بردبار است و در برابر چنان مسئله يى ، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند .
وقتى مدتى به اين كار ادامه داديد و رفتارى شبيه رفتار اشخاص بردبار در پيش گرفتيد، رفته رفته عادت مى كنيد كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شديد، همان رفتار را از خود نشان دهيد .
به اين ترتيب ، صفاتى كه در طبيعت شما وجود ندارد، بر اثر تمرين به صورت يك عادت در شما ايجاد مى شود. بطوريكه يك كسى نمى تواند تشخيص دهد كه آن صفت خوب ، از آغاز در طبيعت شما وجود داشته است ، يا خود با تمرين و عادت ، آنرا در وجودتان ايجاد كرده ايد .

و برای تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان ۳ صلوات ختم بفرمایید .....اجرکم عند الله

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 8:14  توسط محمد کاظم   | 
خبرگزاري ابنا:

چگونه يك حديث، اينشتين را شگفت‌زده كرد؟

هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.

اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».

اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره مي‌تواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.

اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.

اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري مي‌شود.

اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيل‌سازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقه‌فروش يهودي خريداري كرد.

دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌ شناسي رايانه‌اي چك شده و تأييد گشته است.

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 14:33  توسط محمد کاظم   | 
                                              << بسم الله الرحمن الرحیم >>

قال علی (ع) :  الحدة ضرب من الجون لان صاحبها يندم فاان لم يندم فجنونه مستحكم .
ح /255 
 ترجمه : تندخوئى يك نوع ديوانگى است ، زيرا تندخو پشيمان ميشود، و اگر پشيمان نشود، ديوانگى اش پابرجا و پايدار شده است .
شرح : شخصى تندخو، نميتواند بر اعصاب خود مسلط باشد، و اعمال و رفتار خود را مهار كند. در نتيجه ، هنگام خشم و تند خوئى ، دست به كارهائى عقل سالم انجام آن را نمى پذيرد: زبان به بى ادبى و فحاشى مى گشايد، دست به شكستن و پاره كردن و دور ريختن چيزهاى مختلف مى زند. با ديگران نزاع و كتك كارى ميكند و باعث زخم و جراحت خود يا ديگران مى شود چه بسا ديده شده كه خشم و تند خوئى يك نفر. باعث نزاع دسته جمعى خانواده و دوستانش شده ، و سرانجام در ميان آنها جنايت و فاجعه ئى رخ داده . يا زيان و خسارت جبران ناپذير ديگرى پيش آمده است .
وقتى شخص تندخو، در حالت خشم به سر مى برد و باعث ايجاد چنين مشكلات و مصيبتهائى ميشود، حالت او شبيه نوعى ديوانگى است . زيرا او هم ، در آن لحظات ، مانند ديوانگان ، بر اعصاب خود تسلط ندارد و متوجه نيست كه مرتكب چه كارهائى ميشود .
البته شخص تندخو، پس از فرونشستن خشم ، از كارهايى كه انجام داده پشيمان ميشود و همين پشيمانى ، نشان ميدهد كه وى ، سر عقل آمده و متوجه زشتى آن كارهاى ديوانه وار خود شده است . يعنى خود او هم متوجه مى شود كه در آن لحظات خشم ، نوعى ديوانگى زود گذر گريبانش را گرفته و سپس رهايش كرده است .
اما اگر كسى باشد كه پس از فرونشستن خشم نيز، از انجام آن كارهاى زشت پشيمان نشود، معلوم ميشود كه آن حالت ديوانگيش زودگذر و موقتى نيست ، بلكه ديوانگى براى هميشه ، در وجود او، باقى و پاورجا مانده است .
...................................................................................و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اللهم عجّل لولیک الفرج ......از ته دل یه صلوات عمیق برای تعجیل در فرج بفرست

( دوستان به علّت یک سری مسائل به مدّت ۱.۵ ماه نمی توانم وبلاگ را به روز کنم از تشریف فرمایی شما متشکرم .)

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 9:21  توسط محمد کاظم   | 

                            << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 

حضرت امامزاده عبدالعظیم حسنی (ع) ((مدفون در شهر ری )) روایت کرده است از حضرت امام نهم : امام محمد تقی جواد الائمه (ع) از پدرش امام رضا (ع) از پدرش امام موسی کاظم (ع) از پدرش حضرت امام جعفر صادق (ع) او از پدرش امام محمد باقر (ع) از پدرش حضرت امام حسین (ع) سید الشهداء از پدرش حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) که آن حضرت فرمود : روزی من و فاطمه به خدمت حضرت رسول (ص) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم ، عرض کردم پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله چه چیز سبب گریه شما شده است ؟

فرمود : یا علی شبی که مرا به آسمان بردند ، زنانی چند از امّت خود را در عذاب شدید دیدم پس از حالت آن ها تعجّب  کردم و از شدّت عذاب آن ها گریستم .

زنی را دیدم که به موهایش آویخته و مغز سرش می جوشید . و زنی را دیدم که به زبانش آویخته و آب داغ جهنّم در حلقش ریخته می شد ، و زنی را دیدم که به پستان آویخته بود ، و زنی را دیدم که گوشت بدن خودش را می خورد و آتش از زیر بدنش شعله می کشید

و زنی را دیدم که پاهایش بسته شده بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط گردیده بودند .

و زنی را دیدم که کر و کور و لال ، در تابوتی از آتش مغز سرش از بینی او بیرون می آید و بدنش از مرض (خوره ) و پیسی پاره پاره بود .

و زنی را دیدم که در تنوری از آتش بر پاهایش آویزان بود و زنی را دیدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قیچی های آتشین بریده می شد و زنی را دیدم که صورت و دست هایش می سوخت و روده های خود را می خورد و زنی را دیدم که سرش سر خوک بود و بدنش بدن علاق و بر او هزار هزار نوع عذاب بود

و زنی را دیدم که به صورت سگ ، آتش در پشتش داخل می شد و از دهانش بیرون می آمد و ملائکه سر و بدنش را با گرز های آتشین می کوبیدند .

 

حضرت فاطمه ( ع ) فرمود :

ای حبیب من و ای نور دیده من ، به من خبر بدهید روش ایشان چه بوده است که خدای تعالی این نوع عذاب را بر ایشان مسلط گدانیده است ؟

حضرت رسول الله (ص) فرمود :

ای دخترم ، آن زنی که به مو آویخته شده بود ، موی خود را از مرد نا محرم نمی پوشانیده است ، آن زنی که به زبان اویخته شده بود ، با زبانش شوهرش را آزار می داده است و آن که به پستان آویخته شده بود ، از انجام وظایف زنا شویی خودداری می ورزیده است و آن زنی که به پاهایش بسته شده بود : از خانه شوهر بی اجازه بیرون می رفته است .

و زنی که گوشت بدن خود را می خورد : برای مردم زینت می کرده است و زنی که دست هایش به پاهایش بسته شده بود و مار ها و عقرب ها بر او مسلط شده بودند : اوکسی است که خود را نمی شسته است و لباس هایش را پاک نمی کرده و غسل حیض و جنابت انجام نمی داده و بدنش را از نجاست ها پاک نمی کرده و نماز را سبک می شمرده است .

و آن زنی که کور و کر و لال بود : از زنا فرزند پیدا کرده و به گردن شوهر خود انداخته بود .

و آن زنی که گوشت بدنش با قیچی های آتشین قیچی می شد: خود را به مردان نا محرم نمایش می داده که به او رغبت کنند و آن زنی که صورت و بدنش می سوخت و روده های خود را می خورد : زنی بود که مرد و زن نا محرم را به یکدیگر می رسانیده است و آنکه سرش سر خوک بود و بدنش الاغ بود : سخن چین و بسیار دروغ گو بود .

و آن که به صورت سگ بود و آتش در پشتش داخل و از دهانش خارج می شد : خواننده و آوازه خوان و حسود بوده است .

پس حضرت رسول (ص) فرمود : وای بر زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که همسرش از او راضی باشد . ( منبع : طرف الاخبار ) .

 

..................................................................والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

برای تعجیل در فرج مولانا مهدی(عج) صلوات 

 
 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 0:2  توسط محمد کاظم   | 
                                           << بسم الله الرحمن الرحیم >>

من وضع نفسه مواضع التهمه فلايلومن من اءساء به الظن .
ح /159
ترجمه : كسى كه خود را در معرض بد نامى و جايگاه تهمت قرار مى دهد،نبايد كسى را كه به او گمان بد مى برد، ملامت كند .
شرح : يكى از دستورهاى اسلامى اين است كه : مسلمان مؤ من نبايد فقط به اين كه كار بد نمى كند و حرف بد نمى زند، راضى و خشنود باشد.

 بلكه بايد از شنيدن حرف بد و ديدن كار بد نيز خوددارى كند. يعنى اگر در مكانى ، عده يى ، سخنان را بشنود. يا اگر در جايى كارهاى گناه آلود انجام شود، نبايد در آنجا درنگ كند .
امام عليه السلام نيز، بر اساس همين دستور اسلامى ، شيعيان خود را راهنمايى فرموده است . طبق فرمايش امام (ع ):

 مسلمان مؤ من ، نبايد به جاهايى برود، كه در آنها، كارهاى زشت و گناه آلود انجام مى گيرد. مثلا هرگز نبايد به قمارخانه يا مشروب فروشى برود.

 زيرا با رفتن به چنين مكانهايى ، به جايگاه تهمت قدم مى نهد و خود را در معرض بد نامى قرار مى دهد.

 يعنى هر چند هم كه خود او، اهل قمار و مشروب نباشد، وقتى در چنان مكانهايى ديده شود، مورد بد گمانى قرار خواهد گرفت .

 و ديگران كه از باطن او خبر ندارند، ممكن است تصور كنند كه او نيز اهل قمار و مشروب است و به اين ترتيب ، به او تهمت قمار بازى و ميگسارى بزنند .
روشن است كه اگر چنين وضعى پيش بيايد، كسى كه مورد تهمت قرار گرفته ، نبايد كسانى را كه به او بد گمان شده و تهمت زده اند، ملامت كند.

 زيرا، تقصير از خود اوست ، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهايى ، در دل ديگران ، نسبت به خود بد گمانى ايجاد كرده است .

برای تعجیل در فرج صلوات

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 7:32  توسط محمد کاظم   | 
                                            <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

و لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب
نامه / 31

ترجمه : از كسانى مباش كه اندرز نمى پذيرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل ، باادب و ملايمت اندرز مى پذيرد، و چهار پايان هستند كه جز با كتك ، فرمان نميبرند و به راه نمى آيند .
شرح : انسان كه برترين مخلوق خداوند است ، و بهمين جهت اشرف مخلوقات نام گرفته ، با ساير جانداران ، تفاوتهاى بسيار دارد. يكى از مهمترين تفاوتهاى انسان با حيوانات ، اين است كه انسان اندرزپذير نيستند، و صاحب با نگهبان حيوانات و چهارپايان ، ناچار مى شوند كه به ضرب چوب و شلاق ، آنها را به راه بياورند و از خطر و ناراحتى ها دور سازند .
انسان عاقل ، ميداند كه پدر و مادر، يا معلم ، يا ساير بزرگترها، كه بيش از او دانش و تجربه دارند، جز خير و صلاح او را نميخواهند و به همين دليل ، هر گاه ببينند كه كودك خردسال يا شاگرد كوچكشان به راه خطا مى رود، او را اندرز ميدهند و سعى مى كنند با ارشاد و راهنمايى ، از خطا و خطرها، دورش كنند .
در چنين مواقعى ،انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملايم ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد و مؤ دبانه به راهنمايى آنها گردن مى گذارد. اما، گاهى ، كسانى هم پيدا مى شوند كه بر خلاف انتظار، اندرز افراد خيرخواه را خطاى خود، ادامه مى دهند .
حتما شما هم ديده ايد كه گاهى ، پدر و مادر، مجبور مى شوند فرزند خود را، به خاطر آن كه با زبان خوش اندرز نپذيرفته است ، با تنبيه بدنى و كتك و خشونت تربيت كنند . در حاليكه انسان عاقل ، هرگز كارى نمى كند كه با او مانند حيوانات و چهارپايان رفتار كنند و با كتك به راهش بياورند. بلكه باادب و ملايمت ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد، و با خوبى و خوشى ، به راهى ميرود، كه سعادت و خوشبختى او، در آن است .

برای تعجیل در ظهور  آقا صاحب الزمان (عج)صلوات ..........


 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 7:20  توسط محمد کاظم   | 

بسمه تعالى

حضرت آية الله آقاى مشكينى

رياست محترم مجلس خبرگان دامت تأييداته

با اهداء سلام و تحيّت;

ضمن تشكر از زحمات جنابعالى و ساير برادران عزيز لازم ديدم به عنوان اداء يك وظيفه شرعى نكته اى خدمتتان عرض كنم و آن اين كه يكى از وظائف اصلى خبرگان محترم پاسدارى از كيان رهبرى است و آن ميسر نمى شود جز با حفظ كيان نظام اسلامى و رفع موانع از آن.

 

بر اين اساس متأسفانه اخيراً حركت مرموز و شديدى براى تخريب مبانى اخلاقى و فساد جوانان ديده مى شود كه ممكن است اين سيل بنيان كن همه چيز را با خود ببرد، از گسترش مواد مخدر گرفته تا پخش سى دى هاى بسيار مستهجن و بدآموز به صورت رايگان يا بسيار ارزان و فعال شدن سايت هاى بسيار بدآموز اينترنتى و ماهواره ها و مطبوعات طرفدار آنها و مسأله بد حجابى كه به سوى بى حجابى پيش مى رود و تشكيل مجالس جشن عروسى به صورت زمان طاغوت يا بدتر از آن و حتى آلوده كردن بعضى از مجالس عزادارى با آهنگ هاى ترانه ها و مانند آن، و مع الاسف فضا را به صورتى در آورده اند كه امر به معروف و نهى از منكر عملا در آن بسيار مشكل شده است و يك حالت انفعالى و مرعوبيت خطرناك جاى آن را گرفته است.

اگر اين جريان فقط اخلاق جامعه را هدف  قرار مى داد يك مصيبت بزرگ بود ولى مهمتر از آن اين كه قرائن و شواهد نشان مى دهد كه تمام اينها در راستاى مذهب زدائى و عريان سازى از اعتقادات دينى و عقب زدن اسلام از متن جامعه است كه يك فاجعه محسوب مى شود.

به يقين هنگامى كه مسأله بيكارى و گاه فساد ادارى به آن افزوده شود ابعاد فاجعه روشنتر مى گردد.

نقشه دشمنان خارجى در اين زمينه كاملا حساب شده است. زيرا هرگاه جامعه مخصوصاً نسل جوان در امواج فساد غرق شود هرگونه مقاومت در برابر هجوم بيگانه در هم شكسته خواهد شد و راه براى سلطه آنها هموار مى گردد.

محاسبه دشمنان داخلى نيز همين گونه است آنها بهترين راه براى براندازى نظام را بى تفاوتى مردم نسبت به دين و ارزش هاى دينى ديده اند.

آيا وقت آن نرسيده است كه برنامه دقيقى براى مبارزه با اين پديده شوم تنظيم كنيم. اينجانب از اين بيمناكم كه تجربه تلخ اندلس بار ديگر در كشور ما تكرار شود و مقاومت ها از ميان برود و دشمن بر همه چيز مسلط گردد و خداى نكرده مشمول شعر معروف شاعر آن زمان شويم كه به آخرين حاكم اندلس هنگامى كه به خاطر از دست رفتن حكومت اسلامى اشك مى ريخت گفت:

اِبكِ مثل النساء ملكاً عظيماً *** لم تحافظ عليه مثل الرجال

از اطاله سخن و شايد ادبيات نامناسب كه از سوز دل سرچشمه گرفت بسيار از جنابعالى و همه عزيزان معذرت مى طلبم.

وفقكم الله لمرضاته و ايّدكم بتأييداته

(( و این همه بی اعتنایی به مجتهدین و رعایت نکردن دستورات و توصیه های ایشان  تا کی ؟ به همین علت است که اسلام در جمهوری اسلامی هر روز غریب تر از دیروز می شود !!))

شما مسئولین محترم وظیفه دارید به دستورات مراجع تقلید عمل کنید و عمل نمی کنید و قطعا اول از همه لطمات جبران ناپذیر این بی مسئولیتی ها را خودتان خواهید چشید .

اللهم عجل لولیک الفرج (صلوات )

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:0  توسط محمد کاظم   | 

                                         <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

 قال علی (ع) : الراض بفعل قوم كالداخل فيه معهم و على كل داخل فى باطل اءثمان اثمالعمل به و اثم الرض به

ح / 154
ترجمه : هر كس كه به كار گروهى ازمردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار،با آنها همراهى كرده است ، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست ، و گناهرضايت دادن به انجام آن .
شرح :
اسلام ، دينى است كه پيرامونخود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاىخلوت و تنهائى و سر بردن در چهار ديواريهاى در بسته ، باز ميدارد. و در مقابل ، همه را به زندگى اجتماعى دعوت ميكند.براى يك چنين زندگى اجتماعى برادرانه ايى، كه در آن همه نسب به يكديگر وظايف و مسئوليتهايى دارند قوانين كاملى نيز قرار داده ، كه جلوه هاى گوناگون آن ، در تعاليمدرخشان اسلامى ديده مى شود.
بر اساس اين قوانين ، خوب بودن و خوب زيستن ، تنها اين نيست كه ما،خود را از همه كناربكشيم ، و در خلوت و تنهايى مشغول عبادت شويم و كارى به كار ديگران و ساير افراد جامعه نداشته باشيم . چه ، در اين صورت ،حتى اگر هيچ گناهى از ما سر نزند، بازدر گناهى كه ديگران ، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام ميدهند، شريك و سهيمخواهيم بود. بهبيان ديگر، يك مسلمان مؤ من واقعى ، نبايد در برابر كارهاى باطلو نادرست ديگران نيز، ساكت بنشيند و هيچ اقدامى نكند.چون اين سكوت ، دليل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطلمخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد،بطور طبيعى ، به انجام آن امر، رضايت داده است . و راضى بودن به انجام كار ديگران نيز مانند آن است كه خود او هم در آنكار، شركت و دخالت داشته است .
از اين روست كه امام عليه السلام ميفرمايد: مسلمانان مؤ من حق نداردساكت بنشيند و شاهد و تماشاگركارهاى باطل ديگران باشد.چون در آنصورت ، از او دو گناه سرزده است . يك گناه همان رضايت دادن به انجام آن كار است ، وگناه ديگر آن است كه با چنين رضايتى ، خوداو نيز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقيقت مثل آن است كه خود نيز، در انجام آن گناه ، شركت و همكارى داشته است .

اللهم عجل لولیک الفرج (صلوات برای تعجیل آقا بفرستید ) ..

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:56  توسط محمد کاظم   | 

                                             << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 قال علی (ع) : و لا تنكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا نامه /31

ترجمه : بنده ديگرى مباش ، كه خدا،تو را آزاده آفريده است .


شرح : خداوند، انسان را به صورت موجودى آزاد،و داراى شخصيت وعزت نفس آفريده است . و به او عقل و شعور، و نيروى درك و دريافت ، و قدرت اراده بخشيده است ، تا انديشه خود را به كاراندازد، از نيروى بدنى خود استفاده كند، و باقدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش ، در كمال آزادى و سربلندى ، زندگى شرافتمندانه يى را دنبالكند. در آفرينش خدا، هيچ انسانى از ديگرى برتر و باارزش تر، يا كمتر و بى مقدارتر نيست . بنابر اين ، هيچ انسانى حق نداردكه ديگران را بنده خود سازد، و هيچ انسانی هم حق ندارد خود را به صورت بنده ديگران در آورد. زيرا بندگى ، تنها در برابر خداوند متعال شايسته است ، و جز خدا،هيچكس ‍ شايسته آن نيست كه انسانى ، در برابرش، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بيمقدارى ظاهر شود.
البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گرانقيمتى كه خداوند به او ارزانى داشته ،احترام خواهد گذشت . چنين فردى ، هميشه به نيروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در يك زندگى شرافتمندانه نصيبش ميشود قناعت خواهد كرد، و درنتيجه ، همواره سربلند و آزاد خواهد زيست .
اما افراد ذليل و بى شخصيتى هم پيدا مى شوند، كه به خاطر مال دنيا، در برابر ثروتمندان يا صاحبان مقام وقدرت ، به زانو مى افتند، سر تعظيم فرودمى آورد، و بصورت بنده يى ذليل و بى ارزش ظاهر مى شوند، تا شايد از ثروت و مقام آن افراد بهره يى ببرند و بيش از حدلياقت خود، مال و مقامى بدست آورند.
امام عليه السلام ، اينگونه افراد را نكوهش مى كند و به همه مسلمانان هشدار مى دهد كه : مبادا آزادى و ارزش انسانى خود را، كه خداوند به شما ارزانى داشته است ، پايمال كنيد و به طمع مال و مقام ، در برابر انسانى همچون خودتان ، بندگى كنيد، زيرا خداوند، همه انسانها را آزاد و يكسان آفريده است .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 7:14  توسط محمد کاظم   | 
                                           <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

 قال علی علیه السلام : و الحرفته مع العفته خير من الغنى مع الفجور .
نامه /31  نهج البلاغه
ترجمه : كارگرى ، همواره با پاكدامنى ، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد .


شرح : بسيارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارايى فراوان ، ظاهرا همه گونه وسايل راحت و آسايش را در اختيار دارند. اما در حقيقت ، آنها، نه تنها آسوده و راحت نيستند، نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمى برد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مى گذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى ميشود. زيرا بيشتر ثروتمندان ، مال و دارايى خود را، از راههاى حرام و آلوده به گناه ، به دست آورده اند. امام عليه السلام ، در جايى ديگر فرموده است : هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن ، حق پايمال شده گروهى از محرومان جامعه ، دفن شده است معنى اين سخن آن است كه : كمتر ممكن است ثروتى پيدا شود كه تمام آن ، از راه حلال بدست آمده باشد. بيشتر كسانى كه به ثروت هاى هنگفت مى رسند، حق مردم محروم و مستضعف را پايمال كرده و مال ديگران را خورده اند يعنى از راههايى مانند دزدى ، كم فروش ، گران فروش ، احتكار(يعنى : انباركردن و مخفى كردن نگاه داشتن اجناس مورد نياز مردم ، و به وجود آوردن قحطى ، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قيمت )، يا خوردن مال افراد ضعيف ، بيوه زنان ، يتيمان و امثال آنها، و خيانت كردن به افراد ملت به مال و دارايى رسيده اند .
چنين ثروتى ، كه از راههاى ناپاك و نادرست بدست آمده ، آلوده به گناه است و كسى كه چنين ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مى كند، در باطن ، آرامش و آسايش ندارد و تمام ساعات روز و شبش ، در وحشت و اضطراب مى گذرد. از يك طرف ، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قيامت او را مى ترساند و آرامشش را بهم ميزند، و از طرف ديگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمديده ، راز دزدى و مال مردم خورى و خيانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، درباره اش اجراء كنند .
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوى و پاكدامنى آنرا انجام ميدهد، و به خيانت و ظلم آلوده نمى شود، دل راحت و فكر آسوده دارد، چنين كسى ، چون درآمدش حلال و پاك است ، حقى را پايمال نكرده و مال كسى را نخورده است ، كمترين نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفره اش ‍ رنگين نيست ولى در عوض با وجدان پاك كابوسهاى وحشت آور و سبكبار بيدار مى شود، و خوشبختى واقعى را با تمام و جودش حس ميكند .
بخاطر همين است كه امام عليه السلام نيز، كار كم در آمد، ولى همواره با پاكدامنى را از ثروتى كه همواره با گناه باشد، بهتر شمرده اند .

اللهم عجل فرج مولانا امام المهدی المنتظر ....

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 8:43  توسط محمد کاظم   | 
                                         << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 قال علی (ع) : سل من الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار

نامه /31
ترجمه : پيش از آنكه درباره راه بپرسى ، درباره رفيق راه بپرس ، و پيش ‍ از آنكه خانه انتخاب كنى درباره همسايه پرس و جو كن .
شرح : بر اساس اين فرمايش امام عليه السلام ، در زبان فارسى هم ضرب المثلى رواج يافته است كه مى گويند:بگورفيقت كيست ، تا بگويم چگونه آدمى هستى . و شاعرى ، همين معنى را به شعر درآورده است :

تو، اول بگو: با كيان زيستى ؟

پس آنگه ، بگويم كه : تو، كيستى !

سخن امام ، اين هشدار را مى دهد كه : انسان بايد دقت كند و هنگام سفر، از رفيق راه و همسفر بد و فاسد، پرهيز و دورى جويد، و همچنين هنگام انتخاب خانه ، مراقبت كند، تا با اشخاصى نادرست و گمراه ، همسايه نشود. زيرا، همسفر فاسد و همسايه گمراه ، علاوه بر زيانها و ناراحتيهايى كه توليد مى كنند، بر اثر همراهى و همنشينى و معاشرت پى در پى ، در روحيه انسان ، تاءثير بد مى گذارند. و چه فاسد، خود نيز، اندك اندك و ندانسته ، به فساد و گمراهى كشيده ميشود. به همين دليل ، ما بايد مراقب باشيم و در هر كارى كه انجام ميدهيم ، با كسانى همراهى و همفكرى كنيم كه مطمئن باشيم درستكار و با ايمان و پاك و نيك كردارند.
اين سخن ، ميتواند ما را، در اين جهت نيز راهنمائى كند كه : هر گاهدر انتخاب راهى و انجام كارى دچار شك و ترديد شديم ، يا اگر ديديم كه خودمان ، قادر به انتخاب راه درست نيستيم ، بهتر است پيش از آنكه با چشم بسته بهراهى برويم يا شروع به كارى كنيم ، افراد ديگر را درنظر بگيريم . يعنى ببينيم كسانى كه عقل ودرايت و ايمان و پارسايى آنها ثابت شده است ، چه كار ميكنند و از كدام راه مىروند، تا ما نيزهمان راه را در پيش گيرم . به اين ترتيب ، علاوه بر آنكه به گمراهى و فساد دچار نمى شويم ، از وجود همراه و همنشين خوب هم بهره مند مى گرديم .

اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان ......

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 7:18  توسط محمد کاظم   | 
                                            << بسم الله الرحمن الرحیم >>

 قال علی (ع) : كم من اءكله منعت اءكلات . ح /171

ترجمه :بسا كه يك بار خوردن چيزى ، تو را از خوردن بسيارى از خوردنيهاى ديگر، محروم مى كند.

شرح :گاهى كسى را مى بينيم كه سر سفره ، به غذائى ميرسد كه با وضع مزاجى آن روز او سازگار نيست و نبايد از آن بخورد. اما او نميتواند از هوس ‍ خوردن جلوگيرى كند، و از آن غذائى ناسازگار ميخورد، و چند ساعت بعد، به بستر بيمارى مى افتد. يا گاهى ، كسى ديگرى را مى بينيم ، كه ناراحتى مزاجى ندارد، ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زياده روى ميكند كه بيمار مى شود.
در هر حال ، اينگونه افراد، بخاطر آن كه نتوانسته اند شكم خود را نگاه دارند چنان بيمار و نزار ميشود، كه تا مدتها از خوردن بسيارى از غذاها و ميوه ها و خوراكى ها محروم ميشوند. و طبق دستور پزشك تا چند روز، جز غذائى ساده ، نميتوانند به چيز ديگرى لب بزنند.
در حاليكه اگر آن يكى ناپرهيزى نميكرد، و اين يكى به افراط و زياده روى نمى پرداخت هر دو، در روزهاى بعد نيز ميتوانستند از هر نوع خوراكى استفاده كنند، و ناچار از تحمل چند روز پرهيز و محروميت نمى شدند.
اين سخن امام عليه السلام ، به یاد ما مى آورد كه : در هر كارى ، بايد به عاقبت آن هم بينديشيم و صلاح خود را تشخيص دهيم . يعنى اگر ديديم ، در كارى ، با يكبار استفاده كردن ، چندين استفاده بعدى را از دست ميدهيم ، بايد از انجام آن كار خوددارى كنيم .


 |+| نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 6:31  توسط محمد کاظم   | 

                                         << بسم الله الرحمن الرحیم >>

هر مسلمانی با نگاه به تاریخ اسلام به این نکته خواهد رسید که رمز تداوم جامعه اسلامی وحدت و یکپارچگی است و هر چه بیشتر در تاریخ انبیا الهی و اهل بیت بنگریم بیشتر به این نکته پی می بریم که یکی ار مهمترین سفارشات انبیا و امامان به انسان ها امر به اتحاد است .

فتح مکه توسط مسلمانان = اتحاد بین مسلمانان بود و نیز موفقیت های پی در پی مسلمانان در غزوات بعد از ان حاصل یک همفکری منظم و اتحاد بود.

 

 

با نگاهی دیگر به کل تاریخ امامان معصوم علیهم السلام در خواهیم یافت که  امامان معصوم و مخصوصا مولایمان آقا امام حسین (ع) قربانی همین بی اتحادی مسلمانان و نا برابری افکار مردم  بودند شرایط در آن زمان طوری بود که شخصی اگر شخص دیگر را در ظاهر تایید می کرد تنها خداوند متعال و امام معصوم می دانستند که واقعا تایید کرده و یا تکذیب  بله تاریخ جهان نیز به خاطر این نابرابری افکار و نفوذ شیاطین در دل مردم و از بین بردن اتحاد ایشان قربانیان بسیار به خود دیده است .

بعد از پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که خود ثمره یک اتحاد ویژه بین مسلمانان بود مردم ایران همگی در دل خود به این باور رسیدند که باید با هم بودن را همیشه شعار خود کنند و این با هم بودن و اتحاد شکل پذیر نیست مگر آنکه همه مسلمانان تنها به یک هدف بنگرند و آن تلاش در جهت رضایت خداوند متعال است که از این تلاش تعبیر به حزب الله می شود . بله حزب الله یعنی برای خدا کار کردن، برای خدا فریاد زدن، برای خدا جهاد کردن، برای خدا زندگی کردن، برای خدا مهربانی کردن و الی ما شا الله ...مردم شریف ایران در پی هشت سال دفاع مقدس متوجه شدند که اگر اتحادشان را از دست ندهند هیچ کشور و نظامی دیکتاتوری نمی تواند به آنان چیزی را احمال کند . اما متاسفانه در سال های اخیر ملاحظه می شود که بسیاری از مقامات و مسئولین کشوری در جهت منافع مادی خود در جهت تشکیل حذب هایی پا فشاری می کنند که خدا می داند چه انرژی از جامعه اسلامی سلب می کند و با چه شدتی نظام را دگرگون می کند . خیلی از نامزدهای انتخاباتی که در انتخابات خود موفق نمی شوند حزب هایی تشکیل می دهند که تنها تلاشی که از آنان نمی بینیم تلاش در جهت رضایت خداوند است .  ای مسئولین محترم مگر حزب به غیر از حزب الله است ؟ لعنت بر دهان کسی که بگوید در جامعه اسلامی حذب به غیر از حزب الله است !! چرا به توصیه های مقام معظم رهبری عمل نمی کنید ایشان بارها و بارها در خطبه های خود تکرار می کنند که آن چه باعث می شود دشمن در دل جامعه اسلامی نفوذ نکند وحدت و یکپارچگی است ؟برخی از  شما مسئولین می خواهید جریانات تاریخی گذشته را دوباره تکرار کنید ؟ چرا از تاریخ عبرت نمی گیرید ؟ آیا مسلمان بودن فقط شعار دادن است ؟ وقتی نوبت به عمل کردن می رسد شعار های خود را فراموش می کنید ؟ ... بیایید در هر جا که هستیم و هر پست و مقامی که داریم تنها در جهت رضای خداوند تلاش کنیم و دست دشمنان اسلام عزیز را از کشورمان کوتاه کنیم تا همه مسلمین از همیشه بهار اتّحاد لذّت ببرند ان شا الله .                                                                         اللهم عجل لولیک الفرج  ....

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 10:17  توسط محمد کاظم   | 
                            << بسم الله الرحمن الرحیم >>

قالَ مولانا امام علی(ع) : ما عالَ مَنِ اقتَصَدَ   (حکمت 140 فی الکتاب نهج البلاغه )

ترجمه : كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند، تنگدست نمى شود.

شرح : بهترين راه ، براى داشتن يك زندگى آسوده و راحت ، ميانه روى در خرج كردن است . و اين ، راهى هست كه در اسلام و قرآن به ما مى آموزند. خداوند، در قرآن كريم ، به مؤ منان ميفرمايد: كه در زندگى ميانه رو باشند. نه آنقدر خسيس باشند و كم خرج كنند كه حتى آسايش خود و خانواده شان خراب شود. و نه آنقدر ولخرج باشد و مال خود را دور بريزند كه به فقر و تنگدستى دچارشوند.
سخن امام عليه السلام نيز به ما مى آموزد: انسان ، هر قدر هم كه درآمد زياد داشته باشد،اگر در خرج كردن اندازه نگه ندارد، در آمدش تمام مى شود، و خودش نيز تنگدست و محتاج مى شود، اما كسى كه عقل معاش دارد پولش ‍ را به اندازه خرج مى كند، هيچگاه تنگدست و محتاج نخواهد شد.

اللهم عجل فرج مولانا امام المهدی القائم (ع)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:16  توسط محمد کاظم   | 

                                            << بسم الله الرحمن الرحیم>>

 بعضا برای همگی انسان ها اتفاق افتاده است که وعده ای به شخصی داده باشند که یا به آن وعده عمل کرده اند و یا خدایی نا کرده خلف وعده نموده اند . مولا علی (ع) در مورد مسئله وعده حدیثی بسیار ارزنده و کامل بیان فرمودند . که در عین کوتاه بودن بسیار فصیح و شگفت انگیز است .

مسئله وعده و مسئولیت آن مسئله ای است که اگر حل شود بسیاری از مشکلات کنونی و آینده جامعه نیز حل خواهد شد و عمل به حدیث مولا علی(ع) می تواند بار درست عمل نکردن به  این مسئله را از روی دوش همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر آن بردارد .

حکمت 336 فی الکتاب نهج البلاغه قال علی (ع) : المَسئولُ حُرُّ حَتّی یَعِدَه

ترجمه : كس كه از او درخواستى مىشود، تا زمانى كه وعده انجامش را نداده باشد، آزاداست .
شرح :
اسلام ، درباره وفاى به عهدسفارش بسيار كرده است . تا جايى كهگفته مى شود: يكى از تفاوتهاى مسلمان با ديگران ، در اين است كه مسلمان ، وقتى براى انجام كارى قول بدهد، ديگر به هيچ قيمتىنبايد از انجام قولوعده خود، شانه خالى كند.
بدين ترتيب ، مسلمان بايد به شدت مراقب قول و قرارهاى خود باشد، و بابى توجهى به عهد ووعده هايش ، خود را نسبت به دستورهاى اسلام ، بى اعتناء نشان ندهد.
پس هرگاه ، كسى از شما در خواستى كرد، نبايد نسنجيده و بدون انديشه وحساب ، و عده انجامآن را بدهيد. بلكه بايد به خوبى فكر كنيد و ببينيد كه آيا توانايى انجام آن را داريد يا نه . چون اگر وعده يى بدهيد و بعد، ازعهده انجامش برنيائيد، كسى كه به او وعدهداده ايد، به اطمينان قول شما، در انتظار كمك و مساعدت شما مى ماند، و براى حل مشكل خود، دست به اقدام ديگرى نمى زند و اگرشما وعده خود را انجام ندهيد، ممكن است بهآن شخص و زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى اش ، لطمه هاى جبران ناپذير وارد آيد و مسلمان مؤ من ، هرگز راضى نمى شود تابرادر و خواهر دينى اش ، بخاطر بدقولىاو، لطمه ببيند.
امام عليه السلام ، براى آن كه ارزش و اهميت خوش قولى ، و زشتى بدقولى را نشان دهد،در اين كلام ، موضوع را به شكل تازه يى مطرح كرده است . حضرت مى فرمايد: وقتى از شما درخواستى مى شود، تا زمانى كه قول انجامش را نداده ايد، آزاد هستيد كه انجامآن كار را قبول كنيديا قبول نكنيد. اما همينكه وعده انجامش را داديد، ديگر آزاد نيستيد، بلكه خود را به صورت بنده كسى درآورده ايد، كه بايد برايشكارى انجام بدهيد.
يعنى انسان ، در برابر قول و قرارى كه مى گذارد، آنقدر مسئوليت پيدامى كند كه گويى بهصورت بنده قول و عهده خود در آمده است ، و هيچ چاره يى ، جز انجام آن ندارد
..

اللهم عجل فرج مولانا مهدی (ع) .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:48  توسط محمد کاظم   | 
                                             << بسم الله الرحمن الرحیم >>

                            السلام علیک یا علی بن موسی ایها الرضا (علیه السلام )

سالروز تولد پر سرور مولانا حضرت امام رضا (ع) به تمام مسلمین جهان و به خصوص محبین اهل بیت (ع) تبریک و تهنیت باد .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 8:13  توسط محمد کاظم   | 

                    <<  بسم الله الرحمن الرحیم >>

خطبه‏اى كه مولا علی (ع)  درباره سيرها و گرسنه‏ها بيان فرمود :

((اى بندگان خدا ، شما و آرزوهايتان در اين دنيا مهمانيد ،

مهمانى‏يى كه دورانش بپايان ميرسد ، و وامدارانى هستيد كه بايد وام خويش را بپردازيد ، روزگارتان پايان مى‏يابد و كردارتان باقى ميماند ،

چه بسيارند كسانى كه در دنيا تلاش كردند و عمر خويش تباه كردند و كوشيدند و زيان ديدند ، شما اكنون در روزگارى بسر ميبريد كه نيكيها پشت كرده و بديها روى آورده‏اند و اهريمن بنابودى مردم طمع بسته است . اكنون ، شيطان ، نيروهايش توان گرفته و فريبش گسترش يافته و بشكار مردم دست زده است .

به اين مردم نگاه كن ، و ببين كه تهيدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخيل حق خدا را نمى‏پردازد و از كمك به نيازمندان بخل ميورزد و سركشان چنانند كه گوششان پندها را نمى‏شنود .

كجايند نيكوكاران و شايستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان ؟

كجايند آنان كه در سوداگريشان پارسا و در راه و روششان پاكدل بودند ؟

آنها همه از اين دنياى پست و سراى زودگذر رنج آور كوچيدند و شما اكنون جانشين آنها شده‏ايد در گروه فرومايگانى كه از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمى‏جنبد و نمى‏خواهد نامشان را بياد آورد ( ما از خدائيم و بسوى او باز مى‏گرديم ) تباهى همه جا را فرا گرفته كسى نيست كه زشتى‏ها را دگرگون كند و مردم را از بدكارى باز دارد ، آيا با اين كارهايتان مى‏خواهيد خداى را در جايگاه پاكش همسايه شويد و در شمار دوستان عزيزش درآئيد ؟

هيهات ، هرگز نمى‏توانيد خداى را فريب دهيد و به بهشتش راه يابيد و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمى‏توانيد بدست آوريد نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى مى‏خوانند و خودشان نيكى را بجاى نمى‏آورند و مردم را از بدى باز ميدارند و خودشان بد كارند .))

(( و از طرف همه مستضعفین این کشور نفرین بر آن کسا نی که در زیرسایه سبز  مقدس اسلام در تاریکی های قدرت غرق شده اند و لحظه ای به یاد مردمی نیستند که شب و روز خدا را در گرسنگی و تنگدستی می گذرانند ُ ))

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:31  توسط محمد کاظم   | 
                                       << بسم الله الرحمن الرحیم >>

سخنى در پرهيز از غيبت  از مولایمان  آقا علی (ع) :

آنها كه از گناه بدورند و از خطر معصيت بسلامت جسته‏اند ،

شايسته است كه بر گناهكاران و نافرمانان ، ببخشايند و به آنها مهر ورزند و سپاس بيگناهى بر آنها چيره باشد تا به گناهكاران نتازند و به غيبت آنها نپردازند ، اين غيبت‏گر را چه ميشود كه برادرش را غيبت ميكند و به سرزنش او مى‏پردازد ؟ آيا بياد نمى‏آورد كه خداوند گناهان او را پوشيده داشته و رسوايش نساخته است ، گناهانى كه از گناهان برادرش بزرگتر بوده است ؟ چگونه او را بگناهى سرزنش ميكند كه خود نيز بمانند آنرا مرتكب شده است ؟ و اگر گناهى مثل گناه او انجام نداده در انجام گناهى كه از آن بزرگتر است بنافرمانى خداى پرداخته است و بخدا سوگند اگر هم گناه بزرگى بجا نياورده و گناهانش كوچك بوده است گستاخى او بر عيبجوئى مردم از آن گناهان بزرگتر است .

اى بنده خدا در عيبجوئى هيچ گناهكارى شتاب مكن ، شايد كه خدا او را آمرزيده باشد و بر گناه كوچك خود ايمن مباش شايد كه بجهت آن كيفر يابى ،

پس هر كدام از شما ، بگناه ديگرى آگاه است بايد از بدگوئى او دست بردارد و بجبران گناه خويش پردازد و بسپاس پاكدامنى خويش به افشاى گناهان ديگران نپردازد .

(قسمتی از نهج البلاغه ) از این به بعد از شگفتی های نهج البلاغه مسائلی را در وبلاگ می آورم . ان شاءالله که استفاده کنیم و در خودسازی از این سخنان زیبا یاری بجوییم .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 8:21  توسط محمد کاظم   | 
                                                <<بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

احاديث متواتر(1) اسلامى مى گويد: هنگامى كه روى زمين را جور و ستم، و چهره اجتماع بشرى را فساد و آلودگى فرا گيرد; آخرين حجّت خدا حضرت مهدى(عج) از پس پرده غيبت بيرون آمده و جهان را پر از عدل و داد مى نمايد. بنابر اين، ظهور آن حضرت در زمينه اى خواهد بود كه فساد جهان را فراگيرد; در اين موقع براى پديد آوردن زمينه اين انقلاب غيبى و خدايى، ما نه تنها بايد باستم و گناه مبارزه نكنيم، بلكه بايد در گسترش فساد و آلودگى كوشش نماييم تا هر چه زودتر شرايط اين نهضت آسمانى فراهم آيد و مقدّمات ظهور او ممكن گردد; در غير اين صورت با دست خود نهضت اين دادگر غيبى را به تأخير انداخته ايم؟

 

پاسخ

اوّلا: بايد توجّه نمود كه شرط ظهور امام(عليه السلام)، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانى نيست; بلكه هرگاه مردم جهان از نظر رشد فكرى و كمالات روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام(عليه السلام) را درك نمايند و شايسته رهبرى او گردند، در اين صورت امام(عج) بدون هيچ قيد و شرطى ظهور نموده و از پس پرده غيبت بيرون مى آيد.

در كتاب هاى عقايد و مذاهب بطور مبسوط و گسترده بحث و بررسى شده است كه مانع اساسى براى غيبت امام، اخلاق و روحيّات و عدم آمادگى جامعه انسانى براى ظهور و حكومت آن حضرت است و اگر اين مانع برطرف گردد، دوران غيبت او سپرى خواهد شد.

دانشمند بزرگ و فيلسوف عالى قدر اسلام مرحوم خواجه نصير الدّين طوسى در كتاب «تجريد العقائد» در اين باره سه جمله كوتاه و پر مغز دارد كه با توضيح مختصرى در اينجا نقل مى كنيم:

1- وُجُودُهُ لُطْفٌ: وجود امام معصوم - خواه آشكار و خواه پنهان - براى جامعه انسانى نعمت معنوى و وسيله نزديكى به اطاعت فرمان پروردگار است; زيرا رابطه هدايت الهى ميان خدا و مردم، به وسيله امام(عليه السلام) برقرار مى گردد و بسيارى از نعمت هاى معنوى و مادّى به خاطر امام به مردم مى رسد، حتّى هدايت معنوى امام نسبت به افراد شايسته هميشگى است - اگر چه او را نبينند و نشناسند.

2- وَ تَصَرُّفِه لُطْفٌ آخَر: هرگاه امام از پس پرده غيبت بيرون آيد و به راهنمايى ظاهرى بپردازد و زمام امور را به دست بگيرد خود نعمت ديگرى است; در اين موقع نه تنها يك گروه از وجود او بهره مند مى گردند; بلكه همه جامعه انسانى از وجود او كه مظهر عدل و داد و مجرى دستورهاى آسمانى و احكام الهى است، بهره مند خواهند بود.

3- وَ عَدَمِهِ مِنّا: هرگاه او از تصرّف در امور مردم خوددارى مى كند و در پس پرده غيبت به سر مى برد و به بزرگترين آمال و آرزوى بشر تحقّق نمى بخشد، براى موانعى است كه خود مردم بر سر راه او به وجود آورده اند و علّت اساسى سلب اين نعمت، خود مردم هستند واگر خود مردم براى حكومت واحد جهانى ـ آن هم برپايه فضيلت و اخلاق و عدل و داد و رعايت حقوق و احكام اسلامى - آمادگى پيدا كنند، بطور مسلّم آشكار خواهد شد و هيچ گاه از ناحيه خداوند كوتاهى از ابراز لطف نبوده، اين خود مردمند كه ظهور حكومت حقّه الهى را به تأخير انداخته اند.(2)

بنابر اين، توسعه فساد و گسترش آلودگى، شرط منحصر ظهور امام نيست كه به جز آن، به فكر راه ديگرى نباشيم و در پيدايش آن تسريع نماييم، بلكه راه نزديكترى دارد كه همان پيدايش لياقت و شايستگى در مردم است.

و به عبارت ديگر، شرط رهبرى دو چيز است:

1- وجود رهبر

2- آمادگى مردم براى پذيرش رهبر

مسلّماً اگر شرط دوّم از ناحيه مردم تحقّق يابد، خداوند شرط اوّل را بلافاصله ايجاد خواهد نمود.

ثانياً: گسترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف اصلى نيست، بلكه زمينه را براى ظهور حضرت مهدى(عج) و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى سازد; زيرا هنگامى كه ظلم و جور زمين را فرا گرفت و بشريّت گرفتار تبعيضات ناروا و مفاسد گوناگون گرديد و مشكلات طاقت فرسا گريبان انسان ها را گرفت و تجارب مختلف نشان داد كه انسان تنها به اتّكاى نيروى خود و قوانينى كه وضع كرده نمى تواند مشكلات را ريشه كن سازد و عدالت اجتماعى را در سراسر كره زمين مستقر نمايد; در اين هنگام، آمادگى فكرى كامل براى پذيرش برنامه يك رهبر الهى پيدا مى كند كه بيمارى هاى اين بيمار خسته را با نسخه هاى آسمانى خود درمان نمايد و مى فهمد كه نقش ديگر و انقلاب برترى لازم است كه به همه نابسامانى ها خاتمه بخشد.

اصولا هيچ نهضت اصلاحى بدون يك زمينه فكرى قبلى انجام نمى پذيرد و اصل «عرضه و تقاضا» كه يك اصل اقتصادى است، در عين حال، يك اصل اجتماعى نيز مى باشد و تا درخواستى در مردم نباشد، عرضه هر نوع كالاى معنوى و مادّى بى ارزش و بى ثمر خواهد بود.

ولى آيا زمينه فكرى و آمادگى روحى براى يك نهضت اصلاحى و جهانى، كه منجر به برقرارى حكومت واحد جهانى، آن هم براساس عدل و داد و ارزش هاى اخلاقى و رعايت حقوق و مقرّرات اسلام گردد كافى است، يا اين زمينه فكرى پشتوانه ديگرى لازم دارد كه اين دگرگونى فكرى را به صورت انقلاب خارجى درآورد و هر نوع مانع را از سر راه نهضت بردارد و از اين زمينه فكرى حدّاكثر بهره بردارى را بنمايد.

نه تنها تجارب بى شمار و آزمايش هاى متوالى اين مطلب را تصديق مى كند، بلكه روايات و احاديث زيادى كه درباره نهضت اين مصلح جهانى وارد شده است، آشكارا مى رساند كه انقلاب آخرين حجّت الهى پس از پديد آمدن يك زمينه فكرى، نياز به قدرت و نيرو دارد كه بتواند در پرتو آن قدرت، از زمينه هاى موجود بهره بردارى كند و هر مانعى را كه بر سر راه نهضت خود وجود دارد برطرف سازد و در احاديث اسلامى به وجود انصار و ياران و تعداد آنها و اين كه قيام حضرت مهدى(عج( توأم با قدرت و نيرو خواهد بود، تصريح شده است.

در اين موقع ما بايد براى تأمين منظور دوّم و تربيت اعوان و انصار و سربازان فداكار كه جان به كف در راه آرمان هاى الهى نبرد و فداكارى نمايند، در پرورش افراد صالح و جانباز بكوشيم و تا آن جا كه امكانات اجازه مى دهد، براى يك چنين نهضت وسيع جهانى، افرادى را تربيت كنيم كه بتوانند آرمان هاى جهانى آن حضرت را در سرتاسر جهان تحقّق بخشند و يك چنين هدف مقدّسى در صورتى انجام مى گيرد كه مصلحان اجتماع دست روى دست نگذارند و از هيچ گونه اقدامى در راه تربيت افراد با ايمان دريغ نورزند.

ثالثاً: از همه اينها گذشته، ما بايد موقعيّت خود را در زمينه انقلاب «حضرت مهدى»(عج) مشخّص كنيم; بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم، از كسانى خواهيم بود كه انقلاب حضرت مهدى(عج) براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد و اگر درصدد اصلاح جامعه باشيم، از كسانى خواهيم بود كه در ارتش انقلابى حضرت مهدى(عج) همكارى مى كنند; بنابر اين، به فرض اين كه با كمك كردن به توسعه فساد، ظهور حضرت مهدى(عج) را به پيش بيندازيم، وضع خود را بطور قطع به خطر انداخته ايم، مگر نه اين است كه حضرت مهدى(عج) براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن بساط ظلم و فساد قيام مى كند، ما چگونه مى توانيم با گسترش فساد از انقلاب او بهره مند شويم؟

بنابر اين، سكوت در برابر فساد و يا كمك به توسعه فساد - چه از لحاظ كلّى و چه از نظر شخصى - براى ظهور حضرت مهدى(عج) صحيح نيست.

بيشتر به نظر مى رسد كه اين اشكال و مغلطه كارى را كسانى درست كرده اند كه مى خواهند از زير بار مسؤوليّت ها فرار كنند و يا آلوده به هر فسادى شوند.

 

 

1. درباره مصلح غيبى جهان حضرت مهدى(عج) متجاوز از سه هزار روايت از پيامبر بزرگ و پيشوايان عاليقدر وارد شده است. نه تنها جامعه شيعه بلكه دانشمندان بزرگ اهل تسنّن مانند بخارى و مسلم و ابى داود ترمذى كه همه آنها پيش از تولّد امام زمان و يا اندكى پس از تولّد وى در گذشته اند، احاديث مربوط به حضرت را در صحاح و سنن خود آورده و گروهى از آنان كتاب هاى مستقلّى پيرامون آن حضرت نوشته اند و كمتر موضوعى مانند آن; اين همه احاديث و روايات پيرامون آن وارد شده است.

2. كشف المراد، طبع صيدا، ص 226.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:31  توسط محمد کاظم   | 

حقي كسيكه بسبب او نكبتي به تو رسيده است .

وأما حق من ساءك القضاء على يديه بقول او فعل فإن كان تعمدها كان العفـو اولى بك لما فيـه له مـن القمع و حسن الادب مع كثير أمثالـه مـن الخلـق فإن الله يقـول : (وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ ـ الى قوله ـ :  مِـنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) و قال عـزّوجـل : ( وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُـوا بِمِثْلِ مَا عـُوقِبْتُمْ بِـهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُـمْ لَهُـوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ) هذا فى العمد ؛ فإن لم يكن عمدا لم تظلمه بتعمد الا نتصار منه فتكون قد كافأته فى تعمد على خطأ ؛ ورفقت به ورددته بألطف ما تقدرعليه ولا قوة الا بالله .

  1. ترجمه : اما حق كسيكه بخاطر گفتار يا رفتارش ؛سبب نكبت و گرفتاري تو شده است آنستكه اگر از روي عمد و آگاهي بتو ضرر رسانيده است بهتر آنست كه او را ببخشي زيرا عفو موجب مي شود كه از اين كار در آينده دست بر دارد و با خلق خدا مودبانه و بدون آزار برخورد نمايد زيرا خداونـد متعال مي فرمايـد :  ( و كسي كـه بعد از مظلوم شدن ياري طلبد، ايرادي بر او نيست ؛ايراد و مجازات بر كساني است كه بر مردم ستم مي كنند و در زمين به نا حــق ظلم روا مي دارند براي آنان عـذاب درد ناكي است ؛ اما كساني كه شكيبائي و عفو كنند ؛اين از كارهاي پر ارزش است [شوري 41/43] ) . و هم چنين مي فرمايـد : ( و هرگاه خواستيد مجازات كنيد؛ تنها به مقـداري كه بـه شما تعدي شده كيفر دهيد ! و اگـر شكيبائي كنيـد اين كار براي شكيبايان بهتر است [نحـل 126] ) .

اين در صورتي است كه عمدي در كار باشد .

اما اگر ضرري كه به تو رسيده است غير عمدي بوده باشد؛از ستم بر او به نيت انتقام پرهيز كن تا ضرر عمدي به كسي كه از روي خطا مرتكب عملي شده است نرساني . بلكه با او به رفق و مدارا رفتار كن؛ و خطايش را با مهرباني و لطفي كـه در توان داري پاسخ بده ؛ وقوتي نيست مگر به خداوند متعال .

شرح : همانطوريكه فائده رساندن به مردم و خوشحال نمودن آنها ؛داراي اجر و ثواب است ؛ زيان وارد نمودن به مردم و موجبات ناراحتي آنها را فراهم كردن نيز؛ از گناهان كبيره ميباشد و بر ما لازم است كه از اين گناه دوري نمائيم .

خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد : وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً (الأحزاب:58) " و آنان كه مردان و زنان باايمان را ؛به خاطر كاري كه انجام نداده‏اند آزار ميدهند; بار بهتان و گناه آشكاري را به دوش كشيده‏اند . اما اگر كس يا كساني ما را مورد ستم و آزار قرار دادند ؛ حقي كـه از آنهـا بـه گردن ما تعلق مي گيرد اينست كه در درجـهء اول تحقيـق كنيم تا بفهميم كه آيا كار زيانبار آنها از روي عمد و آگاهي بوده است ؛ يا اينكه نا خود آگاه سخني گفتـه انـد يا عملي انجام داده اند كه به ضرر و زيان ما انجاميده است ؟ .

اگر از روي عمد و آگاهي بود ؛در عين حال كه مي توانيم عمل بالمثل كنيم ؛ بهترين كار گزشت و بخشش است زيرا در عفو لذتي است كه در انتقام نيست ؛ وانگهي همين  عفو و گزشت ما درس خوبي است براي او و امثالش ؛تا موجب قلع و قمع اخلاق زشت او و بيداريش گردد .

خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايـد : وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ ؛ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُـونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَـقِّ أُولَئِكَ لَهُــمْ عَـذَابٌ أَلِيمٌ ؛ وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (الشورى: 41/43) "  و كسي كـه بعد از مظلـوم شدن ياري طلبد، ايرادي بر او نيست ؛ايراد و مجازات بر كساني است كه بر مردم ستم مي كنند و در زمين به نا حــق ظلم روا مي دارند براي آنان عـذاب درد ناكي است ؛ اما كساني كه شكيبائي و عفو كنند ؛اين از كارهاي پر ارزش است .

هم چنين ميفرمايـد : وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُـوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِيـنَ (النحل:126) "و هرگاه خواستيد مجازات كنيد؛ تنها به مقـداري كه بـه شما تعدي شده كيفر دهيد ! و اگـر شكيبائي كنيـد اين كار براي شكيبايان بهتر است . اما اگر بدون قصد و آگاهي ضرري از ناحيهء كسي بر تو وارد شد ؛ در اين فرض انتقام گرفتن معني ندارد زيرا كه ضرر زننده از روي خطا سخني گفتـه است يا عملي مرتكب شده است كه به ضرر تو انجاميده است ؛و اگر در صدد انتقام باشي ؛ خطا و اشتباه را با عمد جواب گفته اي كه به هيچ عنوان درست نيست .

بلكه با او از در مدارا و مهرباني وارد شو و با لطف و بزرگـواري او را شيفتـهء اخلاق نيك خود بگردان ؛ زيرا وقتي كه در عمد ؛ بخشش اولي و بهتر باشد ؛ در خطا و اشتباه جاي شك و ترديدي در اولويت و بهتر بودن آن نخواهد بود .

 رساله حقوق امام سجاد (ع)
 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 8:38  توسط محمد کاظم   | 

                                              <<بسم الله الرحمن الرحیم >>                                            

 

امّا پشه ! تامّل کن در آن ، که با وجود کوچکی جثّه ، خداوند عالم آن را به هیئت فیل که بزرگترین حیوانات است خلق کرده و از برای آن خرطومی چون خرطوم فیل قرار داده ، و جمیع اعضایی که از برای فیل است ، در ان خلق کرده ، به علاوه دو بال و دو شاخ . و این جثّه ضعیف را منقسم به اعضای ظاهریّه و باطنیّه فرموده است ، و دو دست و دو پای آن را کشیده و دو چشم و دو گوشش را شکافت ، و سر و شکم از برای آن قرار داد ، و در باطن آن موضع غذا مقرّر داشت . و جمیع قوایی که در مرمّت بدن ضروری است از : ((غاذیه))1 ، جاذبه ، دافعه ] ماسکه ، هاضمه و نامیه ، به آن عطا نموده ، و آن را به غذایی که خون حیوانات است ، دلالت کرد . و دو بال به ان داد که بوسیله آن ها به طلب غذا پرواز کند . و خرطوم به آن عطا کرد ، که از آن خون را به خود بکشد و خرطومش را با وجود نهایت باریکی ((مجوّف ))2 کرد تا خون صاف از آن بالا رود ، و طریقه فرو بردن خرطوم در بدن حیوان و مکیدن را به آن تعلیم نمود . و آن را از دشمنی انسان آگاه ساخت و یاد داد که چون انسان دست خود را حرکت دهد ، قصد آن را دارد ،پس را ه فرارش را آموخت . و گوش آن را چنان شنوا گردانید که همهمه ی حرکت دست را از دور می شنود و راه فرار پیش می گیرد ، و چون دست ساکن شد ، باز ((معاودت )) می نماید . و دو حدقه به آن کرامت فرمود که مواضع غذای خود را ببیند و به سمت آن پرواز کند ، و چون حدقه اش کوچک بود و محل پلک و مژه در آن نبود که گرد و غبار را از حدقه محافظت نماید ، به آن تعلیم نمود که به دو دست خود ، گرد و غبار را از حدقه دور کند و آن را صیقل دهد ، و به این سبب است که حیوانات کوچک همچون مگس و پشه علی الاتّصال دست های خود را به حدقه می زنند . و این قدر قلیلیست از عجایب صنع خدا در آن ، و چنانچه اوّلین و آخرین جمع شوند که احاطه به جمیع عجایب ظاهریّه و باطنیّه آن کنند عاجز می گردند .

1- قوه هضم غذا    2- تهی                                  منبع : معراج السعاده

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:37  توسط محمد کاظم   | 
                                             <<بسم الله الرحمن الرحیم>>

شهادت ششمین امام مسلمانان حضرت امام  جعفرصادق -علیه السلام- را به تمام شیعیان تسلیت عرض می نمایم و امیدوارم که همه ما جعفری زندگی کنیم و جعفری از دنیا برویم . ان شاءالله تعالی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 5:15  توسط محمد کاظم   | 
                                       ا

<< بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

فلسفه اين كه پيروان ساير اديان و خلاصه «كفّار» از نظر اسلام ناپاك هستند و مسلمانان نمى توانند با آنها معاشرت و آميزش كامل كنند، چيست (در صورتى كه از نظر نظافت و رعايت بهداشت از بعضى از مسلمانان بهترند)؟



 

بديهى است اين پاسخ كه ممكن است آميزش با آنها انحراف فكرى ايجاد كند و احياناً با بحث و گفتگو و سفسطه، مسلمانى را گمراه سازند و يا از طريق «بايكوت كردن» مى توان غير مسلمانى را به اسلام متوجّه ساخت، خطاست و بايد اين حربه را كنار گذاشت; زيرا اسلام دين روشنفكران است نه چشم و گوش بسته ها!

 

پاسخ

درست است كه دين اسلام آيين روشنفكران است نه چشم وگوش بسته ها، ولى اگر منظور اين است كه اسلام تعلّق به دسته خاصّى دارد، بديهى است كه چنين نيست و اسلام دين همه افراد انسانى است; و اگر هدف اين است كه روشنفكران و افراد مطّلع از تعاليم عالى اسلام بهره بيشترى مى برند، مطلب صحيحى است; ولى دليل بر اين نمى شود كه اسلام در قوانين خود افراد كم اطّلاع يا بى سواد را از نظر دور داشته و رعايت حال آنها را ننموده باشد.

همان طور كه سابقاً هم اشاره كرديم، ناپاك بودن كفّار مسلّماً يك نوع ناپاكى معنوى و آلودگى باطنى است; كه آثار آن در جسم آنها هم ظاهر شده است; و يك فايده آن همان حفظ عقايد بسيارى از مردم مى باشد كه با آميزش و معاشرت با افراد منحرف و گمراه، به زودى تحت تأثير قرار مى گيرند و منحرف مى شوند; و اين مطلب تازگى ندارد، هميشه مصلحين به افراد معمولى مردم سفارش مى كنند كه از معاشرت با افراد آلوده و گمراه و منحرف دورى كنند; منتها، اسلام اين موضوع را به صورت حكم «ناپاك بودن كفّار» بيان كرده است.

از طرفى ملاحظه مى كنيم كه اسلام روابط اقتصادى و تجارتى و امثال آن را به كفّار با شرايط معيّنى اجازه داده، امّا اجازه نداده كه رفيق سفره و كاسه شوند; يعنى، هم خواسته از منافع آنها بهره مند گردند و هم از ضررهاى عقيدتى و اخلاقى آنان كه لازمه معاشرت كامل براى بسيارى از مردم است، در امان بمانند.

اشتباه نشود، ما نمى گوييم افراد روشنفكر با اطّلاع، كه خطر انحراف و گمراهى و فساد اخلاقى بر اثر آميزش با كفّار در خود نمى بينند، مى توانند معاشرت كامل با آنها داشته باشند و از اين حكم مستثنا هستند، نه! احكام اسلام جنبه خصوصى ندارد و براى اين كه حدود آن محفوظ بماند بايد عموميّت داشته باشد; چه اين كه در غير اين صورت هركس به عنوان اين كه خود را از اهل اطّلاع مى داند و از همنشينى با كفّار خطر انحراف در خود نمى بيند، با آنها آميزش پيدا مى كند و بكلّى حريم قانون شكسته مى شود. (دقّت كنيد)

گذشته از اين، تمام افراد كافر از بسيارى از آلودگى ها و چيزهاى نجس مانند خون و گوشت خوك و مشروبات الكلى اجتناب نمى كنند و طبعاً تمام زندگى آنان آلوده مى باشد; براى دورى از اين آلودگى ها، آيين اسلام آنها را «نجس» شمرده تا مسلمانانى كه ممكن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگى محفوظ بمانند.

 

 کر از استاد عزیز آیت الله مکارم شیرازی

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:25  توسط محمد کاظم   | 

                                           << بسم الله الرحمن الرحیم >>

سؤال

دروغ مصلحت آميز در اسلام چه حكمى دارد و آيا پيامبران و پيشوايان بزرگ چنين دروغى مى گفته اند؟



پاسخ

دروغ ذاتاً كار فوق العاده بدى است و بسيارى از مشكلات و بدبختى ها و نابسامانى هاى اجتماع كنونى ما بر اثر همين دروغ است. در بعضى از بياناتى كه از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) رسيده، دروغ را كليد ساير گناهان شمرده اند!

ولى در عين حال در پاره اى از موارد استثنايى، پيش آمدهايى مى كند كه اگر انسان در آن جا راست بگويد فتنه و فساد بزرگى برپا مى شود در حالى كه اگر راست نگويد آتش فتنه خاموش مى گردد; مثلا، هرگاه ميان دو نفر اختلاف شديدى باشد و يكى از آنها پشت سر ديگرى بدگويى كند و ما هم بشنويم و بدانيم كه اگر در برابر سؤالاتى كه مى شود راست بگوييم و بدگويى هاى او را فاش كنيم، آتش فتنه اى برپا مى شود كه ممكن است تلفات و خسارات مهمّى به بار آورد; بديهى است در چنين موردى راست گفتن كار غلطى است و هيچ عاقلى نمى تواند بگويد در چنين موردى هم بايد راست گفت، اين يك قانون مسلّم عقلى است كه هرگاه فساد چيزى از اصلاح آن بيشتر باشد، ما بايد از آن چيز بپرهيزيم.

قوانين اسلامى نيز اين حكم عقلى را تأييد نموده و در چنين موارد استثنايى، از روى ضرورت دروغ گفتن را تجويز مى كند.

ولى به دو موضوع بايد مؤكّداً داشت: نخست اين كه اين موضوع كاملا جنبه استثنايى دارد و جز در شرايط خاصّى دروغ گفتن جايز نيست و نبايد عدّه اى موضوع «دروغ مصلحت آميز» را دستاويز كرده و بدون جهت و يا براى به دست آوردن منافع شخصى دروغ بگويند و اين عمل زشت را به نام اين كه مصلحت! ايجاب كرده، مرتكب شوند.

دوّم اين كه اسلام بقدرى به موضوع دروغ اهمّيّت داده كه حتّى در مواردى كه ضرورت ايجاب مى كند كه انسان دروغ بگويد، دستور «توريه»(1) داده است و در ميان دانشمندان و فقهاى ما اين فتوا مشهور است.

منظور از «توريه» اين است كه در موارد ضرورى به جاى دروغ گفتن، جمله اى گفته شود كه شنونده به گمان خود از آن مطلبى استفاده كند در حالى كه منظور گوينده چيز ديگرى بوده است; مثلا: كسى از ما بپرسد آيا فلان كس درباره من چنين حرف بدى زده؟ ما در جواب مى گوييم: نه و منظورمان اين باشد كه به اين عبارت نگفته - اگر چه همان مطلب را به عبارت ديگر گفته است - ولى شنونده از كلمه «نه» چنين مى پندارد كه اصلا آن حرف درباره او گفته نشده است.

اگر در كلمات پيشوايان دين - به مقتضاى ضرورت و حفظ جان و مال مردم و جلوگيرى از اختلافات و فتنه ها - دروغ مصلحت آميزى بوده باشد، حتماً از قبيل توريه است كه دروغ محسوب نمى گردد.

اين نكته هم ناگفته نماند، در مواردى كه وظيفه انسان توريه يا دروغ مصلحت آميز باشد، اگر راست بگويد گناه كرده و هر فسادى به وجود بيايد او مسؤول است!

روشن است كه در آيات قرآن هيچ گونه دروغ مصلحت آميز و توريه وجود ندارد، يعنى درباره آيات و احكام الهى اصولا چنين ضرورتى مفهوم ندارد.

 

1. «توريه» بر وزن «توصيه» سخنى است كه دو معنا دارد، گوينده از آن معنا خاصّى را كه حقيقت است اراده كرده و شنونده معنا ديگرى مى فهمد.

                  <<با تشکر از استاد عزیز آیت الله مکارم شیرازی >>
 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:39  توسط محمد کاظم   | 
 
  بالا